سقوط اصفهان؛ روزی که شاه سلطان حسین جقهی پادشاهی رو با دست خودش داد
روزی که شاه سلطان حسین صفوی، بعد از محاصره و قحطی اصفهان، جقهی پادشاهی رو با دست خودش روی سر محمود گذاشت.

سه قرن پیش، شاهِ یکی از بزرگترین شهرهای دنیا، با دستِ خودش نشانِ پادشاهی رو گذاشت روی سرِ مردی که سپاهش از نصفِ سپاهِ خودش هم کمتر بود. این کار اولِ هر چیز عجیب به نظر میرسه؛ شاهی که ارتشش دو برابرِ دشمنه، چرا باید تسلیم بشه؟ جواب رو باید توی یه سالِ گرسنگی، یه فرماندهیِ از همپاشیده، و شهری که دیگه چیزی برای از دست دادن نداشت دنبال کرد.
اصفهانِ باشکوه، دولتِ پوسیده
شاه سلطان حسینِ صفوی از سالِ ۱۶۹۴ میلادی روی تختِ اصفهان نشسته بود، شهری که اون دوره به تخمینِ مسافرهای اروپایی چند صد هزار نفر جمعیت داشت و یکی از بزرگترین شهرهای دنیا حساب میشد. میدانِ نقش جهان، کاخهای سلطنتی، مدرسهی مادرِ شاه؛ همه نشونهی قدرتی بودن که از بیرون خیرهکننده بود. ولی زیرِ این ظاهر، دولت داشت از درون میپوسید؛ همون سالها شورشِ نانِ سالِ ۱۷۱۵ توی خودِ اصفهان اتفاق افتاده بود و مردم کاخِ عالیقاپو رو سنگباران کرده بودن. شاهی که تاریخنگارها ازش بهعنوانِ آدمی مهربان و بیتصمیم یاد میکنن، نمیتونست این شکاف رو ببنده.

محمود هوتکی، حاکمی که خودِ شاه ساخته بود
قندهار از سالِ ۱۷۰۹ دستِ شورشیِ میرویس هوتکی افتاده بود و بعد از مرگش، پسرش محمود رهبریِ این شورش رو گرفت. نکتهی عجیب اینجاست که خودِ شاه سلطان حسین، حدودِ سالِ ۱۷۱۹ یا ۱۷۲۰، محمود رو حاکمِ کلِ قندهار کرد و حتی لقبِ «حسینقلیخان» بهش داد؛ یعنی دشمنِ آیندهی اصفهان، رسماً از طرفِ خودِ شاه حاکمیت گرفته بود. دو سال بعد، همین محمود با سپاهی که به روایتهای مختلف بینِ پنج تا چهل هزار نفر تخمین زده میشه (رقمِ محتملتر حدودِ هجده هزار نفره) به سمتِ پایتخت راه افتاد. سپاهش توپِ سنگین نداشت، فقط چند تا توپِ کوچکِ شترسوار؛ همین نداشتنِ توپِ سنگین بعدتر تعیینکننده شد.
گلونآباد؛ شکستی که از دلِ تفرقه اومد
دو هفته مونده به نوروزِ سالِ ۱۷۲۲، سپاهِ شاه که به گفتهی منابع حدودِ چهل و دو هزار نفر بود و بیست و چهار توپ داشت، در نزدیکیِ روستای گلونآباد با سپاهِ کوچکترِ محمود روبهرو شد. نسبتِ سربازها بیشتر از دو به یک به نفعِ شاه بود، ولی فرماندهها هماهنگ نبودن. رستمخانِ گرجی حمله کرد و تنها موند و کشته شد؛ والیِ عربستان بهجای جنگیدن رفت اردوگاهِ محمود رو غارت کرد؛ و اعتمادالدوله با پونزده هزار سرباز تقریباً بدونِ جنگیدن عقب کشید. تا غروب، سپاهِ شاه از هم پاشیده بود و دروازههای شهر باز مونده بود.


محاصرهای که با گرسنگی جنگید
محمود چون توپِ سنگین نداشت نمیتونست دیوارهای اصفهان رو بشکنه، برای همین جلفا و فرحآباد -کاخِ محبوبِ خودِ شاه- رو بدونِ شلیک گرفت و اونجا رو اردوگاهِ خودش کرد. تا پایانِ آوریلِ همون سال، حلقهی محاصره کاملاً بسته شده بود. شبِ هفتم به هشتمِ ژوئن، طهماسب میرزا، پسرِ سومِ شاه، از شهر فرار کرد تا سپاه جمع کنه، ولی هیچ کمکی نرسید: پادشاهِ گرجستان رد کرد، ستونِ بختیاریها متوقف شد، و حتی ملکمحمودِ سیستانی هم نیمهراه برگشت. اصفهان تنها مونده بود.
قحطی؛ از اسب تا چرمِ کفش
گرسنگی اول سراغِ اسب و قاطر و شتر رفت، بعد نوبتِ سگ و گربه رسید، و بعدتر پوست و برگِ درخت رو به وزن میفروختن. یکی از شاهدانِ اون روزها نوشته کسانی که لباسِ ابریشم تنشون بود، مثلِ کرمِ ابریشم برگ میخوردن. آخرش چرمِ کفشِ کهنه رو آبپز میکردن و میخوردن، و چند شاهدِ دیگه حتی از آدمخواری هم نوشتن. پول دیگه ارزشی نداشت؛ گفته میشه یکی توی زیرزمینِ خونهی یه تاجر چهارده کیسه پیدا کرد و وقتی دید پر از سکهست نه گندم، همونجا رهاشون کرد. کوچهها پر از جسد شده بود و زایندهرود هم همینطور.

روزِ تسلیم؛ جقه روی سرِ محمود
اواخرِ مهر، گرسنگی به قصرِ خودِ شاه هم رسید و تصمیمِ تسلیم گرفته شد. اول آبان (۲۳ اکتبرِ ۱۷۲۲)، شاه سوار بر اسبی که خودِ محمود فرستاده بود شد -چون اسبهای شهر خورده شده بودن- و به سمتِ فرحآباد رفت. اونجا نیم ساعت زیرِ آفتاب منتظرش گذاشتن چون گفته بودن محمود خوابه. بعد شاه جقهی جواهرنشانِ پادشاهی، همون نشانِ پَرِ حواصیلِ صفوی، رو از عمامهاش باز کرد و اول خواست به یکی از سردارهای محمود بده. محمود قبول نکرد، پس شاه خودش جلو رفت و با دستِ خودش جقه رو گذاشت روی سرِ محمود.
پسرم، حالا که خدا نمیخواد من پادشاهی کنم، مملکتم رو با همهی دلم به تو میسپارم.
این جمله رو یه مترجمِ ارمنی به نامِ ژوزف، که همون لحظه توی اتاق بود، روایت کرده. به تخمینِ یه مورخِ ایرانی که خودش توی شهرِ محاصرهشده بود، تا اون روز حدودِ هشتاد هزار نفر از گرسنگی و بیماری مرده بودن؛ یه مورخِ ارمنی عددی خیلی بالاتر، صد و پنجاه هزار نفر، میده. محمود دو روز بعد با تشریفات وارد شهر شد.
چی قطعیه، چی نه
دربارهی سرنوشتِ شاه و شهر بعد از اون روز شکی نیست: سلطان حسین مدتی بازداشت بود و در نهایت سالِ ۱۷۲۷ به دستورِ جانشینِ محمود گردن زده شد. طهماسبِ دوم، هفت سال و نیم بعد از اون شبِ فرار، وقتی نادر اصفهان رو پس گرفت به شهر برگشت و از چیزی که دید گریه کرد؛ اصفهان دیگه هیچوقت پایتخت نشد. اما جزئیات زیادی هنوز محلِ اختلافه: طولِ دقیقِ محاصره بسته به منبع بینِ شش تا نُه ماه فرق میکنه، اندازهی سپاهِ محمود هم از پنج تا چهل هزار نفر تخمین زده شده، و تعدادِ مردهها هم از هشتاد هزار تا صد و پنجاه هزار نفر در روایتهای مختلف فرق میکنه؛ کشتههای شمشیر خیلی کمتر از مردههای گرسنگی بودن. چیزی که محکم میمونه اینهاست: فرماندهیِ پراکندهی گلونآباد شکست رو رقم زد، نبودِ توپِ سنگین محاصره رو به جای حمله تبدیل کرد، و در نهایت، اونی که جقهی پادشاهی رو از سرِ شاه برداشت شمشیرِ محمود نبود؛ گرسنگیِ اصفهان بود.
منابع
- Lockhart, L., «The Fall of the Ṣafavī Dynasty and the Afghan Occupation of Persia» (1958)
- Matthee, R., «Persia in Crisis» (2012)
- iranicaonline.org/articles/isfahan-vii-safavid-period/
- iranicaonline.org/articles/solṭan-ḥosayn/
- Krusinski, «The History of the Late Revolutions of Persia» (1728)
- Gilanentz, «The Chronicle of Petros di Sarkis Gilanentz» (tr. 1959)
- Axworthy, M., «The Sword of Persia» (2006)
تصویرهای واقعی
0.1, 23.1 · شاه سلطان حسین، حدودِ ۱۷۰۴ · گراورِ همان دوره · Public domain · میدانِ نقش جهانِ اصفهان، حدودِ ۱۷۱۴ · گراورِ همان دوره · Public domain · سلطان حسین و درباریانش، نوروزِ ۱۷۲۱ · نقاشیِ همان دوره · Public domain · تفنگچیِ صفوی، اصفهان، ۱۶۸۴ · نقاشیِ همان دوره · Public domain · اصفهان، حدودِ ۱۷۲۵ · گراورِ همان دوره · Public domain · میدانِ نقش جهان، حدودِ ۱۷۱۴ · گراورِ همان دوره · Public domain · لباسِ ابریشمیِ اصفهان، ۱۶۸۴ · نقاشیِ همان دوره · Public domain · سکهی طلای سلطان حسین، ضربِ اصفهان، ۱۷۲۲ · عکسِ واقعی · CC0 (ANS) · سکهی نقرهی سلطان حسین، ضربِ اصفهان · عکسِ واقعی · CC0 · عالیقاپو، درِ کاخِ شاه، حدودِ ۱۸۴۰ · نقاشیِ پاسکال کوست · Public domain · کوهِ صفه، کنارِ جای کاخِ فرحآباد · عکسِ امروز · CC BY-SA 3.0 · سلطان حسین، جقه روی عمامه · گراورِ همان دوره · Public domain · جقه روی عمامهی یک شاهِ صفوی · طراحیِ همان دوره · Public domain (Sotheby's) · شاه سلطان حسین، ۱۷۲۱ · نقاشیِ همان دوره · Public domain · میدانِ نقش جهان، حدودِ ۱۷۱۴ · گراورِ همان دوره · Public domain. بقیهی تصویرها بازسازیِ هوش مصنوعیان و روی خودِ ویدیو نشوندار شدن.


