چهار متر زیرِ خیابانِ مولوی، قدیمیترین تهرانی خوابیده بود
دخترِ هفتهزارسالهی خیابانِ مولوی: چهار متر زیرِ آسفالت پیدا شد، و سه مقالهی علمی هنوز سرِ یک لکهی پنجاه میکرونی کنارِ استخوانش بحث دارند.

زیرِ یکی از شلوغترین خیابونهای تهران، همونجایی که هر روز صدها ماشین و آدم رد میشن، یه دختر هفتهزارساله چهار متر زیرِ آسفالت خوابیده بود؛ به پهلو، با زانوهای جمعشده، انگار همین دیروز خوابیده باشه. کسی نمیدونست. شهر روی سرش رشد کرده بود، بازار ساخته شده بود، خیابون کشیده شده بود، و بعد یه روزِ معمولیِ پاییزی، یه لولهکشیِ ساده این راز رو از زیرِ آسفالت بیرون کشید. عجیبتر اینه که بعدِ این کشف، یه لکهی کوچیک به اندازهی ۵۰ میکرون، کنارِ استخونهاش، شد موضوعِ یه بحثِ علمی که هنوز جوابِ قطعی نداره.
یه گودالِ ساده وسطِ خیابون
پاییزِ ۱۳۹۳، شرکتِ آب برای لولهکشی وسطِ خیابونِ مولوی، نزدیکِ بازارِ بزرگِ تهران، یه گودالِ بلند زده بود. کارِ روزمرهی شهرداری بود، هیچ خبری از باستانشناسی و کاوش نبود. یه دانشجوی باستانشناسی داشت از اونجا رد میشد؛ توی خاکی که از گودال ریخته بودن بیرون، چند تیکه سفال دید. ایستاد، نگاه کرد، و خبر داد. همین یه لحظهی توجه، کافی بود که کارِ لولهکشی متوقف بشه و باستانشناسها بیان پایین، وگرنه هیچکس هیچوقت نمیفهمید چی زیرِ اون خیابون خوابیده.

چهار متر زیر، یه اسکلتِ کامل
یک متر، دو متر، سه متر، و توی متر چهارم، زیرِ همهی اون خاک، به استخون رسیدن. یه اسکلتِ کامل بود، به پهلو، زانوها توی سینه، دقیقاً مثلِ کسی که خوابیده. کنارِ اسکلت چند تیکه سفال بود، و وقتی سفالها رو تاریخگذاری کردن، جواب اومد: حدودِ ۷ هزار سال. یعنی قدیمیترین انسانی که تا اون روز از زیرِ تهران پیدا شده بود. اولش فکر کردن یه زنِ بزرگسال بوده، ولی بررسیِ دقیقترِ استخونها نشون داد یه دخترِ نوجوونه.

خاکی که زیرِ میکروسکوپ رفت
چیزی که این کشف رو از یه خبرِ باستانشناسیِ معمولی جدا کرد، خودِ اسکلت نبود؛ خاکِ اطرافِ لگنش بود. تیمِ پژوهشی ۲۰ گرم از اون خاک رو برداشتن، بردن آزمایشگاه، حلش کردن، و از رسوبی که ازش موند ۴۸۸ تا لام ساختن. بعد همهشون رو، یکییکی، زیرِ میکروسکوپ گذاشتن. روی یکی از این لامها یه چیزِ خیلی کوچیک بود، به اندازهی ۵۰ میکرون؛ چیزی که به نظر میرسید قراره جوابِ یه سؤالِ خیلی شخصی رو بده، اینکه این دختر شبها چطور میخوابیده.

یه تخمِ کرمک، یا یه دونه گرده؟
تیمِ اول، توی سالِ ۲۰۱۶، توی مجلهی علمیِ Parasites & Vectors نوشتن که اون لکه تخمِ کرمکه؛ همون انگلی که بیشتر بچهها میگیرن و شبها خواب رو ازشون میگیره. طبقِ این خوانش، یه رد از یه رنجِ خیلی شخصی، از ۷ هزار سال پیش تا امروز مونده بود. ولی سه سال بعد، توی ۲۰۱۹، دو تا متخصصِ دیگه همون عکسِ میکروسکوپی رو دوباره نگاه کردن و یه جوابِ کاملاً متفاوت دادن.
- به گفتهی این دو نفر، تخمِ کرمک نامتقارنه: یه طرفش صافه، یه سرش باریکتره، و معمولاً جنین توش دیده میشه.
- اما چیزی که توی خاکِ کنارِ لگن پیدا شده بود، کاملاً گرد و قرینه بود، و دیوارهش چینهای موازی داشت، نه فرمِ یه تخمِ انگل.
- به نظرِ این دو نفر، این نشونههای یه دونه گردهٔ گله، احتمالاً از یه بوتهی دارویی که توی ایران میروید.
سالِ ۲۰۲۰، تیمِ اول یه جوابِ صادقانه دادن؛ گفتن شاید حق با تیمِ دوم باشه، و اگه واقعاً گردهٔ گل باشه، قصه قشنگتر هم میشه، چون یعنی یه نفر، کنارِ این دختر، یه گیاهِ دارویی گذاشته بوده.
«شاید حق با شما باشه؛ ولی اگه واقعاً گردهٔ گل باشه، قصه قشنگتر هم میشه.»
هیچکدوم از دو طرف تا امروز نتونستن با قطعیت جوابِ همدیگه رو رد کنن؛ بحث هنوز، روی همون یه لکهی ۵۰ میکرونی، بازه.
شهری که رویِ سرش ساخته شد
سالِ ۱۳۹۴، باستانشناسها اسکلت رو با همون قالبِ خاکی که توش خوابیده بود از زمین درآوردن و بردنش موزهی ملیِ ایران، جلویِ چشمِ مردم گذاشتنش. هفت هزار سال، بدونِ اینکه کسی بدونه، روی سرِ این دختر شهر ساخته شده بود؛ بازار، خیابون، آسفالت. و اون لولهی آبی که قرار بود از چند سانتیمتریِ صورتش رد بشه، بهش نخورد.

چیزی که قطعیه اینه: یه دخترِ نوجوون، حدودِ ۷ هزار سال پیش، همونجا دفن شده، و سفالهای کنارش این تاریخ رو تأیید میکنن. چیزی که هنوز قطعی نیست، خوندنِ اون لکهی ۵۰ میکرونیه؛ تخمِ انگل بوده یا دونهی گرده، هیچکس هنوز با قطعیت نمیتونه بگه. و شاید همینه که این قصه رو زنده نگه داشته: یه آدمِ واقعی، زیرِ یه خیابونِ واقعی، با یه سؤالِ هنوز بیجواب، کنارِ استخونهاش خوابیده.


