کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › تاریخ ایران

یه پادشاهِ ایرانی، امپراتورِ روم رو زنده اسیر کرد

یه پادشاهِ ایرانی، امپراتورِ روم رو زنده اسیر کرد! 👑 🔊 با صدا ببین

۱ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۰:۳۵۴ دقیقه خوندن
یه پادشاهِ ایرانی، امپراتورِ روم رو زنده اسیر کرد

چطور می‌شه یه امپراتورِ روم، با همه‌ی قدرت و سپاهِ پشتِ سرش، زنده به چنگِ یه پادشاهِ دیگه بیفته؟ این چیزی نیست که توی تاریخِ روم زیاد پیش اومده باشه؛ امپراتورها معمولاً یا توی میدونِ جنگ می‌مردن، یا توی کاخِ خودشون به دستِ توطئه از بین می‌رفتن. اما یه بار، دقیقاً همین اتفاقِ نادر افتاد، و کسی که این کار رو کرد، یه پادشاهِ ایرانی از سلسله‌ی ساسانی بود.

کی بود این پادشاه

شاپورِ اول، دومین پادشاهِ سلسله‌ی ساسانی، کسی بود که این ماجرا رو رقم زد. ساسانی‌ها تازه چند دهه بود که قدرت رو توی ایران به دست گرفته بودن و شاپور دنبالِ این بود که این قدرتِ تازه‌به‌دست‌اومده رو در برابرِ روم، که بزرگ‌ترین رقیبِ ایران توی غرب بود، ثابت کنه. توی همین دوره بود که راهِ شاپور با امپراتورِ روم، والرین، به هم گره خورد.

نبردی که سرنوشتِ یه امپراتور رو تغییر داد

سالِ دویست و شصت میلادی، شاپورِ اول توی یه نبرد با والرین رو به رو شد. نتیجه‌ی این نبرد چیزی نبود که والرین یا رومی‌ها انتظارش رو داشته باشن؛ شاپور شکستش داد، اما کار به همین جا ختم نشد. والرین زنده دستگیر شد، نه مرده روی میدانِ جنگ. این یعنی امپراتورِ روم، با همون تاج و مقامش، به عنوانِ اسیر افتاد دستِ پادشاهِ ایرانی.

این اتفاق توی کلِ تاریخِ روم بی‌سابقه بود. امپراتورهای زیادی توی جنگ کشته شدن، خیلی‌ها هم توی کودتا و قتلِ داخلی از بین رفتن، اما هیچ‌کدومشون زنده به اسارتِ یه پادشاهِ خارجی درنیومده بودن. والرین تنها امپراتورِ رومیه که این سرنوشت نصیبش شد؛ یه استثنا توی هزاران سالِ تاریخِ امپراتوری روم.

چرا شاپور این پیروزی رو فراموش‌نشدنی کرد

برای شاپور، این فقط یه پیروزیِ نظامی نبود؛ فرصتی بود که برای همیشه ثابت کنه ساسانی‌ها با روم‌های قبلی فرق دارن. به همین خاطر شاپور تصمیم گرفت این لحظه رو یه جوری ثبت کنه که هیچ‌وقت از یاد نره. به جای این‌که فقط توی کتیبه‌ای بنویسنش یا توی روایت‌های شفاهی بمونه، انتخابش این بود که تصویرش رو روی سنگ حک کنن.

صخره‌ای که هزاران سال دووم آورد

محلی که شاپور برای این کار انتخاب کرد، نقشِ رستم بود؛ یه صخره‌ی بزرگ که حالا توی تاریخِ ایران به خاطرِ همین حجاری‌ها شناخته‌شده. روی این صخره، تصویرِ پیروزیِ شاپور در برابرِ والرین رو حک کردن؛ صحنه‌ای که نشون می‌ده امپراتورِ روم در برابرِ پادشاهِ ایرانی تسلیم شده.

رو یه صخره‌ی بزرگ توی نقشِ رستم، تصویرش رو حک کردن؛ و اون صخره، بعدِ هزار و هفتصد سال، هنوز اونجاست.

نکته‌ی جالب این‌جاست که این صخره فقط یه یادگاریِ کوچیک نبود که با گذشتِ زمان از بین بره. تقریباً هزار و هفتصد سال از اون روز گذشته، و اون حجاری هنوز پابرجاست. این یعنی هر کسی که امروز به نقشِ رستم بره، می‌تونه با چشمِ خودش همون صحنه‌ای رو ببینه که شاپور برای ثبتِ این پیروزی انتخاب کرده بود.

چیزی که این داستان رو خاص می‌کنه

وقتی یه اتفاق تا این حد نادر باشه، یعنی اسارتِ زنده‌ی یه امپراتورِ روم، طبیعیه که توی حافظه‌ی تاریخی هم جای ویژه‌ای پیدا کنه. اما چیزی که این داستان رو خاص‌تر می‌کنه، این نیست که فقط توی متن‌ها ثبت شده؛ بلکه این‌که یه تصویرِ سنگی از همون لحظه، این‌همه سال دووم آورده و تا امروز مونده. خیلی از اتفاقاتِ بزرگِ تاریخی فقط توی کتاب‌ها روایت می‌شن، اما این یکی یه نشونه‌ی فیزیکی داره که می‌شه بهش دست زد و دید.

همین ماندگاریِ صخره باعث شده نقشِ رستم یکی از جاهایی باشه که وقتی از دورانِ ساسانی حرف می‌زنیم، اسمش زود می‌آد. چون این‌جا فقط یه اثرِ هنری نیست؛ یه سندِ تصویریه از لحظه‌ای که قدرتِ ایران در برابرِ روم به شکلِ ملموسی نشون داده شد.

چی قطعیه و چی هنوز جای بحث داره

چیزی که قطعیه این‌که سالِ دویست و شصت میلادی، شاپورِ اول توی یه نبرد والرین، امپراتورِ روم رو شکست داد و زنده گرفتش، و این تنها بارِ توی تاریخِ روم بود که یه امپراتور زنده به اسارتِ دشمن درمی‌اومد. همین‌طور قطعیه که شاپور این پیروزی رو روی صخره‌ی نقشِ رستم حک کرد و این اثر، بعدِ هزار و هفتصد سال، هنوز سرِ جاشه.

اما جزئیاتِ بیشتر از این ماجرا، چیزی که فراتر از همین چند نکته باشه، توی موادی که داریم روشن نیست. نه از جریانِ دقیقِ خودِ نبرد خبری هست، نه از این‌که بعدِ اسارت دقیقاً چی سرِ والرین اومده. چیزی که می‌مونه، همون تصویریه که روی صخره حک شده؛ یه لحظه‌ی ثابت‌شده از یه پیروزیِ تاریخی که هنوزم می‌شه با چشمِ خودت بری و ببینیش.

یه پادشاهِ ایرانی، امپراتورِ روم رو زنده اسیر کرد

قصه‌های مرتبط