کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › دیگر

سربازی که ۲۹ سال بعد از پایانِ جنگ هنوز می‌جنگید — هیرو اونودا

سربازِ ژاپنی‌ای که بیست و نه سال بعد از جنگ هنوز در جنگلِ فیلیپین می‌جنگید — و جوانی که رفت پیدایش کند.

۳ مهر ۱۴۰۵شورت · ۲:۵۲۴ دقیقه خوندن
سربازی که ۲۹ سال بعد از پایانِ جنگ هنوز می‌جنگید — هیرو اونودا

هیچ جنگی بیست و نه سال طول نمی‌کشه، مگر اینکه یه نفر نپذیره که تموم شده. این دقیقاً همون اتفاقیه که برای یه افسرِ جوونِ ژاپنی افتاد؛ سربازی که تا وقتی فرمانده‌ی سابقش شخصاً جلوش نیاد و دستور نده، حاضر نشد سلاحش رو زمین بذاره. قصه از یه دستورِ ساده شروع شد، و به یکی از عجیب‌ترین داستان‌های بازمانده‌های جنگِ جهانیِ دوم رسید.

یه دستور و یه قول

زمستانِ ۱۹۴۴، یه افسرِ جوونِ بیست و دو ساله‌ی ارتشِ ژاپن به اسمِ هیرو اونودا داشت می‌رفت مأموریت. فرمانده‌ش بهش دو تا چیز گفت که تا آخرِ عمر همراهش موند: حق نداری تسلیم بشی، و حق نداری خودت رو بکشی. بعدش یه قول هم اضافه کرد؛ شاید سه سال طول بکشه، شاید پنج سال، ولی هر اتفاقی بیفته برمی‌گردن دنبالش. اونودا رو فرستادن به یه جزیره‌ی کوچیک تو فیلیپین به اسمِ لوبانگ، برای جنگِ چریکی و خرابکاری. دو ماه بعد، نیروهای آمریکایی به جزیره رسیدن و همه‌چیز عوض شد.

سربازی که ۲۹ سال بعد از پایانِ جنگ هنوز می‌جنگید — هیرو اونودا
بازسازی

جنگی که تموم نشد

اونودا با سه تا سربازِ دیگه زد به کوه‌ها و جنگِ چریکی رو شروع کرد؛ دقیقاً همون کاری که بهش گفته بودن. تابستونِ ۱۹۴۵ جنگ رسماً تموم شد، ولی این خبر به این راحتی‌ها به گوشِ این چهار نفر نرسید. چند ماه بعد یه برگه پیدا کردن که روش نوشته بود جنگ تموم شده، از کوه بیاید پایین. آخرِ همون سال هم از هواپیما برگه ریختن، این‌بار با دستورِ تسلیمِ یه ژنرالِ ژاپنی. اونودا همه‌ی این‌ها رو خوند و به این نتیجه رسید که حقه‌ست، کارِ دشمن برای بیرون کشیدنشون از جنگل.

سال‌هایی که یکی‌یکی از دست رفتن

سال‌ها گذشت و گروهِ چهارنفره کم‌کم آب شد. یکی از سربازها یه روز گذاشت و رفت و تسلیم شد. برای اونودا هم نامه و عکسِ خانواده‌ش رو از هواپیما ریختن تو جنگل، ولی اون بازم گفت جعلیه. یکی دیگه از همراه‌هاش تو یه درگیری کشته شد. سالِ ۱۹۵۹ ژاپن رسماً اعلام کرد که اونودا مرده، در حالی که اون هنوز زنده بود و تو جنگل‌های لوبانگ می‌جنگید. این جنگِ خصوصی قربانی هم داشت؛ طبقِ گزارش‌ها، در طولِ این سال‌ها حدودِ سی نفر از اهالیِ جزیره به دستِ این گروه کشته شدن، آدم‌هایی که احتمالاً هیچ ربطی به جنگ نداشتن و فقط سرِ راهِ سربازهایی قرار گرفته بودن که فکر می‌کردن هنوز تو خطِ مقدم‌ان.

سربازی که ۲۹ سال بعد از پایانِ جنگ هنوز می‌جنگید — هیرو اونودا
بازسازی

سالِ ۱۹۷۲ آخرین همراهِ اونودا هم کشته شد، و از اون به بعد اونودا کاملاً تنها موند. پنجاه ساله شده بود، با همون لباسِ نظامیِ وصله‌خورده و اسلحه‌ای که با وسواس سالمش نگه داشته بود. بیست و هشت سال از پایانِ جنگ گذشته بود و اون هنوز داشت به همون مأموریت وفادار می‌موند.

جوانی که دنبالِ سه چیز می‌گشت

دو سال بعد، یه جوونِ ژاپنی به اسمِ نوریو سوزوکی که دانشگاه رو نیمه‌کاره ول کرده بود، کوله‌ش رو بست و راه افتاد. به دوستاش گفته بود دنبالِ سه چیز می‌گرده؛ به همین ترتیب: ستوان اونودا، یه پاندا، و یه آدم‌برفی. رفت لوبانگ، تو جنگل چادر زد، و باورنکردنی به نظر می‌رسید ولی پیداش کرد. سوزوکی بهش گفت جنگ بیست و هشت سال و نیم پیش تموم شده. اونودا اما باز هم راضی نشد؛ گفت فقط یه نفر می‌تونه بهش دستور بده سلاحش رو زمین بذاره، همون فرمانده‌ای که خودش بهش قول داده بود برمی‌گردن دنبالش.

فرمانده‌ای که بازگشت

سوزوکی برگشت ژاپن و دنبالِ فرمانده‌ی سابقِ اونودا گشت، سرگردی به اسمِ تانیگوچی که دیگه سالها بود سرباز نبود و یه کتاب‌فروشی می‌چرخوند. مارسِ ۱۹۷۴، تانیگوچی خودش اومد لوبانگ و شخصاً دستور رو براش خوند؛ همه‌ی عملیات‌ها متوقف. فردای اون روز، اونودا از جنگل اومد بیرون، با لباسِ نظامی، شمشیرش، و اسلحه‌ای که بعد از سی سال هنوز کار می‌کرد، با پانصد تا فشنگِ سالم.

«شاید سه سال طول بکشه، شاید پنج سال. ولی هر اتفاقی بیفته، برمی‌گردیم دنبالت.»

قولی که سالِ ۱۹۴۴ بهش داده بودن، بالاخره عملی شد؛ فقط بیست و نه سال طول کشید.

سربازی که ۲۹ سال بعد از پایانِ جنگ هنوز می‌جنگید — هیرو اونودا
بازسازی

دنبالِ نفرِ سوم

سوزوکی بعد از پیدا کردنِ اونودا، به فهرستِ خودش برگشت؛ پاندا رو هم پیدا کرد. بعدش رفت دنبالِ سومی، آدم‌برفی، که این‌بار جستجو ساده نبود؛ راهیِ کوه‌های هیمالیا شد. سالِ ۱۹۸۶، زیرِ یه بهمن جون داد، در حالی که هنوز داشت دنبالِ همون چیزی می‌گشت که از اول گفته بود.

سربازی که ۲۹ سال بعد از پایانِ جنگ هنوز می‌جنگید — هیرو اونودا
بازسازی

چی قطعیه، چی نه

این‌که اونودا تا ۱۹۷۴ تو جنگل موند و باور نداشت جنگ تموم شده، و این‌که با آمدنِ فرمانده‌ش بالاخره تسلیم شد، بخشِ مستندِ این ماجراست. عددِ حدودِ سی نفر از اهالیِ جزیره که در طولِ این سال‌ها کشته شدن هم تو گزارش‌ها اومده، هرچند جزئیاتِ دقیقِ هر کدوم از این مرگ‌ها به همون وضوحِ خودِ داستانِ اونودا روایت نشده. چیزی که همیشه پرسیده می‌شه اینه که اونودا واقعاً باور داشت جنگ ادامه داره، یا وفاداری به یه دستور و یه قول کاری کرده بود که نخواد باور کنه تموم شده؛ و جوابِ قطعیِ این سؤال رو جز خودِ اونودا کسی نمی‌دونه.

قصه‌های مرتبط