صد سال هیچکس نتوانست بخواندش — خطِ ایلامیِ خطی
خطی که چهار هزار سال پیش در ایران نوشته شد و صد سال هیچکس نتوانست بخواندش — و هنوز سرِ رمزگشاییاش دعواست.

این علامتها رو تصور کن: چند تا فرورفتگیِ ساده روی سنگ و نقره، هیچ شباهتی به خطِ میخی که میشناسیم ندارن. حدودِ چهار هزار سال پیش یه نفر توی جنوبِ غربیِ ایران اینها رو حک کرده، و از همون روز تا همین چند سالِ اخیر، هیچکس روی زمین نمیدونست این علامتها چی میگن. نه یه استادِ دانشگاه، نه یه باستانشناسِ باتجربه. این خط یه اسم داره: ایلامیِ خطی (Linear Elamite). و داستانِ رمزگشاییش، داستانِ صد سال سکوته.
خطی که برای خودش یه دنیای جداست
ایلامیِ خطی خطِ مردمِ ایلام بوده، همون تمدنی که توی جنوبِ غربیِ ایرانِ امروزی، حوالیِ شوش، زندگی میکردن. این خط شکلِ نوشتاریِ کاملاً جداییه، نه میخیه و نه چیزی شبیهِ خطهای همسایه. مردمِ ایلام ازش توی دورانی استفاده میکردن که همزمان با تمدنهای بینالنهرین بودن، ولی خودشون یه زبان و یه نظامِ نوشتاریِ مستقل داشتن. مشکل اینجاست که این استقلال، همون چیزیه که رمزگشاییش رو اینقدر سخت کرده؛ چون هیچ خطِ دیگهای نیست که مستقیم بشه باهاش مقایسهاش کرد.
کمبودِ داده، مشکلِ اصلی
از کلِ این خط، فقط حدودِ پنجاه و یک متن باقی مونده. پنجاه و یک متن، در کل. برای مقایسه، از خطِ میخی صدها هزار لوح در دست داریم که میشه ساعتها روی هر کدوم کار کرد. اما بیشترِ این پنجاه و یک متنِ ایلامیِ خطی هم کوتاهن؛ یعنی حتی همون مقدارِ کمِ داده هم پُر و غنی نیست. این یعنی هر کسی که میخواسته این خط رو بخونه، باید با یه حجمِ خیلی محدود کار میکرده، بدونِ جایی برای آزمونوخطای زیاد.

بدونِ سنگِ روزتا چطور میشه یه خط رو باز کرد؟
معمولاً برای رمزگشاییِ یه خطِ ناشناخته به چیزی شبیهِ سنگِ روزتا نیاز داری؛ یعنی یه متن که به دو زبان نوشته شده باشه، یکیش رو بلد باشی و از روش به اون یکی برسی. برای ایلامیِ خطی، تقریباً همچین چیزی وجود نداشت. پس محققها مجبور شدن از یه راهِ دیگه وارد بشن: دنبالِ اسمها گشتن. اسمِ پادشاهها و خدایانِ ایلامی توی متنهای میخیِ همدوره ثبت شده بود، همون متنهایی که قبلاً خونده شده بودن. پس محققها میدونستن دقیقاً چه اسمهایی باید توی این خطِ ناشناخته هم پیدا بشه؛ فقط نمیدونستن کدوم شکل، مالِ کدوم اسمه.
جامهای نقرهای که سرنخ شدن
نقطهی شکست، روی چند تا جامِ نقره افتاد. روی این جامها، اسمهایی کنارِ هم نشسته بودن که محققها از قبل میشناختنشون: اسمِ شیلهاها (Shilhaha)، اسمِ ابارات (Abarat)، و اسمِ خدایی به نامِ ناپیریشا (Napirisha). چون این اسمها از متنهای میخی شناختهشده بودن، محققها توانستن شکلهای ایلامیِ خطیِ متناظرشون رو با احتیاط شناسایی کنن. از همینجا، صداها یکییکی کمکم جا افتادن؛ هر اسم که تأیید میشد، یه تکه از پازل رو کامل میکرد.

از روی همین چند اسم، صداها کمکم جا افتادن.
سالِ ۲۰۲۲ و اعلامِ رمزگشایی
سالِ ۲۰۲۲ بود که یه باستانشناسِ فرانسوی به اسمِ فرانسوا دسه (François Desset)، همراه با چند همکار، نتیجهی کارشون رو منتشر کردن. جایی که این کار منتشر شد یکی از معتبرترین مجلههای دنیا در حوزهی آشورشناسی بود. خبرش سریع همهجا پیچید: خطِ ایلامیِ خطی، بعد از صد سال سکوت، خونده شد. این اتفاق برای خیلیها یه لحظهی بزرگ بود، چون تعدادِ خطهای باستانیِ رمزگشایینشده توی دنیا اصلاً زیاد نیست.

داستان همینجا تموم نمیشه
ولی هرکسی این رمزگشایی رو قبول نداره. اینجا یه دعوای علمیِ واقعی وجود دارد؛ دلایلی که مخالفها میارن، فنی و جدیان، نه صرفاً یه اختلافنظرِ سطحی. بعضی از استادهای این رشته میگن هنوز زوده که بگیم این خط بهطورِ کامل و قطعی خونده شده. یه ایرادِ دیگه هم به خودِ اشیایی که این رمزگشایی روش انجام شده گرفته میشه؛ ایرادی که ریشهش به خودِ شیءها و منشأشون برمیگرده.

چی قطعیه، چی نه
چیزی که قطعیه اینست: ایلامیِ خطی یه نظامِ نوشتاریِ واقعی و مستقله که حدودِ چهار هزار سال پیش توی جنوبِ غربیِ ایران به کار میرفته، و برای حدودِ یک قرن هیچکس نمیتوانست بخوندش. کارِ فرانسوا دسه و همکارانش در سالِ ۲۰۲۲ یه پیشرفتِ واقعی بود؛ اسمهایی مثلِ شیلهاها، ابارات و ناپیریشا از روی جامهای نقره شناسایی شدن و راه رو برای خوندنِ بخشهایی از این خط باز کردن. اما اینکه آیا کلِ این رمزگشایی همینطور که اعلام شده درست و کامل بود یا نه، هنوز جای دعواست؛ و همین دعوا، با آن ایرادِ مهمی که به خودِ اشیا وارد میشه، هنوز باز و ادامهدار باقی مونده.


