آسپرین رو یه شیمیدانِ یهودی ساخت — و اسمشو پاک کردن
آسپرینی که تو کشوی خونهت هست رو یه شیمیدانِ یهودی ساخت 💊 🔊 با صدا ببین


آسپرین احتمالاً همین الان یه جایی توی کشوی خونهته. یه قرصِ کوچیکِ سفید که آدم فکر میکنه ماجراش خیلی سادهس؛ یه شیمیدان یه چیزی کشف کرد، یه شرکت اونو تولید کرد، تمام. اما پشتِ این قرص یه اسم هست که برای دههها از تاریخش پاک شده بود. سؤال اینجاست: میشه اسمِ یه آدم رو، با قدرتِ یه رژیم و سکوتِ یه شرکت، برای همیشه از یادها برد؟
دو نفر توی یک آزمایشگاه
ماجرا برمیگرده به آخرای قرنِ نوزدهم، توی آزمایشگاهِ یه شرکتِ آلمانی. اونجا یه شیمیدان بود به اسمِ آرتور آیشنگرون (Arthur Eichengrün) که روی یه دارو کار میکرد؛ دارویی که قرار بود دردهای بدنِ آدمها رو آرومِتر کنه. آیشنگرون کارِ اصلی رو هدایت میکرد و یه دستیارِ جوونتر هم زیرِ نظرش آزمایش میکرد، به اسمِ فلیکس هوفمان (Felix Hoffmann). این دو نفر، یکی مدیرِ تحقیق و یکی مجریِ آزمایش، نتیجهشون شد دارویی که بعدها میشه پرکاربردترین قرصِ تاریخ؛ همون آسپرینی که امروز همه میشناسن. تا همینجا ماجرا کاملاً عادیه؛ یه تیمِ تحقیقاتی، یه کشف، یه دارو.
وقتی نازیها اومدن سر کار
اما چند دهه بعد، اوضاع عوض شد. نازیها سرِ کار اومدن و یه مسئله برایشون پیش آمد: مخترعِ اصلیِ این دارو، یعنی آرتور آیشنگرون، یهودی بود. توی فضایی که هویتِ یهودی داشتن خودش جرم حساب میشد، نگهداشتنِ اسمِ یه یهودی روی یکی از مهمترین اختراعاتِ صنعتِ آلمان قابلِ قبول نبود. پس چی کار کردن؟ اسمِ آیشنگرون رو از پروندههای رسمی برداشتن. اعتبارِ اختراع رو کامل دادن به هوفمان، همون دستیاری که فقط زیرِ نظرِ آیشنگرون آزمایش میکرد. مدرکِ این تغییر هم یه پاورقیِ کوچیکه، توی یه دایرهالمعارفِ آلمانی که سالِ ۱۹۳۴ چاپ شده؛ همون پاورقیای که برای سالها تنها روایتِ رسمی از این ماجرا بود.
- روایتِ رسمی (نازیها، ۱۹۳۴): هوفمان کاشفِ اصلیه.
- روایتِ آیشنگرون (بعدها): اون بود که کارِ تحقیق رو هدایت میکرد و هوفمان زیرِ دستورش عمل میکرد.
آیشنگرون توی اون سالها هیچ راهی برای اعتراض نداشت. نه دادگاهی بود که صداش رو بشنوه، نه شرکتی که بخواد ریسکِ دفاع از یه یهودی رو به جون بخره.
نامه از اردوگاه
سالِ ۱۹۴۴، وقتی جنگِ جهانیِ دوم به اوجِ فاجعهاش رسیده بود، آیشنگرون توی اردوگاهِ ترزیناشتات (Theresienstadt) بود؛ یکی از اردوگاههایی که نازیها یهودیها رو توش نگه میداشتن. از همونجا، از توی اون شرایط، نامهای نوشت. نامه رو برای همون شرکتی فرستاد که سالها قبل اسمش رو از پروندهی اختراع پاک کرده بود. توی این نامه چی نوشته بود دقیقاً معلوم نیست، اما اینکه یه آدم توی اردوگاه، با اون همه فشار، بازم فکرش پیِ یه حقِ علمیِ ازدسترفته بود، خودش یه جزئیاتِ عجیب و تلخه.
نامهای از دلِ یک اردوگاهِ مرگ، برای شرکتی که اسمِ نویسندهش رو از تاریخِ خودش پاک کرده بود.
جنگ تموم شد و آیشنگرون، برخلافِ خیلیها، زنده از اردوگاه بیرون اومد.
تلاشِ ناتمام
سالِ ۱۹۴۶ آیشنگرون یه مقاله نوشت و توش کاملِ ماجرا رو توضیح داد؛ اینکه چهطور کارِ تحقیق رو خودش هدایت میکرده، هوفمان چه نقشی داشته، و چهطور نازیها اسمشو حذف کردن. اما این مقاله، درست مثلِ نامهی اردوگاه، هیچ پاسخِ رسمیای نگرفت. چند ماه بعد از نوشتنِ این مقاله، آیشنگرون از دنیا رفت؛ بدونِ اینکه کسی حرفش رو تأیید کرده باشه، بدونِ اینکه شرکتِ سازنده یا هیچ نهادِ رسمیای بگه حق با اون بوده. یعنی آدمی که شاید واقعیترین نسخهی این داستان رو میدونست، با یه ادعای بیجواب مُرد.
پرونده که دوباره باز شد
قصه اما همونجا تموم نشد. سالِ ۱۹۹۹، یعنی بیشتر از نیمقرن بعد از مرگِ آیشنگرون، پژوهشگرا دوباره پرونده رو باز کردن. اسناد و شواهدِ تاریخی رو دوباره بررسی کردن و نتیجهگیریشون این بود: حق با آیشنگرون بوده. یعنی روایتِ کسی که سالها پیش، از توی یه اردوگاه و بعدش با یه مقالهی بیپاسخ، سعیِ کرده بود حقیقت رو بگه، بعد از مرگش تأیید شد. اما نکتهی عجیب اینجاست که شرکتِ سازندهی آسپرین، همون شرکتی که این دارو رو تا امروز میفروشه، هنوز هم این روایت رو بهطور رسمی قبول نمیکنه.
آخرش چی معلومه؟
پس چی قطعیه و چی نه؟ این قطعیه که آیشنگرون یهودی بود و نازیها اسمش رو از پروندهی رسمیِ اختراعِ آسپرین حذف کردن؛ این قطعیه که هوفمان بهعنوانِ مخترعِ اصلی معرفی شد؛ این قطعیه که آیشنگرون از توی اردوگاهِ ترزیناشتات نامه نوشت و بعد از جنگ هم یه مقاله برای روشنکردنِ ماجرا نوشت؛ و این هم قطعیه که پژوهشگرایِ سالِ ۱۹۹۹ حرفِ اونو تأیید کردن. چیزی که هنوز کاملاً روشن نیست، دلیلِ دقیقِ سکوتِ شرکت بعد از این تأییدیهست؛ اینکه چرا با وجودِ پژوهشی که حق رو به آیشنگرون داده، هنوز هم روایتِ رسمی عوض نشده. شاید جواب همین باشه که پاککردنِ یه اسم سادهس، اما برگرداندنش، حتی وقتی حقیقت روشن میشه، همیشه به همون سادگی اتفاق نمیافته.



