کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › هسته‌ای و نظامی

بزرگ‌ترین بمبِ تاریخ — و چرا قبلِ آزمایش نصفش کردند | بمب اتمی ۳ از ۳

قسمتِ قبل گفتیم بمبِ هیدروژنی سقف نداره؛ هر چقدر سوخت اضافه کنی، بزرگ‌تر می‌شه. خب، تا کجا رفتن؟

۳۱ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۱:۲۴۵ دقیقه خوندن
بزرگ‌ترین بمبِ تاریخ — و چرا قبلِ آزمایش نصفش کردند | بمب اتمی ۳ از ۳

قسمتِ قبل رسیدیم به این‌جا که بمبِ هیدروژنی، برخلافِ بمبِ اتمیِ معمولی، سقف نداره؛ هر چقدر سوختِ بیشتری بهش اضافه کنی، انفجارش بزرگ‌تر می‌شه، بدونِ هیچ محدودیتِ فیزیکیِ روشنی. خب، وقتی یه فناوری این‌جوری بی‌سقفه، طبیعیه که آدم بپرسه: پس تا کجا رفتن؟ کسی واقعاً امتحان کرده که ببینه بزرگ‌ترین چیزی که می‌شه ساخت، چقدره؟

جواب یه تاریخِ مشخصه: سی‌ام اکتبرِ ۱۹۶۱. اون روز شوروی بزرگ‌ترین بمبی رو که تا امروز، بعدِ گذشتِ بیش از شصت سال، هنوز هم رکوردش سرِ جاشه منفجر کرد. اسمش رو بعداً گذاشتن «تسار بمبا»، یعنی «بمبِ پادشاه». قدرتش پنجاه مگاتُن بود؛ یعنی معادلِ پنجاه میلیون تن تی‌ان‌تی، چیزی حدودِ هزار و پونصد برابرِ مجموعِ دو بمبی که روی هیروشیما و ناگازاکی افتاد. ولی نکته‌ی جالب این‌جاست که این عددِ پنجاه مگاتُن، نصفِ چیزیه که قرار بود باشه.

طرحی که نصفش کردند

طراحیِ اولیه صد مگاتُن بود، نه پنجاه. یعنی شوروی می‌خواست بمبی بسازه که دو برابرِ همینی که در نهایت منفجر شد قدرت داشته باشه. اما قبل از آزمایش، خودِ تیمِ طراحی رفت سراغِ بمب و طرح رو نصف کرد. دو تا دلیلِ اصلی برای این تصمیم گفته می‌شه.

  • دلیلِ اول این بود که با صد مگاتُن، آلودگیِ رادیواکتیوِ حاصل می‌تونست نیمی از منطقه‌ی قطبِ شمال رو تحتِ تأثیر بذاره؛ ریزشِ هسته‌ای در اون مقیاس، حتی برای خودِ شوروی هم غیرقابلِ کنترل بود.
  • دلیلِ دوم عملی‌تر بود: با صد مگاتُن، هواپیمایی که بمب رو حمل می‌کرد، اصلاً شانسی برای برگشتن نداشت. فاصله‌ای که لازم بود بینِ محلِ انفجار و هواپیما باشه، با اون قدرت دیگه قابلِ تأمین نبود.

پس نصف کردنِ بمب، تصمیمی فنی و ایمنی بود، نه یه انتخابِ اعتباری. حتی با همین نسخه‌ی نصف‌شده هم، خودِ بمب بیست و هفت تن وزن داشت؛ یعنی چیزی نزدیک به وزنِ یه اتوبوسِ بزرگ، فقط برای یه سلاح.

هواپیمایی که به‌زور می‌بردش

برای حملِ چنین وزن و ابعادی، یه هواپیمای معمولی کفایت نمی‌کرد. مهندسان مجبور شدن یه هواپیمای توپولوف را مخصوصِ همین مأموریت تغییر بدن؛ حتی درِ محفظه‌ی بمب رو هم برداشتن تا جا برای این غول باز بشه. بمب با چتر رها شد، نه صرفاً رها شدنِ آزاد؛ چون‌که چتر لازم بود تا سقوطِ بمب کند بشه و هواپیما وقتِ کافی برای دور شدن از منطقه‌ی انفجار پیدا کنه.

با این حال، حتی با این تمهیدات، خطر خیلی جدی بود. به خلبان و خدمه گفته بودن شانسِ زنده موندنشون حدودِ پنجاه درصده؛ یعنی یه سکه بود، نه یه تضمین. این خودش نشون می‌ده که حتی سازنده‌های بمب هم می‌دونستن دارن روی مرزِ چیزی کار می‌کنن که کنترلش سخته.

شانسِ زنده موندنشون حدودِ پنجاه درصد بود.

لحظه‌ای که آسمون شکافت

وقتی بمب منفجر شد، گویِ آتشی شکل گرفت که چند کیلومتر پهنا داشت؛ یه کره‌ی آتشینِ عظیم که تو یه لحظه، آسمون رو پُر کرد. ابرِ حاصل از انفجار تا ده‌ها کیلومتر بالا رفت، خیلی فراتر از ارتفاعی که ابرهای معمولیِ قارچی‌شکلِ بمب‌های اتمیِ قبلی می‌رسیدن. و شدتِ نورِ انفجار اونقدر زیاد بود که از فاصله‌ی حدودِ هزار کیلومتری هم دیده شد؛ یعنی مردمی که خیلی دور بودن، بدونِ این‌که صدایی بشنون، یه روشناییِ ناگهانی رو تو افقشون دیدن.

این ابعاد، تسار بمبا رو به یه نمادِ عجیب تبدیل کرد: نمادِ این‌که تکنولوژیِ انسانی تا کجا می‌تونه پیش بره، حتی وقتی هیچ فایده‌ی عملیِ روشنی نداره.

چرا دیگه هیچ‌کس بزرگ‌تر نساخت

و این‌جا نکته‌ی اصلیِ ماجراست: بعد از این آزمایش، هیچ کشوری، از جمله خودِ شوروی، دیگه بمبی بزرگ‌تر از این نساخت. چرا؟ چون فهمیدن بمبِ خیلی بزرگ، عملاً به درد نمی‌خوره. اول این‌که نمی‌شه راحت حملش کرد؛ وقتی یه بمب بیست و هفت تن وزن داره و برای بردنش باید هواپیما رو دست‌کاری کنی و بازم شانسِ برگشتن پنجاه درصده، این دیگه یه سلاحِ قابلِ استفاده نیست، بیشتر یه آزمایشِ یک‌باره‌ست.

دومین دلیل، اتلافِ انرژی بود. وقتی بمب اونقدر بزرگه، بیشترِ انرژیش به‌جایِ این‌که روی هدف متمرکز بشه، می‌ره بالا، تو آسمون، و هدر می‌ره. یعنی قدرتِ اسمیِ بمب زیاده، ولی اثرِ واقعی‌ش روی زمین، نسبت به اندازه‌ش، چندان بهینه نیست.

چیزی که به‌جایِ بزرگیِ بمب اهمیت پیدا کرد، دقت بود. وقتی کلاهکِ هسته‌ای می‌تونست دقیقاً همون‌جایی بخوره که باید بخوره، دیگه لازم نبود انفجار اونقدر غول‌پیکر باشه؛ یه بمبِ کوچیک‌تر با هدف‌گیریِ دقیق، مؤثرتر از یه بمبِ عظیم با هدف‌گیریِ تقریبی بود.

آخرِ راه یا بن‌بست؟

پس تسار بمبا، با وجودِ همه‌ی اون اعداد و رکوردها، نقطه‌ی پایانِ یه مسیر نبود؛ بن‌بستش بود. ثابت شد که می‌شه بزرگ‌تر ساخت، ولی ساختنش فایده‌ای نداره. از اون به بعد، رقابتِ هسته‌ای به‌جایِ این‌که به سمتِ بزرگ‌تر شدن بره، به سمتِ دقیق‌تر شدن و قابلِ حمل‌تر شدن رفت. همون چیزی که امروز به عنوانِ معیارِ اصلیِ سلاح‌های هسته‌ای می‌شناسیمش.

چیزی که قطعیه: تاریخِ آزمایش، قدرتِ پنجاه مگاتُنی، و این‌که این رکورد تا امروز شکسته نشده. چیزی که کمتر شفافه، جزئیاتِ دقیقِ تصمیم‌گیری‌های داخلیِ شورویه؛ این‌که دقیقاً چه کسانی و با چه استدلال‌هایی طرحِ صد مگاتُنی رو نصف کردن، چیزیه که بیشتر از روایت‌های بازمانده و گزارش‌های بعدی می‌دونیم، نه از سندهای کاملاً علنی‌شده. اما خطِ کلیِ داستان روشنه: بزرگ‌ترین بمبِ تاریخ ساخته شد، منفجر شد، همه دیدنش، و بعدش هیچ‌کس دیگه دنبالش نرفت.

بزرگ‌ترین بمبِ تاریخ — و چرا قبلِ آزمایش نصفش کردند | بمب اتمی ۳ از ۳

قصه‌های مرتبط