کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › دیگر

آتش‌زا مجهز کند و روی ژاپن بیندازد. ایده از یک دندان‌پزشک بود و رئیس‌جمهور زیرِ نامه‌اش نوشت: «این آدم دیوانه نیست.» تنها چیزی که این بمب سوزاند، یک پایگاهِ آمریکایی بود.

تا حالا فکر کردی یه خفاش می‌تونه یه سلاح باشه؟

۱۰ شهریور ۱۴۰۵شورت · ۱:۲۰۴ دقیقه خوندن
آتش‌زا مجهز کند و روی ژاپن بیندازد. ایده از یک دندان‌پزشک بود و رئیس‌جمهور زیرِ نامه‌اش نوشت: «این آدم دیوانه نیست.» تنها چیزی که این بمب سوزاند، یک پایگاهِ آمریکایی بود.

تا حالا فکر کردی یه جونور کوچولو مثلِ خفاش می‌تونه تبدیل به سلاحِ جنگی بشه؟ آمریکا توی جنگ جهانی دوم دقیقاً همین فکر رو جدی گرفت، پول خرجش کرد، پروژه‌ش رو اسم‌گذاری کرد و تا مرحله‌ی آزمایشِ واقعی هم پیش برد. ماجرا از یه نامه شروع شد، نامه‌ای که نویسنده‌ش نه ژنرال بود نه دانشمند، یه دندون‌پزشکِ معمولی بود.

نامه‌ای که از دلِ یه غار اومد

یه ماه بعد از حمله‌ی پرل هاربر، مردی به اسمِ لایتل آدامز (Lytle Adams) به کاخ سفید نامه نوشت. آدامز تازه از یه سفر برگشته بود، سفری به یه غارِ پر از خفاش، و همون‌جا یه فکر توی ذهنش جرقه زده بود. اون موقع آمریکا تازه وارد جنگ شده بود و همه دنبالِ راهی بودن که بشه ضربه‌ی سختی به ژاپن زد؛ توی همین فضا بود که ایده‌ی آدامز شنیده شد.

ایده‌ی عجیب

ایده این بود: هزاران خفاش رو مجهز کنن به بمب‌های آتش‌زای خیلی کوچیک، بعد این خفاش‌ها رو از هواپیما روی شهرهای ژاپن رها کنن. خودِ خفاش‌ها بلدن چیکار کنن؛ لای چوب و زیرِ سقفِ خونه‌ها قایم می‌شن، دقیقاً همون جاهایی که یه آتیشِ کوچیک می‌تونه خیلی سریع گسترش پیدا کنه. بعد از چند ساعت بمب‌های کوچیک روشن می‌شدن و آتیش از دلِ صدها خونه‌ی چوبیِ ژاپنی زبونه می‌کشید.

آتش‌زا مجهز کند و روی ژاپن بیندازد. ایده از یک دندان‌پزشک بود و رئیس‌جمهور زیرِ نامه‌اش نوشت: «این آدم دیوانه نیست.» تنها چیزی که این بمب سوزاند، یک پایگاهِ آمریکایی بود.
عکسِ واقعی

رئیس‌جمهور جدی‌ش گرفت

نکته‌ی جالب اینه که این ایده رو نپیچیدن و کنار نذاشتن. روزولت، رئیس‌جمهورِ وقتِ آمریکا، زیرِ همون نامه یه جمله نوشت که کلِ داستان رو جدی کرد:

این آدم دیوونه نیست.

با همین تأیید، ارتش پروژه رو قبول کرد و اسمش رو گذاشت پروژه‌ی ایکس‌ری (Project X-Ray). یعنی یه ایده که از دلِ یه نامه‌ی شخصی اومده بود، رسماً تبدیل شد به یه برنامه‌ی نظامی با بودجه و مهندسی و آزمایش.

ساختِ بمبِ خفاش

برای این پروژه یه پوسته ساختن با هزار و چهل تا جایگاهِ کوچیک، دقیقاً برای هزار و چهل تا خفاش. گونه‌ای که انتخاب کردن تادریدا برازیلینسیس (Tadarida brasiliensis) بود، یه نوعِ خفاشِ رایج که برای این نوع مأموریت مناسب تشخیص داده شد. برای مقایسه، یه بمبِ آتش‌زای معمولیِ اون دوره چیزی بینِ صد و شصت و هفت تا چهارصد تا آتش‌سوزیِ جداگانه راه می‌نداخت؛ اما طراحانِ پروژه محاسبه کرده بودن که بمبِ خفاش می‌تونه بیشتر از سه هزار و ششصد تا آتیش راه بندازه، چون هر خفاش خودش می‌رفت یه جای جدا قایم می‌شد و آتیشِ خودش رو جداگانه شروع می‌کرد. برای پرتاب هم قرار بود از هواپیمای بی-۲۵ میچل (B-25 Mitchell) استفاده کنن، از ارتفاعِ پنج هزار پایی محموله رها بشه و بعد کپسول‌ها توی مسیر باز بشن و خفاش‌ها پخش بشن توی آسمونِ شهر هدف.

آتش‌زا مجهز کند و روی ژاپن بیندازد. ایده از یک دندان‌پزشک بود و رئیس‌جمهور زیرِ نامه‌اش نوشت: «این آدم دیوانه نیست.» تنها چیزی که این بمب سوزاند، یک پایگاهِ آمریکایی بود.
عکسِ واقعی

آزمایشی که به‌جای دشمن، خودشون رو سوزوند

اما درست همین‌جا بود که پروژه به مشکل خورد. توی یکی از آزمایش‌ها، چند تا از همین خفاش‌های مسلح موفق شدن فرار کنن. این‌ها به‌جای اینکه بره بشینن جایی که برنامه‌ریزی شده بود، رفتن زیرِ یه تانکرِ سوخت، توی پایگاهِ هواییِ کارلزبد (Carlsbad Army Airfield). نتیجه این شد که همون آتیشی که قرار بود مالِ یه شهرِ دشمن باشه، افتاد به جونِ پایگاهِ خودِ آمریکایی‌ها و کلِ اون محوطه رو سوزوند. این اتفاق، طبقِ عکسِ باقی‌مونده از اون روز، پونزدهمِ ماهِ مِیِ ۱۹۴۳ ثبت شده؛ یعنی دقیقاً همون آتیشی که خفاش‌های فراری راه انداختن.

آتش‌زا مجهز کند و روی ژاپن بیندازد. ایده از یک دندان‌پزشک بود و رئیس‌جمهور زیرِ نامه‌اش نوشت: «این آدم دیوانه نیست.» تنها چیزی که این بمب سوزاند، یک پایگاهِ آمریکایی بود.
عکسِ واقعی

پایانِ پروژه

بعد از این حادثه، اعتماد به پروژه به‌شدت کم شد. با اینکه محاسبات روی کاغذ امیدوارکننده بود، کنترل کردنِ چند هزار جونورِ زنده توی یه عملیاتِ نظامیِ واقعی چیزی نبود که به‌راحتی بشه تضمینش کرد. پروژه‌ی ایکس‌ری سرانجام سالِ ۱۹۴۴ رسماً بسته شد، بدونِ اینکه هیچ‌وقت واقعاً روی یه هدفِ ژاپنی استفاده بشه. تنها جایی که بمبِ خفاش واقعاً آتیش زد، همون پایگاهِ هواییِ خودِ آمریکا بود، نه هیچ شهری توی ژاپن.

آتش‌زا مجهز کند و روی ژاپن بیندازد. ایده از یک دندان‌پزشک بود و رئیس‌جمهور زیرِ نامه‌اش نوشت: «این آدم دیوانه نیست.» تنها چیزی که این بمب سوزاند، یک پایگاهِ آمریکایی بود.
عکسِ واقعی

چی قطعیه و چی نه

چیزی که از این ماجرا قطعیه اینه که یه دندون‌پزشک واقعاً چنین نامه‌ای نوشت، رئیس‌جمهور واقعاً زیرش تأییدیه گذاشت، و ارتش واقعاً یه پروژه‌ی رسمی با بودجه و طراحیِ فنی راه انداخت؛ از تعدادِ جایگاه‌های خفاش توی پوسته گرفته تا مقایسه‌ی دقیقِ تعدادِ آتیش‌سوزی‌ها با بمب‌های معمولی. صحنه‌ی آتیش‌سوزیِ پایگاهِ کارلزبد هم یه لحظه‌ی مستند و ثبت‌شده‌ست، نه یه روایتِ شفاهیِ بی‌سند. چیزی که توی این متن روشن نشده، جزئیاتِ کاملِ چرایی تعطیلیِ نهاییِ پروژه‌ست؛ فقط می‌دونیم که سالِ ۱۹۴۴ بسته شد و هیچ‌وقت وارد میدانِ واقعیِ جنگ نشد. در نهایت، این پروژه یه نمونه‌ست از اینکه چطور یه ایده‌ی عجیب می‌تونه از دلِ یه غارِ خفاش تا میزِ رئیس‌جمهور راه پیدا کنه، ولی نتیجه‌ش چیزی باشه کاملاً برعکسِ چیزی که طراحی شده بود.

قصه‌های مرتبط