زیرِ قیطریه: گورستانِ ۳۲۰۰ سالهای که نصفش هنوز زیرِ پارک و برجهای تهران است
کمتر از یک متر زیرِ پارکِ قیطریه، گورستانی سههزارساله خوابیده — نصفش را هیچوقت نکندند.

زیرِ یکی از گرونترین محلههای تهران، جایی که حالا برجهای بلند و پارکِ سرسبزش رو هر روز صدها نفر میبینن، یه گورستانِ سههزارساله خوابیده؛ قدیمیتر از خودِ شهرِ تهران. آدمهایی که اونجا خاک شدن، وقتی تهران حتی اسمی هم نداشت، اینجا زندگی میکردن و مردن. سؤال اینه: چهجوری یه گورستانِ به این بزرگی، درست زیرِ پای مردم، سه هزار سال گم میمونه؟ و چرا الان، بعد از کشفشدنش، بازم نصفش زیرِ خاکه؟
پاییز ۱۳۳۷، بیل به یه چیزی خورد که خاک نبود
قیطریه اون موقع اصلاً شهر نبود. یه تپه بود، بالای باغهای شمیران، دور از هیاهوی تهران. یکی داشت اون بالا خونه میساخت؛ کارگرها داشتن زمین رو برای پیریزی حفر میکردن که بیل به یه چیزی گیر کرد. خاک نبود. ظرف بود؛ ظرفهای خاکستریِ براق با لولههای دراز، و لایشون استخوان. کارگرها احتمالاً همون لحظه فهمیدن با یه چیزِ معمولی طرف نیستن، چون خبر رو دادن به ادارهی باستانشناسی.

ده سالی که هیچکس نیومد
خبر رفت، ولی ده سال هیچ اتفاقی نیفتاد. کسی از اداره سر نزد، حفاریای نشد، و تپه همونجا ماند، زیرِ ساختوسازهایی که کمکم داشتن قیطریه رو از باغ به محله تبدیل میکردن. تا اینکه سالِ ۱۳۴۷، کنارِ برکهی قیطریه دوباره داشتن گودبرداری میکردن و دوباره ظرف از خاک دراومد. این بار قضیه فرق کرد؛ یه تیم واقعی اومد سرِ کار، به سرپرستیِ سیفالله کامبخشفرد. سه سال حفاری کردن، و هر جایی رو که باز کردن، قبر بود.
سیصد و پنجاه قبر، درست زیرِ پا
چیزی که پیدا شد از هر حدسی بزرگتر بود: ۳۵۰ قبر، همهشون خیلی نزدیکِ سطحِ زمین. بعضیها فقط یه متر عمق داشتن، بعضیها حتی کمتر، فقط ۳۰ سانت زیرِ خاک. یعنی سه هزار سال، آدمها درست از روی سرِ این جمعیت رد شده بودن، بدونِ اینکه کوچیکترین خبری داشته باشن. تنها همه به یه شکل خوابیده بودن: به پهلو، زانوها جمع، دقیقاً مثلِ یه بچه که تو خواب خودش رو جمع میکنه. این حالتِ تدفین، الگویی نیست که تصادفی باشه؛ باستانشناسها اون رو نشونهی یه آیینِ مشخص میدونن، هرچند خودِ متنی که از این قوم مونده باشه در دست نیست تا معنای دقیقش رو توضیح بده.

توشهای برای یه سفر
هیچکدوم از این آدمها تنها دفن نشده بودن. کنارِ هر قبر، ظرف بود؛ گاهی پنج تا، گاهی ده تا، بعضیجاها تا بیست تا. توی خودِ ظرفها هم غذا گذاشته بودن. کنارِ زنها سنجاق و گردنبند پیدا شد، کنارِ مردها خنجر، و سرنیزههای برنزی که نوکشون رو به آسمون، توی خاک فرو کرده بودن. این ترکیب -غذا، زینت، سلاح- بیشتر به بدرقه شبیهست تا یه دفنِ ساده؛ انگار داشتن یه نفر رو برای یه سفر آماده میکردن، با توشه و با سلاح. این آدمها حدودِ ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد اینجا زندگی میکردن. خط نداشتن، برای همین اسمشون معلوم نیست و نمیشه دونست خودشون از کجا اومده بودن؛ ولی همین اشیای کنارِ قبرها نشون میده که به یه شکلی به ادامهی زندگی بعد از مرگ باور داشتن، چون هیچکس برای کسی که دیگه تمومشده، غذا و سلاح کنارش نمیذاره.

از میانِ همین اشیا، یه خنجرِ برنزیِ قیطریه هست که سالها بعد، حالا در موزهای به نامِ مارک (MARQ) عکسبرداری و ثبت شده؛ یکی از معدود اشیای این گورستان که مسیرش تا پشتِ ویترین دنبالشدنیه.
دوربینی که آخرین تصویر رو ثبت کرد
همون سالِ حفاری، یه فیلمسازِ جوون به اسمِ پرویز کیمیاوی، با دوربینِ تلویزیونِ ملی، سرِ خاکبرداری اومد و ۱۳ دقیقه از کارِ تیم رو فیلم گرفت. اسمِ فیلم رو گذاشت «تپههای قیطریه»؛ محصولِ سالِ ۱۳۴۸ (۱۹۶۹ میلادی)، و هنوز هم میشه پیداش کرد و دیدش. این فیلم تنها سندِ تصویریِ مستقیمیست که از لحظهی کاوش باقی مونده؛ چون از خودِ آدمهایی که اینجا زندگی و دفن شدن، هیچ تصویری وجود نداره جز همون استخوانها و اشیایی که از دل خاک دراومدن.
قولی که شکست و برجی که بالا رفت
وقتی حفاری تموم شد، باستانشناسها از شهرداری خواستن که دیگه تو این محدوده مجوزِ ساختوساز نده. شهرداری قبول کرد. ولی این قول فقط تا وقتی دووم آورد که باستانشناسها وسایلشون رو جمع کردن و رفتن؛ بعدش جرثقیلها برگشتن، این بار سریعتر از قبل. نتیجه این شد که فقط نصفِ گورستان کاوش شد؛ نصفِ دیگهش همونجا، زیرِ برجهایی که الان رویِ قیطریه ساخته شده و زیرِ خاکِ خودِ پارک مونده. ظرفهایی که دراومده بودن، رفتن موزهی ملی، چند کیلومتر پایینتر، پشتِ شیشه. و روی خودِ گورستان، پارکِ قیطریه ساخته شد.

چیزی که قطعیه و چیزی که نیست
اونچه قطعیه اینست: ۳۵۰ قبر، به سرپرستیِ کامبخشفرد، بینِ ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰ کاوش شد؛ همهی مردگان به پهلو و با زانوهای جمع دفن شده بودن؛ کنارِ هرکدوم اشیایی گذاشته بودن که به باورِ زندگیِ پس از مرگ اشاره داره؛ و قدمتِ این تدفین به حدودِ ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد میرسه. اونچه معلوم نیست اینست که این قوم دقیقاً چه کسانی بودن، چون خطی از خودشون باقی نذاشتن و اسمی ازشون در دست نیست؛ و مهمتر از همه، اینکه زیرِ نصفِ باقیموندهی گورستان، همون زیرِ برجها و همین چمنِ پارکِ قیطریه، دقیقاً چی خوابیده، چون هیچوقت کاوش نشده. باستانشناسها میگن خودِ پارک، همین حالا، بهترین محافظیه که این بخش میتونه داشته باشه؛ تا وقتی کسی زیرش رو حفاری نکنه.


