چرا مونالیزا معروفترین تابلوی دنیاست؟ جوابش لبخندش نیست
چرا مونالیزا معروفترین تابلوی دنیاست؟ 🖼️ 🔊 با صدا ببین

این تابلو رو همه میشناسن؛ حتی کسی که هیچوقت پاش رو تو موزه نذاشته، یه جایی عکسش رو دیده. ولی سؤالی که کمتر کسی جوابش رو میدونه اینه: چرا از بینِ صدها تابلوی لوور، این یکی شد نمادِ هنر؟ جوابش لبخندش نیست. جوابش یه دزدیِ سادهست که یه روزِ تعطیل افتاد و دو سال طول کشید.
برای فهمیدنِ این ماجرا باید برگردیم به یه دوشنبهی معمولی، همون روزی که موزهی لوور همیشه درش بستهست.
یک دوشنبه، یه در بازِ نیمهباز
دوشنبهها لوور تعطیله؛ فقط کارگرها و کارمندهای فنی میرن تو. همین باعث شد کسی به یه مردِ با روپوشِ سفیدِ موزه شک نکنه؛ چون این لباس، همون لباسِ رسمیِ کارکنانِ فنیِ موزه بود. اسم این مرد وینچنزو پروجا (Vincenzo Peruggia) بود، ایتالیایی، و قبلاً همونجا کار کرده بود. کارش شیشه و قاب بود، و همین یه نکتهی عجیب داره: همون شیشهای که رو مونالیزا گذاشته بودن، محصولِ دستِ خودِ پروجا بود.
چهار میخ، یه راهپله، یه در
پروجا رفت تو سالن، تابلو رو از رو چهار تا میخی که نگهش داشته بودن برداشت، و رفت تو راهپله. اونجا قاب و شیشه رو جدا کرد، ولشون کرد همون گوشه، و خودِ تابلو رو پیچید لای روپوشش. تا درِ خروجی، هیچکس متوقفش نکرد؛ در هم قفل بود، ولی یه لولهکش که اونجا بود بازش کرد، چون فکر میکرد پروجا یکی از کارمنداست. همین. رفت بیرون، و تا فردا صبح هیچکس نفهمید تابلو نیست.
فردا یه نقاش اومده بود که از رو مونالیزا کپی بزنه؛ به جاش، چهار تا میخِ خالی دید.
بازجویی از شصت نفر، از جمله پیکاسو
وقتی خبر پخش شد، لوور رو بستن و شروع کردن به بازجویی. شصت نفر رو بردن، از جمله پابلو پیکاسو رو هم احضار کردن. پروجا هم دو بار بازداشت و بازجویی شد و هر دو بار ولش کردن؛ حتی رفتن خونهش رو هم گشتن، درحالیکه تابلو همون موقع تو همون اتاق بود، ولی پیداش نکردن.
نکتهی جالب اینجاست که وقتی بالاخره لوور دوباره باز شد، مردم هجوم آوردن؛ ولی نه برای دیدنِ تابلوها. اومده بودن همون دیوارِ خالی رو ببینن، همون جایی که مونالیزا قبلاً آویزون بود. میگن حدودِ ۱۲۰ هزار نفر فقط برای دیدنِ یه جای خالی صف کشیدن. عکسِ همون دیوارِ خالی هم رفت رو جلدِ روزنامههای زیادی؛ چیزی که تا قبلش هیچکس دنبالش نبود، حالا خودش خبرِ اول شده بود.
[[img:نیست]]
دو سال سکوت، بعد یه نامه در فلورانس
دو سال از این ماجرا گذشت و هیچ خبری از تابلو نبود. تا اینکه یه عتیقهفروش تو فلورانس یه نامه گرفت؛ امضاش این بود: «لئوناردو». قرار گذاشتن، و همونجا پروجا تابلو رو از تهِ چمدونش درآورد. پلیس همون تو هتل دستگیرش کرد.
توضیحی که پروجا داد این بود: میگفت میخواسته تابلو رو برگردونه به وطنش، ایتالیا؛ انگار فکر میکرد کارِ ناپلئون بوده که تابلو رو از ایتالیا برده فرانسه، و خودش داشته این «بیعدالتی» رو جبران میکرده.
«داشتم برش میگردوندم خونهش.»
این حرفِ پروجا بود، و همین حرف باعث شد تو ایتالیا بهش به چشمِ قهرمان نگاه کنن، نه دزد.
هفت ماه زندان، یه قهرمانِ ملی
پروجا برای این کار هفت ماه زندان رفت؛ حکمی که در قیاس با ارزشِ چیزی که دزدیده بود، خیلی کوتاه به نظر میرسید. ولی همونطور که گفته شد، تو ایتالیا خیلیها بهش به چشمِ کسی نگاه میکردن که یه اثرِ ملی رو از دستِ خارجیها نجات داده، نه یه سارق.
چیزی که دزدی از یه تابلوی گمنام ساخت
قبل از اون دوشنبه، مونالیزا فقط یکی از صدها تابلوی همون سالنِ لوور بود؛ کسی براش صف نمیایستاد، کسی مخصوصِ دیدنش نمیاومد. چیزی که این تابلو رو تبدیل کرد به معروفترین اثرِ هنریِ دنیا، لبخندش نبود؛ دو سالی بود که نبودش، همون دیوارِ خالی، همون تیترهای روزنامه، همون صفهای طولانی برای دیدنِ یه جای خالی.
این بخشِ ماجرا قطعیه: دزدی اتفاق افتاد، پروجا دستگیر شد، تابلو برگشت. ولی اینکه دقیقاً چقدر از انگیزهی پروجا واقعی بود و چقدر بهانه، چیزیه که هیچوقت صد در صد روشن نشد. شاید اگه اون دوشنبه، اون در قفل نمیموند باز، الان اسمِ مونالیزا رو حتی نمیشناختیم.



