کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › بدن و ذهن

چرا حس می‌کنی این لحظه رو قبلاً دیدی؟

تا حالا شده یه جای کاملاً غریبه بری و حس کنی قبلاً همون‌جا بودی؟ 🌀 🔊 با صدا ببین

۲ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۰:۳۶۴ دقیقه خوندن
چرا حس می‌کنی این لحظه رو قبلاً دیدی؟

یه جای کاملاً غریبه رفتی؛ بارِ اولته پاتو اونجا گذاشتی. ولی یه حسِ عجیب زیرِ پوستت می‌دوئه: انگار قبلاً همین‌جا بودی. نه یه بار، انگار هزار بار. حتی جلوتر از اتفاق‌ها می‌دونی الان چی قراره بشه. این حس از کجا میاد و چرا مغزِ آدم همچین بازی‌ای باهاش درمیاره؟

یه صحنه که انگار قبلاً دیدی‌ش

فرض کن تو یه اتاقی، یه خونه‌ای، یه کوچه‌ای هستی که تا حالا پاتو اونجا نذاشته بودی. ولی همه‌چیزش برات آشناست؛ نورِ اتاق، صدای در، حتی حرکتِ بعدی‌ای که قراره اتفاق بیفته. تو همون لحظه‌ای که داری این حس رو تجربه می‌کنی، پیرمرده از در میاد تو. دقیقاً همون‌طوری که انگار قبلاً دیده بودیش. مو به تنت سیخ می‌شه، چون مغزت داره بهت می‌گه «این رو می‌شناسم» درحالی‌که منطقاً هیچ دلیلی برای شناختنش نداری.

این تجربه یه اسم داره که احتمالاً شنیدیش: «دژاوو» (déjà vu). یه اصطلاحِ فرانسوی به معنیِ «قبلاً دیده‌شده». و جالب اینه که تقریباً همه‌ی آدم‌ها حداقل یه بار تو زندگیشون این حس رو تجربه کردن؛ همون لحظه‌ی گنگ که نمی‌تونی توضیحش بدی ولی انکارش هم نمی‌تونی بکنی.

چرا فکر می‌کنیم جادوئه یا خاطره‌ی یه زندگیِ قبلی

وقتی یه همچین حسِ عجیبی سراغت میاد، اولین چیزی که به ذهن می‌رسه توضیح‌های غیرعادیه. یکی می‌گه شاید یه پیش‌بینیِ آینده بوده، یکی دیگه می‌گه شاید تو یه زندگیِ قبلی همین‌جا بودی. این‌جور برداشت‌ها قدیمی و رایجن، چون دژاوو اونقدر واقعی و زنده حس می‌شه که آدم باورش نمی‌شه فقط یه اشتباهِ مغزیه.

ولی این‌ها فقط باورن، نه توضیح. نه جادوئیه، نه ربطی به خاطره‌ی زندگیِ قبلی داره. چیزی که واقعاً پشتِ این حس هست، خیلی زمینی‌تر و خیلی نزدیک‌تر به خودِ مغزِ آدمه.

مغز کجای کار رو اشتباه می‌گیره

اونی که واقعاً اتفاق می‌افته اینه: مغزت یه اشتباهِ یک‌لحظه‌ای می‌کنه. لحظه‌ی «الان» رو، قبل از اینکه کامل بشناسدش و پردازشش کنه، مثلِ یه خاطره ثبت می‌کنه. یعنی بخشی از مغز که مسئولِ «احساسِ آشنایی» هست، زودتر از بخشی که مسئولِ «شناختِ واقعیِ صحنه» هست فعال می‌شه.

نتیجه چی می‌شه؟ یه چیزِ کاملاً تازه، انگار یه خاطره‌ی قدیمیه. تو داری یه صحنه رو برای اولین بار می‌بینی، ولی مغزت بهت می‌گه «این رو قبلاً دیدی». این تناقضِ بینِ چیزی که داری واقعاً تجربه می‌کنی و چیزی که مغزت درباره‌ش بهت می‌گه، همون حسِ عجیب و مورمورکننده‌ایه که اسمش دژاووئه.

مغزت الان رو، قبل از اینکه بشناستش، مثلِ خاطره ثبت می‌کنه.

خبرِ خوب: این یعنی مغزت سالمه

نکته‌ی جالب اینجاست که این خطا نشونه‌ی خرابیِ مغز نیست. دانشمندها می‌گن دژاوو گرفتن یعنی مغزت داره درست کار می‌کنه؛ یعنی سیستمی که باید خطاها رو تشخیص بده، فعاله و داره کارش رو انجام می‌ده. مغز هر لحظه داره اطلاعاتِ جدید رو با خاطره‌های قدیمی مقایسه می‌کنه تا بفهمه چی آشناست و چی نیست.

گاهی تو این مقایسه یه اشتباهِ کوچیک پیش میاد؛ یه لحظه از «الان» انگار وارد فولدرِ «خاطره‌ها» می‌شه، بدونِ اینکه واقعاً قبلاً اتفاق افتاده باشه. ولی اینکه تو متوجه‌ی این تناقض می‌شی و حسِ عجیبش رو می‌گیری، خودش نشونه‌ست که مغزت داره خطای خودش رو می‌گیره. اگه این سیستم غیرفعال بود، اصلاً متوجه‌ی هیچ اشتباهی نمی‌شدی.

پس دژاوو چیه، دقیقاً؟

اگه بخوایم خلاصه کنیم: دژاوو نه جادوئه، نه خاطره‌ی یه زندگیِ دیگه، نه پیش‌بینیِ آینده. یه اتفاقِ کاملاً طبیعی تو مغزه، جایی که حسِ «آشنایی» زودتر از «شناختِ واقعی» فعال می‌شه و یه لحظه‌ی تازه رو مثلِ یه خاطره‌ی قدیمی جا می‌زنه. همین اشتباهِ کوچیک و آنی، اون مورمورِ عجیبی رو تو بدنت می‌سازه که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنی.

چیزی که هنوز کامل معلوم نیست، جزئیاتِ دقیقِ اینه که دقیقاً کدوم بخش‌های مغز و با چه مکانیزمی این اشتباه رو می‌سازن؛ ولی خودِ پدیده و اینکه یه خطای پردازشیِ بی‌ضرره، چیزیه که دانشمندها روش توافق دارن. دفعه‌ی بعد که یه صحنه‌ی کاملاً تازه بهت حسِ «قبلاً دیدمش» داد، بدون که این فقط یعنی مغزت داره کارش رو درست انجام می‌ده. حالا خودت یادته آخرین بار کِی همچین حسی گرفتی؟

چرا حس می‌کنی این لحظه رو قبلاً دیدی؟

قصه‌های مرتبط