کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › اشیا و ریشه‌ها

مونوپولی رو زنی ساخت که از انحصار متنفر بود

مونوپولی رو زنی ساخت که از انحصار متنفر بود 🎲 🔊 با صدا ببین

۱۵ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۱:۱۹۴ دقیقه خوندن
مونوپولی رو زنی ساخت که از انحصار متنفر بود

مونوپولی رو همه می‌شناسن، همون بازیِ تخته‌ای که آخرش یکی همه‌چی رو می‌خره و بقیه ورشکست می‌شن. ولی کمتر کسی می‌دونه این بازی قرار بود دقیقاً همین ظلم رو نشون بده، نه اینکه ازش لذت ببریم. و کمتر کسی می‌دونه زنی که این ایده رو ساخت، اسمش سال‌ها از رو جعبه پاک بود.

یک بازی با دو تا قانون

سالِ ۱۹۰۴، زنی به اسمِ لیزی مگی (Lizzie Magie) یه بازی ثبت کرد به اسمِ «بازیِ مالکِ زمین» (The Landlord's Game). این بازی یه تختهٔ ساده داشت، ولی دو جور قانون براش طراحی شده بود که هر کدوم یه دنیای متفاوت می‌ساخت:

  • تو یکی، هرچی تولید می‌شد بینِ همهٔ بازیکن‌ها پخش می‌شد و همه با هم برنده می‌شدن.
  • تو اون یکی، یه نفر باید همه‌چی رو می‌خرید و مالکیت رو قبضه می‌کرد تا بقیه ورشکست بشن.

مگی این دو حالت رو کنارِ هم گذاشته بود که بهت نشون بده وقتی زمین و ثروت تو دستِ یه نفر جمع می‌شه، چه اتفاقی می‌افته. ولی همون اول مشخص شد مردم کدومش رو دوست دارن؛ نسخهٔ رقابتی و بی‌رحمانه، همونی که یکی برنده می‌شه و بقیه می‌بازن، محبوب شد. نسخه‌ای که قرار بود هشدار باشه، تبدیل شد به سرگرمی.

از خونهٔ دوستان تا جعبهٔ فروشگاه

سال‌ها بعد، مردی به اسمِ چارلز دارو (Charles Darrow) این بازی رو تو خونهٔ یکی از دوستاش یاد گرفت. همون بازی، همون قانون‌ها، فقط حالا یه بازیِ خونگی بود که دهن‌به‌دهن می‌چرخید. دارو تخته رو دوباره کشید، یه شکلِ تازه بهش داد، اسمِ خودش رو روش گذاشت و بردش سراغِ یه شرکتِ بازی‌سازی برای فروش.

شرکت بازی رو پسندید، ولی یه مشکل داشت؛ این ایده قبلاً یه بار ثبت شده بود، به اسمِ لیزی مگی. برای اینکه از نظرِ قانونی مشکلی پیش نیاد، شرکت رفت سراغِ خودِ لیزی.

پونصد دلار برای ایده‌ای که دنیا رو گرفت

لیزی حقِ بازیش رو فروخت؛ پونصد دلار، بدونِ درصدی از فروش‌های بعدی، بدونِ اینکه اسمش جایی کنارِ بازی بمونه. همین. دیگه نه سهمی از سودِ میلیونی که بعدها راه افتاد، نه اعتباری که بگه این ایده از اولش مالِ کی بوده.

دارو از همون معامله میلیونر شد. بازی با اسمِ مونوپولی (Monopoly) به بازار اومد و یکی از پرفروش‌ترین بازی‌های رومیزیِ تاریخ شد. و تا دهه‌ها، تو هر جعبهٔ مونوپولی یه برگه بود که می‌گفت این بازی رو دارو تو زیرزمینِ خونه‌ش اختراع کرده؛ انگار نه انگار قبلش یه زنی با دو تا قانونِ متفاوت این ایده رو ساخته بود تا دنیا رو از همین انحصار بترسونه.

زنی که ساختش تا بهت هشدار بده، پونصد دلار گرفت. مردی که ازش کپی کرد، ثروتمند شد.

همون چیزی که بازی درباره‌شه

اگه دقت کنی، خودِ ماجرا شبیهِ همون بازیه. یه نفر ایده‌ای رو می‌سازه که قرار بود عادلانه یا حداقل هشداردهنده باشه؛ یکی دیگه میاد، همه‌چی رو تصاحب می‌کنه، و اون اولی می‌مونه با یه مبلغِ ناچیز و بدونِ اسم. دقیقاً همون قانونِ دومِ بازیِ لیزی؛ یه نفر همه‌چی رو می‌خره، بقیه می‌بازن. فقط این بار تو دنیای واقعی اتفاق افتاد، نه رو تختهٔ بازی.

این شباهت باعث شده خیلی‌ها وقتی ماجرا رو می‌شنون بگن انگار خودِ تاریخِ مونوپولی، یه دورِ دیگه از همون بازیه؛ با همون قانون‌ها، همون برنده، همون بازنده.

چی مونده، چی معلوم نیست

آنچه مطمئنیم اینه که لیزی مگی سالِ ۱۹۰۴ بازی رو با دو تا قانونِ متضاد ثبت کرد، و اینکه سال‌ها بعد دارو با یه نسخهٔ بازسازی‌شده به شرکت فروختش و شرکت جداگانه حقِ لیزی رو با پونصد دلار خرید. اینم مشخصه که تا مدت‌ها روایتِ رسمی، دارو رو تنها مخترع نشون می‌داد. ولی چیزی که از متن مشخص نیست اینه که دارو دقیقاً چقدر از قانون‌ها و شکلِ اصلیِ بازی رو عوض کرد یا فقط بازآرایی‌شان کرد، و اینکه شرکت وقتِ خرید از لیزی چقدر از شهرتِ آیندهٔ بازی خبر داشت.

سؤالِ آخر همینه که اگه اسمِ لیزی از اول رو جعبه بود، باز هم مونوپولی انقدر می‌فروخت؟ جوابش رو کسی نمی‌دونه. ولی این‌قدر روشنه که بازیِ متنفر از انحصار، خودش قربانیِ یه انحصارِ کوچیک شد؛ انحصارِ یه اسم رو یه جعبه.

مونوپولی رو زنی ساخت که از انحصار متنفر بود

قصه‌های مرتبط