یک کلید، فاصلهی آمریکا با یک فاجعه بود | گلدزبورو ۱۹۶۱
بیست و چهارمِ ژانویهی ۱۹۶۱، ساعتِ ۰۰:۳۵، یک بمبافکنِ ب-۵۲ بالای کارولینای شمالی در هوا از هم پاشید و دو بمبِ هیدروژنیِ ۳٫۸ مگاتنی را رها کرد — هر کدام حدوداً ۲۶۰ برابرِ هیروشیما.

بیست و چهارمِ ژانویهی ۱۹۶۱، نیمِ بامداد، آمریکا تا یک کلیدِ کوچیک با یه فاجعهی هستهای فاصله داشت. نه یه شایعه، نه یه تمرینِ نظامی؛ یه بمبِ هیدروژنیِ واقعی، تقریباً مسلح، افتاده بود روی یه مزرعه در کارولینای شمالی. سؤال این نیست که آیا این اتفاق افتاد یا نه؛ خودِ ماجرا مستنده. سؤال اینه که چقدر نزدیک بودیم، و چی جلوش رو گرفت.
شبِ سقوط
یه بمبافکنِ ب-۵۲ داشت بالای کارولینای شمالی پرواز میکرد که بالِ راستش شروع کرد به نشت کردن. خلبان کنترلِ هواپیما رو از دست داد و ب-۵۲ تو هوا از هم پاشید. از هشت نفر خدمه، پنج نفر زنده موندن. تا همینجا، ماجرا یه سانحهی هوایی معمولیه؛ از اون حادثههایی که تو دهههای اوجِ پروازهای نظامیِ جنگِ سرد کم نبودن. اما چیزی که اون شب رو از بقیهی سانحهها جدا میکنه، باری بود که هواپیما حمل میکرد.
بمبی که تقریبا مسلح شد
هواپیما دو تا بمبِ هیدروژنی حمل میکرد، هر کدوم ۳٫۸ مگاتن؛ یعنی هر کدوم حدوداً ۲۶۰ برابرِ بمبی که روی هیروشیما افتاد. وقتی هواپیما از هم پاشید، چترِ یکی از این دو بمب باز شد و بمب آروم اومد پایین و تقریباً سالم روی زمین نشست. همینجا داستان یه چرخشِ عجیب میخوره: وقتی بمب رو بازش کردن، دیدن تقریباً تمامِ مراحلِ مسلحشدنش، بدونِ اینکه کسی دست بزنه، خودش بهخودیخود اجرا شده. ضامنها کشیده شده بودن، ژنراتور کار کرده بود، باتریها بالا اومده بودن، و تایمرِ ۴۲ ثانیهای هم تا آخر رفته بود. یعنی زنجیرهی مسلحسازی، مرحله به مرحله، تقریباً کامل شده بود.

یک کلید
تنها چیزی که این زنجیره رو کامل نکرد، یه کلیدِ کوچیکِ کمولتاژ بود که روی حالتِ «ایمن» مونده بود. پارکر جونز (Parker Jones)، مسئولِ ایمنیِ سلاحهای هستهای در آزمایشگاهِ ساندیا (Sandia)، هشت سال بعد این ماجرا رو مستند کرد و نوشت:
«یک کلیدِ سادهی کمولتاژ، فاصلهی آمریکا با یک فاجعه بود.»
بخشی که این ماجرا رو تلختر میکنه اینه که این ایراد، شناختهشده بود. یه سال قبل از این حادثه، یه اصلاحیه تصویب شده بود که دقیقاً همین نقطهضعف رو برطرف میکرد؛ اما هنوز روی این بمبِ مشخص نصب نشده بود. یعنی راهحلِ مشکل از قبل وجود داشت، فقط هنوز به این سلاح نرسیده بود.
بمبِ گمشده
بمبِ دوم اما سرنوشتِ دیگهای داشت. چترش باز نشد و با سرعتِ چند صد کیلومتر در ساعت خورد به یه مزرعهی گِلی و رفت توی زمین. بخشِ اولِ این بمب رو تونستن از عمقِ شش متری بیرون بکشن، اما بخشِ دومش هیچوقت پیدا نشد. تخمین میزنن که این بخش حدودِ ۵۵ متر پایینتر مونده باشه. تیمِ بازیابی تا ۱۳ متری زمین رو کندن و بعد کارشون رو متوقف کردن؛ چون آب داشت بالا میاومد و زمین هم یخزده بود و ادامهی کندن عملاً غیرممکن شده بود.

زمینی که نمیشه کند
چون بخشِ گمشدهی بمب هیچوقت پیدا نشد، ارتش مجبور شد یه راهحلِ عجیب برای مسئلهی این زمین پیدا کنه: زمین رو نخریدن، فقط حقِ کندنِ زمین رو خریدن. یه دایره به شعاعِ ۶۰ متر مشخص کردن و هزار دلار به صاحبِ زمین دادن، در ازاش این حق که مالک هنوز میتونه روی زمین کشاورزی کنه، اما اجازه نداره بیشتر از یکونیم متر بکنه. این توافق هنوز پابرجاست و اون تیکه از بمبِ هیدروژنی هنوز همونجا، زیرِ همون مزرعه، مونده.

این جزئیات نشون میده که ماجرا فقط یه اتفاقِ لحظهای نبود که بعدش تموم شده باشه؛ بلکه یه اثرِ دائمی رو زمین و قوانینِ زندگیِ کشاورزهای اون منطقه گذاشته. کسی که زمینش رو داره، هنوز محدودیت داره؛ و این محدودیت مستقیماً به یه شبِ زمستونیِ ۱۹۶۱ برمیگرده.
چی قطعیه، چی نه
چیزی که قطعیه اینه که یه بمبِ هیدروژنیِ ۳٫۸ مگاتنی، تقریباً تمامِ مراحلِ مسلحشدنش رو طی کرد و تنها یه کلیدِ کوچیکِ کمولتاژ، اون رو از انفجار جدا نگه داشت؛ این رو خودِ مسئولِ ایمنیِ ساندیا، پارکر جونز، سالها بعد رسماً نوشت. همچنین قطعیه که بخشِ دومِ بمبِ دوم هیچوقت پیدا نشد و همچنان زیرِ یه مزرعه در کارولینای شمالی دفن مونده، و زمینِ بالای اون هنوز محدودیتِ کندن داره.

چیزی که کمتر روشنه، جزئیاتِ فنیترِ چراییی این خرابیه؛ اینکه آیا بدونِ اون اصلاحیهی یکسالقبل، چقدر احتمالِ واقعیِ انفجار وجود داشت، سؤالیه که خودِ متخصصهای وقت هم دقیقاً باهاش کلنجار میرفتن. اما یه چیز مسلمه: تویِ اون شبِ سردِ ژانویه، فاصلهی بینِ یه سانحهی هوایی و یه فاجعهی هستهای، به اندازهی یه کلیدِ کوچیکِ کمولتاژ بود.
قصههای مرتبط


