کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › جنایت و معما

چادرشون از داخل پاره شده بود رازِ شصت ساله‌ی گذرگاه دیاتلوف

نُه نفر نصفه‌شب از چادر زدن بیرون — بدونِ کفش، تو منفی سی درجه ❄️ 🔊 با صدا ببین

۲۴ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۲:۰۰۴ دقیقه خوندن
چادرشون از داخل پاره شده بود رازِ شصت ساله‌ی گذرگاه دیاتلوف

زمستون سالِ ۱۹۵۹، تو دلِ کوه‌های اورالِ روسیه، ۹ کوهنوردِ باتجربه یهو مردن. نه یکی‌شون تازه‌کار بود، نه مسیر ناشناخته؛ همه بلد بودن، همه قبلاً تو برف و یخ خوابیده بودن. ولی یه شب، نصفه‌شب، از چادرِ خودشون زدن بیرون، بعضی‌هاشون حتی کفش هم پاشون نبود، و دمای بیرون منفی ۳۰ درجه بود. سؤالی که ۶۰ سال روش مونده همینه: چی می‌تونه ۹ آدمِ بلد رو مجبور کنه نصفه‌شب، بدونِ کفش، بزنن تو دلِ برف؟

چیزی که پیداشون کردن

وقتی جسدها و چادر رو پیدا کردن، اولین چیزی که توجه‌ها رو جلب کرد این بود که چادر هنوز سرِ جاش بود، وسایل‌شون هم توش مونده بود. یعنی این‌طور نبود که یه نفر بیاد و همه‌چیز رو ببره یا به‌هم بریزه. رَدِ پاها هم از چادر به سمتِ جنگل می‌رفت، رَدهایی که نشون می‌داد صاحب‌هاشون با پای برهنه یا جوراب، نه با بوت کوهنوردی، تو برف دویدن. این جزئیات همون چیزی بود که از همون اول ماجرا رو عجیب می‌کرد؛ چون هیچ کوهنوردِ باتجربه‌ای، تو منفی ۳۰ درجه، بدونِ اجبارِ خیلی جدی، پاشو بدونِ کفش تو برف نمی‌ذاره.

اولین گمانی که به ذهن می‌رسید

اولین برداشتی که خیلی‌ها داشتن این بود که یه کسی، یا یه چیزی، از بیرون اومده سراغِ گروه. این گمان طبیعی بود؛ آدم‌هایی که وسطِ شب، با عجله، بدونِ لباسِ مناسب از چادر می‌زنن بیرون، معمولاً دارن از یه چیز فرار می‌کنن. اما وقتی خودِ چادر رو دقیق‌تر نگاه کردن، این گمان یه جای دیگه رو نشون داد.

رازی که خودِ چادر لو داد

نکته‌ی کلیدی این بود: چادر از سمتِ داخل پاره شده بود، نه از بیرون. یعنی هیچ‌کس از خارج نیومده بود که چادر رو باز کنه یا پاره کنه؛ خودِ آدم‌های توی چادر بودن که از داخل بریدنش و زدن بیرون. این یعنی هر چیزی که باعثِ این فرارِ ناگهانی شده، از همون داخلِ چادر یا خیلی نزدیک به چادر اتفاق افتاده بود، نه از یه مهاجمِ بیرونی که از راه دیگه‌ای وارد بشه.

«یه نیروی طبیعی که مهارش ممکن نبود.»

این تنها جمله‌ای بود که تحقیقاتِ شوروی، بعد از چند ماه بررسی، ازش بیرون داد.

تحقیقاتی که با یک جمله بسته شد

بازپرس‌های شوروی چند ماه روی پرونده کار کردن. آخرش، به‌جایِ یه توضیحِ روشن، فقط همین یه جمله رو نوشتن: یه نیروی طبیعی که مهارش ممکن نبود. بعد پرونده رو بستن و روش مهرِ محرمانه زدن. همین کوتاهی و ابهامِ جمله بود که باعث شد ۶۰ سال، هر نظریه‌ای که فکرش رو بکنی، دورِ این ماجرا شکل بگیره؛ از آزمایش‌های نظامی گرفته تا داستان‌های عجیب‌تر. ولی خودِ پرونده گم نشد؛ صفحه به صفحه، با همون دست‌خطِ بازپرسِ اصلی، باقی موند.

جوابی که شصت سال بعد اومد

سالِ ۲۰۲۱، دو فیزیک‌دان رفتن سراغِ همون صفحه‌های پرونده و روی داده‌هاش مدل ساختن. نتیجه‌ای که گرفتن این بود: بالای چادر، یه تخته‌ی برفِ سفت لیز خورده بود پایین. نه یه بهمنِ بزرگ و معمولی، بلکه یه تکه‌ی نسبتاً کوچیک، که ساعت‌ها بعد از اینکه چادر رو زده بودن، جدا شده و افتاده بود. این تکه اون‌قدر کوچیک بود که تا صبح، باد تونسته بود ردِ اون رو کاملاً از رویِ برف پاک کنه؛ برای همین کسی که بعداً به محل رسیده بود، هیچ نشونه‌ای از بهمن یا ریزشِ برف نمی‌دیده. ولی همین تکه‌ی کوچیک، سنگین به اندازه‌ای بود که بتونه استخوان بشکنه و آدم رو مجبور کنه، تو تاریکی و وحشت، از تنها پناهِ خودش، یعنی چادر، فرار کنه.

چی مونده و چی هنوز روشن نیست

طبق همین روایت، اون ۹ نفر از یه رازِ پنهان یا یه دشمنِ نامرئی فرار نکرده بودن؛ از چیزی فرار کرده بودن که واقعاً، به‌طورِ فیزیکی، روی سرشون آوار شده بود. جزئیاتی مثل پاره‌شدنِ چادر از داخل، نبودِ کفش روی پاها، و مسیرِ رد پاها به سمتِ جنگل، همه با این توضیح جور در می‌آد. آنچه قطعیه این‌هاست: چادر از داخل بریده شده، خودِ آدم‌ها این کار رو کرده بودن، و تحقیقاتِ اصلیِ شوروی هیچ توضیحِ دقیقی برای «چرا» ارائه نداد. آنچه هنوز کاملاً به یقین نرسیده، اینه که آیا همون مدلِ تخته‌برفِ سالِ ۲۰۲۱ دقیقاً همون چیزیه که اون شب افتاده، یا فقط محتمل‌ترین توضیحیه که تا امروز پیدا شده؛ چون خودِ اون تکه‌برف، طبقِ همون توضیح، دیگه هیچ ردی از خودش برجا نذاشته بود.

چادرشون از داخل پاره شده بود رازِ شصت ساله‌ی گذرگاه دیاتلوف

قصه‌های مرتبط