کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › دیگر

پلِ پیروزی: چهار میلیون تن سلاح از وسطِ ایران رد شد، سالی که تهران نان نداشت

راه‌آهنی که ایران با پولِ قند و چای ساخت، جنگِ جهانی را برد — و بابتش یک خط «ممنون» گرفت.

۳۱ شهریور ۱۴۰۵شورت · ۲:۴۲۴ دقیقه خوندن
پلِ پیروزی: چهار میلیون تن سلاح از وسطِ ایران رد شد، سالی که تهران نان نداشت

یه راه‌آهن که بیش از دویست تونل داره و از دلِ زاگرس و البرز رد می‌شه، وسطِ بزرگ‌ترین جنگِ تاریخ چه نقشی می‌تونه داشته باشه؟ و چرا همون سالی که این راه‌آهن داشت چهار میلیون تن اسلحه و غذا رو از ایران به شوروی می‌رسوند، خودِ تهران نون نداشت؟ این قصه‌ی یه راه‌آهنیه که ایران با پولِ خودش ساخت، بعد افتاد دستِ جنگِ جهانی دوم، و آخرش فقط یه خط تشکر نصیبش شد.

راه‌آهنی که با مالیاتِ قند و چای ساخته شد

راه‌آهنِ سراسریِ ایران از خلیجِ فارس شروع می‌شه، از وسطِ زاگرس و البرز رد می‌شه، و می‌رسه به دریای خزر؛ هزار و چهارصد کیلومتر، با بیش از دویست تونل. برای ساختنش وام خارجی نگرفتن؛ پولش رو از مالیاتی درآوردن که روی قند و شکر و چای بستن، یعنی از جیبِ خودِ مردم. سالِ ۱۹۳۸ این خط تموم شد؛ یه پروژه‌ی تمام‌ایرانی، بدونِ قرض به هیچ دولتِ خارجی. کسی اون موقع فکرش رو نمی‌کرد این خط قراره چند سال بعد نقشِ یکی از مسیرهای حیاتیِ جنگِ جهانی دوم رو بازی کنه.

پلِ پیروزی: چهار میلیون تن سلاح از وسطِ ایران رد شد، سالی که تهران نان نداشت
بازسازی

جنگی که از وسطِ ایران رد شد

سه سال بعد از تمومِ‌شدنِ راه‌آهن، شهریورِ ۱۳۲۰، ارتش‌های انگلیس و شوروی از جنوب و شمال وارد ایران شدن. رضاشاه رفت، و راه‌آهنی که ایران با پولِ خودش ساخته بود، افتاد دستِ متفقین. دلیلش ساده بود: شوروی داشت زیرِ حمله‌ی آلمان له می‌شد و آمریکا می‌خواست بهش اسلحه و کامیون و غذا برسونه. مسیرِ شمالی از راهِ اقیانوسِ منجمد، کشتی‌هاش مدام غرق می‌شدن؛ مسیرِ اقیانوسِ آرام رو هم ژاپن بسته بود. تنها راهِ باز، از وسطِ ایران بود. متفقین این مسیر رو پُل پیروزی نامیدن؛ همون خطی که ایران با پولِ قند و چای ساخته بود، حالا داشت جنگ رو زنده نگه می‌داشت.

کارخانه‌هایی که وسطِ کویر سبز شدن

برای اینکه این مسیر جواب بده، توی اندیمشک و خرمشهر کارخونه زدن و نزدیکِ دویست هزار کامیون رو همون‌جا سرِ هم کردن، بعد با راننده فرستادنشون به سمتِ شمال. توی آبادان هم نزدیکِ پنج هزار هواپیما مونتاژ شد. سی هزار سربازِ آمریکایی توی ایران مستقر بودن، در کنارِ نیروهای انگلیسی و هندی و روس. یه شبکه‌ی لجستیکیِ عظیم، درست وسطِ کشوری که خودش هیچ نقشی توی این جنگ نداشت و به هیچ‌کدومِ طرف‌هاش هم اعلانِ جنگ نداده بود.

پلِ پیروزی: چهار میلیون تن سلاح از وسطِ ایران رد شد، سالی که تهران نان نداشت
بازسازی

از هزار تن در روز به شش هزار تن

اوایلِ ۱۹۴۲، این راه‌آهن روزی کمتر از هزار تن بار می‌بُرد؛ سرعتِ کافی نداشت. ارتشِ آمریکا لوکوموتیوِ دیزلی وارد کرد، چون لوکوموتیوِ بخار توی اون همه تونلِ پشتِ سرِهم نفس نمی‌کشید. دو سال بعد، ۱۹۴۴، همین خط روزی بیش از شش هزار تن بار جابه‌جا می‌کرد. در مجموع، توی سه سال، بیش از چهار میلیون تن بار از ایران به شوروی رسید؛ چیزی حدودِ یک‌چهارمِ کلِ کمک‌های آمریکا به شوروی، از همین یه راه‌آهن و شبکه‌ی جاده‌ایِ کنارش رد شد.

سالی که تهران نون نداشت

اما همون سالی که کامیون‌ها پر از اسلحه و غذا به سمتِ شمال می‌رفتن، تهران نون نداشت. گندمِ تهران عمدتاً از آذربایجان تأمین می‌شد، و آذربایجان دستِ شوروی بود. توی یه سال، فقط سیصد تن گندم از آذربایجان به تهران رسید؛ عددی که در برابرِ نیازِ پایتخت هیچ بود. راه‌آهن رو گرفته بودن، نزدیکِ نصفِ کامیون‌های کشور رو هم متفقین توقیف کرده بودن، و همین باعث شد قیمتِ نون و کالاهای اساسی چند برابر بشه.

پلِ پیروزی: چهار میلیون تن سلاح از وسطِ ایران رد شد، سالی که تهران نان نداشت
بازسازی

هفدهمِ آذر، جلویِ مجلس

هفدهمِ آذرِ ۱۳۲۱، مردم برای نون ریختن جلویِ مجلس. فردا صبحش، به همون جمعیت تیراندازی شد. این ماجرا بعدها موضوعِ پژوهش‌های تاریخی جدی هم شده؛ از جمله مقاله‌ای که سال ۱۹۸۵ در نشریه‌ی بین‌المللیِ مطالعاتِ خاورمیانه به همین شورشِ نان پرداخته. دقیقاً همون سالی که پُلِ پیروزی داشت رکوردِ ترابریِ جنگی می‌زد، پایتختِ همون کشور صحنه‌ی گرسنگی و تیراندازی به مردمِ خودش بود؛ دو روایتِ موازی از یه سال، که کمتر با هم کنارِ هم گفته می‌شن.

پلِ پیروزی: چهار میلیون تن سلاح از وسطِ ایران رد شد، سالی که تهران نان نداشت
بازسازی

یک خط تشکر

حدود یک سال بعد از اون شبِ خونین، همین تهران میزبانِ روزولت و چرچیل و استالین شد. آخرِ نشستشون، هر سه یه کاغذ امضا کردن؛ بیانیه‌ای که توش نوشته بودن:

«از کمکِ ایران در رساندنِ تدارکات به شوروی قدردانی می‌کنیم.»

و قول دادن که بعدِ جنگ کشور رو ترک کنن. آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به همون قول عمل کردن؛ شوروی شش ماه دیرتر از تاریخِ توافق‌شده رفت. هیچ‌کس از ایران نپرسیده بود که پُل پیروزی رو بسازه یا نه؛ راه‌آهنی که با پولِ قند و چایِ مردم ساخته شده بود، بدونِ اجازه‌ی صاحبش به کارِ جنگ اومد. چیزی که قطعیه: تعدادِ تونل‌ها، تُناژِ باری که از این خط رد شد، صحنه‌های شورشِ نان و متنِ همون بیانیه، همه مستند و در دسترسن. چیزی که هنوز محلِ اختلافه، آمارِ دقیقِ قربانیانِ همون سالِ گرسنگیه؛ روایت‌ها یکی نیستن و رقمی که همه روش توافق داشته باشن وجود نداره. آنچه مانده، یه خطِ کوتاهِ تشکره، برایِ کشوری که فقط یه پُل بود بینِ دو طرفِ یه جنگِ خودش‌بی‌خبر.

قصه‌های مرتبط