کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › دیگر

دستش را روی صورتِ او گذاشت و ۲۸۰۰ سال ماند — عاشقانِ حسنلو

عاشقانِ حسنلو: دو نفر که ۲۸۰۰ سال پیش زیرِ آوارِ شهرِ سوخته‌شان ماندند، دستِ یکی روی صورتِ دیگری — و استخوان‌ها می‌گویند هر دو مرد بودند.

۲۷ شهریور ۱۴۰۵شورت · ۲:۳۵۴ دقیقه خوندن
دستش را روی صورتِ او گذاشت و ۲۸۰۰ سال ماند — عاشقانِ حسنلو

دو نفر زیرِ یه لایه‌ی خاکسترِ سیاه خوابیده بودن، رو‌به‌روی هم، دستِ یکی‌شون روی صورتِ اون یکی. ۲۸۰۰ سال همون‌جوری مونده بودن، تا سالِ ۱۹۷۳ که یه گروهِ کاوش توی یه تپه در جنوبِ دریاچه‌ی ارومیه بهشون رسید. باستان‌شناس‌ها از همون روز اول اسمشون رو گذاشتن «عاشقانِ حسنلو». ولی چیزی که استخون‌هاشون، بعد از سال‌ها بررسی، گفتن، با چیزی که همه فکر می‌کردن فرق داشت.

یه تپه به اسمِ حسنلو

حسنلو یه تپه‌ی باستانیه در جنوبِ دریاچه‌ی ارومیه، جایی که هزاران سال پیش یه شهر روش بوده. این شهر حدودِ ۲۸۰۰ سال پیش دچارِ یه حمله شد؛ احتمالاً از طرفِ اورارتو، یه پادشاهیِ همسایه در شمال، هرچند این هنوز قطعی نیست. لشکرِ حمله‌کننده شهر رو آتیش زد. سقف‌ها ریختن، و بیش از ۲۰۰ نفر همون‌جا که بودن، زیرِ آوار موندن؛ بعضی وسطِ کار، بعضی وسطِ فرار. این دو نفر توی یه انباریِ کوچیکِ گِلی بودن، جایی که احتمالاً پناه گرفته بودن یا گیر افتاده بودن.

دستش را روی صورتِ او گذاشت و ۲۸۰۰ سال ماند — عاشقانِ حسنلو
عکسِ واقعی

اسمی که موند، و چیزی که استخون‌ها گفتن

عکسِ لحظه‌ی پیدا شدنشون، یکی از معروف‌ترین عکس‌های باستان‌شناسیِ ایرانه: یکی به پشت خوابیده، یکی به پهلو، و دستِ نفرِ دوم روی صورتِ نفرِ اول. باستان‌شناس‌ها همون موقع بهشون گفتن «عاشق‌ها»، و این اسم موند. ولی بررسی‌های بعدیِ استخون‌ها یه چیزِ دیگه گفت: هر دو مرد بودن، نه یه مرد و یه زن. نفری که به پشت خوابیده جوونه، بین ۱۹ تا ۲۲ ساله، با دندون‌هایی سالم و بدونِ هیچ زخمِ کهنه‌ای روی بدنش. اون یکی، که دستش روی صورتِ نفرِ اوله، مردیه حدودِ ۳۰ تا ۳۵ ساله، با نشونه‌های آرتروز توی ستونِ فقراتش.

هیچ‌کدومشون زخمِ کشنده‌ای روی بدن ندارن؛ ظاهراً زیرِ آتیش و آوار جون دادن، نه با ضربه‌ی سلاح. خیلی از مرده‌های دیگه‌ی این شهر هنوز زینت‌هاشون رو تن دارن، ولی این دو نفر هیچ چیزی همراهشون نبود، جز یه تیکه سنگِ صافِ کنارشون که کاربردش هنوز روشن نیست.

پدر و پسر؟ دو دوست؟

هیچ نوشته‌ای، هیچ نشونه‌ای که بگه این دو نفر چه نسبتی با هم داشتن، پیدا نشده. می‌تونن پدر و پسر باشن. می‌تونن دو تا دوست باشن که تو لحظه‌ی آخر کنارِ هم موندن. می‌تونن دو تا غریبه باشن که فقط تو تاریکیِ همون انباری، وسطِ یه شهرِ در حالِ سوختن، به هم رسیدن. چیزی که مطمئنیم فقط اینه: آخرین کاری که یکی‌شون کرد، این بود که دستش رو روی صورتِ اون یکی گذاشت.

دستش را روی صورتِ او گذاشت و ۲۸۰۰ سال ماند — عاشقانِ حسنلو
عکسِ واقعی

پونزده سال قبل‌تر، سه مردِ مسلح

بخشِ عجیب‌تر داستان به ۱۵ سال قبل از اون عکسِ ۱۹۷۳ برمی‌گرده. توی همین تپه، سه مردِ دیگه پیدا شده بودن، هر سه مسلح، بینِ یه لایه‌ی سوخته و یه سقفِ ریخته. یکی شمشیرِ آهنی و خنجری با دسته‌ی طلا داشت. یکی دستکشی با دکمه‌های برنزی به دست کرده بود. یکی گرزی با سرِ ستاره‌ای شکل همراهش بود. درست جلوی استخون‌های انگشتِ یکی‌شون، یه جامِ طلا پیدا شد؛ حدودِ ۲۰ سانت، با نقشِ خدایان روی ارابه، آدم‌ها، و صحنه‌ای که به نظر می‌رسه یه قربانیه.

دستش را روی صورتِ او گذاشت و ۲۸۰۰ سال ماند — عاشقانِ حسنلو
عکسِ واقعی

جام، یا غارت؟

برای سال‌ها فکر می‌کردن این سه مرد داشتن جامِ طلا رو از آتیش نجات می‌دادن؛ سربازها یا محافظانی که تلاش کردن یه گنجینه‌ی گرانبها رو از دستِ حریق در بیارن، و خودشون زیرِ آوار موندن. یه بررسیِ قدیمی‌تر، از سالِ ۱۹۸۹، همین رو گفته بود که دقیقاً مشخص نیست این سه نفر چه کار می‌کردن.

سالِ ۲۰۱۴، یه باستان‌شناس همون کاوشِ قدیمی رو دوباره بررسی کرد و یه روایتِ دیگه پیشنهاد داد: این سه مرد نه محافظ، بلکه احتمالاً سربازِ مهاجم بودن که داشتن جام رو از انبارِ طبقه‌ی بالا غارت می‌کردن. طبقه‌ی بالا، درست وقتی داشتن این کار رو می‌کردن، روی سرشون ریخت. هیچ‌کدومِ این دو روایت قطعی نیست؛ چیزی که هست، دو تعبیرِ ممکن از یه صحنه‌ست.

دستش را روی صورتِ او گذاشت و ۲۸۰۰ سال ماند — عاشقانِ حسنلو
عکسِ واقعی

چی معلومه، چی نه

جامِ طلا الان توی موزه‌ی ملی ایران نگه‌داری می‌شه؛ تنها چیزی که از این ماجرا اسم و جایگاهِ روشنی پیدا کرده. سه مردِ مسلح هنوز اسمی ندارن، و اینکه محافظ بودن یا غارتگر، همچنان بینِ دو روایت معلقه.

دو مردی که یکی‌شون دستش رو روی صورتِ اون یکی گذاشته بود هم هیچ اسمی ندارن؛ فقط می‌دونیم هر دو مرد بودن، هیچ‌کدوم زخمِ کشنده نداشتن، و هیچ زینتی همراهشون نبود. نسبتشون با همه، پدر و پسر یا دو دوست یا دو غریبه، هیچ‌کدوم رد نشده و هیچ‌کدوم تأیید نشده. چیزی که قطعیه، همون تصویریه که از ۱۹۷۳ باقی مونده: دو نفر، زیرِ آوارِ یه شهرِ سوخته، و دستِ یکی، تا ۲۸۰۰ سال بعد، هنوز روی صورتِ اون یکی.

قصه‌های مرتبط