مقبرههای باستانیِ مصر هست، یونانیها به آن «آرتیازِین» میگفتند، و رومیها آن را در تاریکی بازی میکردند — تا جایی که «کسی که میشود در تاریکی با او این بازی را کرد» در روم به معنیِ آدمِ کاملاً درستکار بود.
گل یا پوچ رو همهمون بازی کردیم. یه نخود توی یکی از مشتها، و تیمِ مقابل باید حدس بزنه کجاست.

گل یا پوچ رو تقریباً همهمون یه جایی بازی کردیم؛ دورِ یه سفره، شبِ یلدا، یا همینجوری تو یه دورهمیِ خستهکننده. یه نخود یا یه تیکه کاغذِ مچاله میرفت توی یکی از دوتا مشت، و طرفِ مقابل باید حدس میزد کدوم دست. همیشه فکر میکردیم این یه بازیِ خودمونیه، یه چیزِ کوچیکِ ایرانی که از یه جایی، شایدم از دلِ خونههای قدیمی، اومده. اما سؤال اینه: این بازی واقعاً مالِ اینجاست، یا ما فقط یه نسخهی محلی از یه چیزِ خیلی قدیمیتر رو بازی میکردیم؟
ردی که تا مصرِ باستان میرسه
اگه بخوایم دنبالِ اولین ردِ این بازی بگردیم، باید بریم تا مقبرههای باستانیِ مصر، تو شهرِ تِبس (Thebes). روی دیوارهای بعضی از این مقبرهها نقشهایی هست از آدمهایی که دارن دقیقاً همین کار رو با انگشتهاشون انجام میدن؛ یه چیزی شبیهِ همون حدسزدنِ چیزی که توی مشتِ بستهی طرفِ مقابل قایم شده. این یعنی این بازی، یا دستکم شکلِ خیلی نزدیکی بهش، هزاران سال قبل از اینکه اسمِ گل یا پوچ روش گذاشته بشه، وجود داشته.

اسمی که یونانیها و رومیها بهش دادن
یونانیهای باستان این بازی رو میشناختن و بهش میگفتن «آرتیازِین» (artiazein). بعدترها رومیها هم نسخهی خودشون رو داشتن و اسمش رو گذاشته بودن «لودِره پار ایمپار» (ludere par impar)؛ یعنی «بازیِ زوج و فرد». این اسم از اونجا میاد که بازیکن باید حدس بزنه توی مشتِ طرف، تعدادِ چیزها زوجه یا فرد. حتی سیسِرو (Cicero)، مشهورترین سخنورِ رومی، دربارهی همین بازی نوشته؛ یعنی این بازی اونقدر جا افتاده بوده که آدمهای بزرگِ اون دوره هم بهش اشاره کردن.
بازی توی تاریکی، و یه اصطلاح که ازش موند
نکتهی جالب اینجاست که رومیها این بازی رو گاهی توی تاریکی هم انجام میدادن. و وقتی هوا تاریکه، هیچکس نمیبینه طرفِ مقابل داره تقلب میکنه یا نه؛ یعنی کل بازی میافته دستِ اعتمادِ بازیکنها به همدیگه. از دلِ همین موضوع، یه اصطلاح ساخته شد که سالها بعد هم نقل میشد. وقتی میخواستن بگن یه نفر کاملاً درستکار و قابلِاعتماده، میگفتن:
این کسیه که میشه توی تاریکی باهاش این بازی رو کرد.
یعنی حتی جایی که هیچکس نظارتش نمیکنه، اون آدم تقلب نمیکنه. اینجور اصطلاحها معمولاً از دلِ یه چیزِ خیلی رایج و روزمره بیرون میان؛ پس اگه چنین ضربالمثلی توی روم شکل گرفته، یعنی این بازی اونقدر همهجایی بوده که مثال زدنِ باهاش برای مردم قابلِفهم بوده.

بازیای که هنوز زندهست، فقط با اسمهای مختلف
این بازی هیچوقت واقعاً از بین نرفت؛ فقط اسم و شکلش هر جا کمی فرق کرد. امروز نسخههای مختلفش رو توی ایتالیا، یونان، اسپانیا، پرتغال، قبرس و کشورهای بالکان میشه دید. توی چین و مغولستان هم یه نسخهی دیگهش هست به اسمِ «هوا چوان»؛ یعنی «دعوای مشت». این پخششدگیِ جغرافیایی، از مصرِ باستان و یونان و روم گرفته تا آسیای شرقی، نشون میده که این بازی نه مالِ یه فرهنگِ خاصه، نه اختراعِ یه ملتِ خاص؛ بلکه یه جور بازیِ ابتداییِ مشترکه که تقریباً هر جایی که آدمها دستشون رو مشت میکردن، یه جوری از دلش بیرون اومده.
پس گل یا پوچ چیه؟
با این حساب، گل یا پوچ چیزی نیست جز شاخهی ایرانیِ همین خانوادهی بزرگِ بازی. اینکه ما بهش اسمِ خودمون رو دادیم و اونو بستیم به شبِ یلدا و دورهمیهای خونگی، کاملاً طبیعیه؛ هر فرهنگی همین کار رو با این بازی کرده، اسمش رو عوض کرده و بستش داده به مناسبتهای خودش. اما ریشهش، اونی که توی نقشِ مقبرههای تِبس و نوشتههای سیسِرو مونده، خیلی قدیمیتر و خیلی گستردهتر از یه بازیِ محلیه.

چیزی که مطمئنیم اینه که نقشِ مصریها و اسمهای یونانی و رومیِ این بازی، و اصطلاحی که رومیها از دلش ساختن، مستند و ثبتشدهست. چیزی که دقیق نمیدونیم اینه که دقیقاً از کجا شروع شده، یا اینکه فرهنگهای مختلف مستقل از هم بهش رسیدن یا از هم گرفتنش. شاید هیچوقت نشه گفت اولین مشتِ بستهی این بازی کجا باز شد؛ ولی همینقدر میشه گفت که وقتی دفعهی بعد نخود رو توی مشتِ کسی قایم میکنیم، داریم یه بازیِ چند هزار ساله رو ادامه میدیم.

قصههای مرتبط


