بربری اسم یه قوم بود، نه یه نون! ماجرای اسمی که روی نون موند
اسمِ نونِ بربری از قومی اومده که خودشون از رضاشاه خواستن دیگه کسی بربری صداشون نکنه.

هر روز صبح که توی صفِ نونوایی میگیم «یه بربری بده»، داریم اسمِ یه قوم رو صدا میزنیم. بربری اسمی بود که توی ایران به هزارهها میگفتن، و همین مردم یه روز از رضاشاه خواستن دیگه کسی اونا رو بربری صدا نکنه. شاه قبول کرد و اسمِ رسمیِ اونا عوض شد، ولی اسمِ نون هیچوقت عوض نشد.
بربریها کی بودن؟
هزارهها مردمی فارسیزبون و بیشترشون شیعه هستن، از کوههای مرکزِ افغانستان؛ از بامیان و اروزگان تا دایکندی و غزنی. توی ایران به هزارههایی که از این کوهها میومدن «بربری» یا «بربر» میگفتن.

این اسم از ماجرای مهاجرتِ بزرگِ اونا قدیمیتره. آرمینیوس وامبری، جهانگردِ مجاری که سالِ ۱۸۶۳ با لباسِ درویشی از هرات رد شد، توی کتابش نوشت که توی ایران به هزارهها میگن بربر. همونجا نوشته که این اسم رو از یه شهرِ افسانهای به اسمِ بربر گرفتن، که میگفتن یه زمانی توی کوههای بینِ کابل و هرات بوده؛ و توی بامیان هنوز یکی از دریاچههای بندِ امیر «بندِ بربر» اسم داره. ولی برای گوشِ فارسیزبونها این اسم شبیهِ یه کلمهی دیگه هم بود، و همین بعدها برای خودِ هزارهها دردسر شد.

فرار به خراسان
آخرهای دورهی قاجار، امیر عبدالرحمانخان، امیرِ افغانستان، از ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ به سرزمینِ هزارهها لشکر کشید. هزارهها شکست خوردن، زمینهاشون رو گرفتن و به عشایرِ پشتون دادن، و خیلیهاشون رو غلام و کنیز کردن. عددهایی که برای کشتهها و فراریها گفته شده خیلی با هم فرق دارن و هیچکدوم قابلِ اعتماد نیست؛ ولی معلومه که خیلی از هزارهها فرار کردن: بعضی به هندِ بریتانیا، بعضی به آسیای میانه، و خیلیها به خراسان، اطرافِ مشهد و تربتجام و فریمان.
بهارِ ۱۸۹۴، چارلز ییت، کنسولِ انگلیس در خراسان، از نزدیکِ فریمان رد شد و نوشت که روستای گندوشا «فقط ساکنِ بربری داره، که توی ایران به هزارههای افغانستان این اسم رو میدن». همونجا یه سیدِ بربری با عمامهی آبی جلوش رو گرفت و پرسید چرا دولتِ انگلیس برای بربریها کاری نمیکنه. ییت نوشته بربریها سختکوشتر از بقیه بودن و با مزدِ کمتر کار میکردن. توی شهرها هم، به نوشتهی پژوهشگرهای هزاره، خیلی از اونا کمکم نونوا شدن.
سرِ تختِ بربریها
یه عده از بربریها به تهران هم رسیدن؛ اینکه دقیقاً کی و چطور، توی هیچ منبعی پیدا نشد. ولی تهرانِ اون روزها، پشتِ عمارتِ مسعودیه، یه محله داشت که بهش میگفتن «سرتختِ بربریها». جعفر شهری توی «طهرانِ قدیم» نوشته که بچه که بود، سرِ همین کوچه شاگردِ یه قلمدونساز بوده. توی نقشهای که عبدالغفار نجمالملک سالِ ۱۸۸۹ از تهران کشید، این محله فقط «محلهی سرتخت» اسم داره؛ شاید چون بربریها بعد از موجِ مهاجرتِ دههی ۱۸۹۰ اونجا جمع شدن، هرچند یه نقشه بهتنهایی چیزی رو ثابت نمیکنه.

یکی از زنهای حرمسرای ناصرالدینشاه توی خاطراتش گفته که بیشترِ مردمِ این محله بربری بودن، زنهاشون نونِ بربری میپختن و مردهاشون میبردن و میفروختن. این قدیمیترین جاییه که از خودِ نون حرف زده شده، هرچند سالها بعد به یاد آورده شده، نه همون موقع نوشته. لغتنامهی دهخدا هم بربری رو اینطور تعریف کرده: «نوعی نان ضخیمتر از انواع دیگر آن، منسوب به بربر افغان، زیرا در اواخر عهد قاجاریه چند تن بربر آن را در تهران رواج دادند.» دهخدا خودش سالِ ۱۸۷۹ توی تهران به دنیا اومده بود.

اسمی که نمیخواستن
ولی اسمِ بربری برای خودِ هزارهها خوشایند نبود؛ یه پژوهشگرِ هزاره نوشته که هزارههای ایران از این اسم خیلی دلخور بودن. به روایتِ پژوهشگرهای هزاره، یه دانشجوی جوونِ دانشکدهی افسری که اهلِ مشهد بود، فرصتی پیدا کرد که رضاشاه رو ببینه و یه نامه بهش داد: خواست اسمِ بربری از روی قومش برداشته بشه. شاه قبول کرد و سالِ ۱۳۱۶ با یه فرمان، اسمِ رسمیِ اونا شد «خاوری»، یعنی اهلِ خاور، اهلِ خراسان. متنِ خودِ این فرمان تا امروز منتشر نشده، و هر چی میدونیم از نوشتههای پژوهشگرهای هزاره اومده. بعضی منابع، مثلِ ویکیپدیای انگلیسی، این کار رو به محمدرضاشاه نسبت دادن، ولی سالِ ۱۳۱۶ هنوز رضاشاه پادشاه بود.
اسمی که روی نون موند
هیچ فرمانی اسمِ نون رو عوض نکرد. بربری توی همهی فرهنگهای لغت، از دهخدا به بعد، همون بربری موند، و امروز هم توی جدولِ قیمتِ نون همین اسم رو داره: یه نونِ دراز و ضخیم، حدودِ ۷۰ سانت، که روش یه لعابِ آب و آرد میکشن، با سرِ انگشت شیارهای بلند روش میندازن و با یه پاروی دراز میره کفِ فر.
ماجرا توی مشهد یه پیچِ دیگه هم داره. توی خودِ مشهد، جایی که بربریها ساکن شدن، تا همین چند سال پیش «بربری» اسمِ یه نونِ دیگه بود: یه نونِ بزرگ، حتی بزرگتر از سنگک، که توی تنورِ زمینی پخته میشد. و نونی که ما توی تهران بربری میگیم، اونجا «نونِ فری» اسم داشت، یعنی نونی که توی فر میپزن. سالِ ۱۳۹۸ یکی از شاطرهای قدیمیِ مشهد که از ۱۲ سالگی پای تنور بود، گفت توی کلِ مشهد فقط ۶ تا نونوایی مثلِ مالِ اون مونده.
پس جوابِ اینکه «اسمِ بربری از کجا اومده» اینجاست: از مردمی که این اسم رو نمیخواستن. اسمِ خودشون عوض شد، ولی اسمی که روی نونِ تهران گذاشتن موند؛ و توی شهرِ خودشون، همون اسم داره کمکم با تنورهای زمینی گم میشه. اینکه نون دقیقاً از کی و از کدوم نونوایی این اسم رو گرفت، توی هیچ سندی از همون زمان نیومده؛ همهی روایتها به همون یه خطِ دهخدا و خاطرهی محلهی سرتخت میرسن.


