کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › هسته‌ای و نظامی

بمبی که یه بمبِ دیگه رو روشن می‌کنه | بمب اتمی ۲/۳

قسمتِ قبل دیدیم بمبِ اتمی می‌تونه انقدر کوچیک باشه که سه نفر ببرنش. حالا اون سرِ دیگه‌ی ماجرا.

۳۰ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۱:۴۳۵ دقیقه خوندن
بمبی که یه بمبِ دیگه رو روشن می‌کنه | بمب اتمی ۲/۳

بمب اتمی که تو قسمتِ قبل دیدیم، انقدر کوچیک شده بود که سه نفر می‌تونستن با خودشون ببرنش. یه وسیله‌ی به اون کوچیکی، به اندازه‌ی صدها هزار تُن مواد منفجره قدرت داشت. حالا سؤال اینه: اگه از اون طرف نگاه کنیم چی؟ به‌جای کوچیک کردنِ بمب، اگه بخوایم تا جایی که فیزیک اجازه می‌ده بزرگش کنیم، تهش کجاست؟

یه راهِ دیگه برای آزاد کردنِ انرژی

بمبِ اتمیِ معمولی، همونی که تو هیروشیما افتاد، از شکافتنِ هسته‌های سنگین انرژی می‌گیره. یه هسته‌ی بزرگ، مثلِ اورانیوم یا پلوتونیوم، دو تیکه می‌شه و انرژیِ حبس‌شده‌ش آزاد می‌شه. ولی یه راهِ دیگه هم برای آزاد کردنِ همون انرژی هست، دقیقاً برعکسِ این یکی: به‌جای شکافتنِ هسته‌های سنگین، چسبوندنِ هسته‌های سبک به هم. همون کاری که خورشید هر لحظه داره انجامش می‌ده. اگه بشه این چسبیدن رو رو زمین هم راه انداخت، انرژیِ به‌مراتب بیشتری آزاد می‌شه.

مشکل اینه که خورشید برای این کار از گرما و فشارِ عظیمِ هسته‌ی خودش استفاده می‌کنه، چیزی که هیچ آزمایشگاهی رو زمین نمی‌تونه به همون شکل بسازتش. تنها راهی که دانشمندها پیدا کردن این بود که اول یه انفجارِ اتمیِ معمولی راه بندازن تا همون گرما و فشارِ لازم رو مصنوعی بسازن. یعنی این سلاحِ جدید، در واقع یه بمب داخلِ یه بمبِ دیگه‌ست. اون بمبِ شکافتی که تا همین چند سال قبلش فکر می‌کردن آخرِ دنیاست، این‌جا فقط نقشِ یه کبریت رو داره؛ چیزی که فقط باید روشن بشه تا بمبِ اصلی کار کنه.

اولین بار که این ایده امتحان شد

اولِ نوامبرِ ۱۹۵۲، وسطِ اقیانوسِ آرام، آمریکایی‌ها اولین نمونه‌ی این نوع سلاح رو آزمایش کردن. اسمش رو گذاشته بودن آیوی مایک (Ivy Mike). قدرتِ انفجارش نزدیک به ده مگاتن بود، یعنی چیزی حدودِ هفتصد برابرِ بمبی که رو هیروشیما افتاده بود. این عدد به‌تنهایی نشون می‌ده چه فاصله‌ای بینِ این فناوریِ تازه و بمبِ اتمیِ معمولی وجود داشت.

ولی نکته‌ی جالب اینه که آیوی مایک اصلاً یه سلاح نبود، حداقل نه به معنایی که بشه ازش استفاده کرد. بیشتر از شصت تن وزن داشت و پر بود از تجهیزاتِ سرمایشیِ سنگین، چون سوختِ موردنیازش باید تو دمای خیلی پایین نگه داشته می‌شد. عملاً یه ساختمون بود، نه یه بمب. هیچ هواپیمایی تو دنیا نمی‌تونست همچین چیزی رو از زمین بلند کنه، چه برسه به این‌که ببرتش جایی. برای همین آیوی مایک فقط یه اثباتِ علمی بود؛ نشون داد این ایده کار می‌کنه، همین.

نتیجه‌ی انفجار هم به همون اندازه چشمگیر بود. جزیره‌ای که این سازه روش ساخته شده بود، بعدِ انفجار دیگه وجود نداشت. جاش یه گودالِ چند کیلومتری تو کفِ اقیانوس مونده بود، جایی که قبلش خاک و ساحل بود.

از یه ساختمون به یه بمبِ قابلِ حمل

فاصله‌ی بینِ یه اثباتِ علمیِ عظیم‌الجثه تا یه سلاحِ واقعی، معمولاً سال‌ها طول می‌کشه. این‌جا اما کمتر از دو سال طول کشید. اولِ مارسِ ۱۹۵۴، آمریکایی‌ها همون فناوری رو تو یه بمبِ قابلِ حمل جا دادن و اسمش رو گذاشتن کسل براوو (Castle Bravo). این بار قدرتِ انفجار به پونزده مگاتن رسید، یعنی چیزی نزدیک به یک‌ونیم برابرِ آیوی مایک، ولی حالا تو جسمِ یه بمب، نه یه ساختمونِ شصت‌تنی.

نکته‌ی عجیب‌تر اینه که این عدد، دو برابر و نیمِ چیزی بود که خودِ طراح‌ها از قبل پیش‌بینی کرده بودن. یعنی حتی کسایی که این سلاح رو ساخته بودن، دقیق نمی‌دونستن قراره چه قدرتی آزاد بشه. این جور غافلگیریِ تو مقیاسِ مگاتنی، خودش یه هشدار بود.

سقفی که وجود نداشت

اینجا می‌رسیم به فرقِ اصلیِ بینِ این دو نوع بمب، فرقی که همه‌چیز رو تغییر می‌ده. بمبِ شکافتی، همون نوعِ اول، یه سقف داره. از یه حدی بیشتر نمی‌شه سوختِ شکافت‌پذیر رو تو یه بمب جا داد، چون از یه مقدارِ مشخص که بگذره، خودِ ماده پیش از اینکه بمب منفجر بشه، خودش‌به‌خودش واکنش نشون می‌ده. برای همین قدرتِ بمب‌های شکافتی، هرچقدر هم تلاش کنی، یه جایی متوقف می‌مونه.

اما بمبِ همجوشی، همونی که تو آیوی مایک و کسل براوو امتحان شد، این محدودیت رو نداره. اصلِ کارش فرق داره؛ هر چقدر سوختِ بیشتری بهش اضافه کنی، انفجارش بزرگ‌تر می‌شه، بدونِ سقفِ مشخص. این یعنی از نظرِ تئوری، محدودیتِ فیزیکی‌ای که جلوی بزرگ شدنِ بی‌پایانِ این بمب رو بگیره وجود نداره.

پس سؤالِ بعدی طبیعی بود: تا کجا می‌شه بزرگش کرد؟

جوابی که خودشون رو ترسوند

این سؤال جوابِ خودش رو داشت، و همون جواب بود که ماجرا رو وارد فازِ تازه‌ای کرد. وقتی فهمیدن که تئوریاً هیچ حدی برای بزرگ کردنِ این بمب وجود نداره، خودِ همین نبودِ سقف بود که نگرانشون کرد. چیزی که قرار بود ابزاری برای برتری باشه، تبدیل شد به سؤالی درباره‌ی این‌که آدم‌ها تا کجا حاضرن این قدرت رو ببرن جلو.

چیزی که مسلّمه اینه که فاصله‌ی بینِ بمبِ شکافتیِ هیروشیما و بمبِ همجوشیِ کسل براوو، فقط نُه سال بود؛ و تو همین فاصله‌ی کوتاه، قدرتِ تخریب از هزاران تن به میلیون‌ها تن رسید. اینکه دقیقاً چه تصمیمی بعدِ این آزمایش‌ها گرفته شد و چطور با این سؤالِ بی‌جواب کنار اومدن، همون چیزیه که قسمتِ بعدی سراغش می‌ره.

بمبی که یه بمبِ دیگه رو روشن می‌کنه | بمب اتمی ۲/۳

قصه‌های مرتبط