کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › دیگر

خواجه — چطور ساخته می‌شد؟

سالِ ۱۶۶۶، کسی که تصمیم گرفت پادشاهِ بعدیِ ایران چه کسی باشد، خودش روزی برده خریده شده بود.

۱۷ شهریور ۱۴۰۵شورت · ۲:۱۴۴ دقیقه خوندن
خواجه — چطور ساخته می‌شد؟

وقتی یه پادشاه می‌میره، معمولاً فکر می‌کنیم تکلیفِ تاجوتخت رو شاهزاده‌ها یا سرداران روشن می‌کنن. ولی سالِ ۱۶۶۶ که شاهِ ایران مرد، آدمی که سرنوشتِ تخت رو تعیین کرد، نه شاهزاده بود نه سردار. یه بچه بود که سال‌ها قبل، جایی دور از ایران، خریده شده بود. اسمش رو خواجه گذاشته بودن، و برای رسیدن به همون جایگاه، باید یه راهِ خیلی سخت و خیلی خونین طی می‌شد؛ راهی که از قلبِ آفریقا شروع می‌شد، نه از دربارِ اصفهان.

از آفریقا تا صومعه‌های نیل

ماجرا از سرزمین‌هایی مثلِ دارفور، حبشه و کردفان شروع می‌شد؛ جاهایی که بچه‌ها رو از خانواده‌هاشون جدا می‌کردن. بعد از مسیرِ رودِ نیل، اون‌ها رو به سمتِ بالا می‌بردن، به سمتِ چند تا صومعه که توی جنوبِ مصر جا خوش کرده بودن. این صومعه‌ها ظاهراً محلِ عبادت بودن، ولی در واقع نقطه‌ی شروعِ یه صنعتِ کاملاً حساب‌شده بودن؛ صنعتی که محصولش آدم بود.

خواجه — چطور ساخته می‌شد؟
بازسازی

چرا مصر؟

انتخابِ این منطقه تصادفی نبود. مسیرِ نیل، دروازه‌ی طبیعیِ عبورِ برده‌ها از آفریقای شرقی به سمتِ دنیای عثمانی بود. صومعه‌ها هم، به خاطرِ موقعیتِ جغرافیایی‌شون، تبدیل شده بودن به ایستگاه‌های اصلیِ این مسیر. از بینِ همه‌شون، یکی به اسمِ ابوجربه شهرت بیشتری داشت؛ چون طبق چیزی که گفته شده، همین یه جا بخشِ بزرگی از خواجه‌های موردنیازِ دنیای عثمانی رو تأمین می‌کرد.

صومعه‌ی ابوجربه و کاری که آن‌جا اتفاق می‌افتاد

پسرهایی که به این‌جا می‌رسیدن، معمولاً حدودِ هشت سالشون بود. سنی که هنوز حتی به‌سختی می‌شه گفت کودکی تموم شده. کاری که روی بدنشون انجام می‌شد رو خودِ راهب‌های همون صومعه انجام می‌دادن، نه یه گروهِ بیرونی. بعد از عمل، بچه‌ها رو تا گردن توی شن خاک می‌کردن و همون‌جا ولشون می‌کردن؛ نه برای مراقبت، بلکه چون این تنها روشی بود که فکر می‌کردن جلوی خون‌ریزی و عفونت رو می‌گیره.

این تصویر به‌قدری سخته که آدم دلش می‌خواد فکر کنه اغراقه. ولی دقیقاً همین قسمت، یه عددِ ثبت‌شده داره که نشون می‌ده ماجرا چقدر واقعی و چقدر بی‌رحم بوده.

عددی که کل این سیستم رو توضیح می‌ده

این عدد فقط یه جا ثبت شده؛ توی گزارشِ یه پزشکِ آمریکایی، مربوط به سالِ ۱۸۹۸. طبقِ همین گزارش، از هر ده بچه‌ای که این عمل روشون انجام می‌شد، فقط یکی زنده می‌موند. نه بیشتر.

و دقیقاً همین‌جاست که یه واقعیتِ سرد روشن می‌شه: اون یه نفر که زنده می‌موند، ارزشش رو از مرگِ نه نفرِ دیگه می‌گرفت. یعنی قیمتِ نهایی، مستقیماً با نرخِ مرگ تعیین می‌شد؛ هرچی احتمالِ زنده موندن کمتر بود، اون یه نفری که سالم می‌موند گرون‌تر می‌شد. این نه یه معامله‌ی معمولی بود، نه یه بردگیِ ساده؛ یه اقتصادِ کامل بود که روی بقا حساب می‌کرد.

خواجه — چطور ساخته می‌شد؟
بازسازی

از برده تا دروازه‌ی قدرت

بچه‌هایی که از این مسیر جون سالم به در می‌بردن، به دربارهای عثمانی و ایران فروخته می‌شدن. ولی نکته این‌جاست که کاری که بهشون سپرده می‌شد، اصلاً نگهبانیِ ساده نبود. خواجه‌باشی، تنها راهِ ارتباطِ اندرونِ شاه با دنیای بیرون به‌حساب می‌اومد. هر پیامی که می‌خواست به شاه برسه، هر مهمانی که قرار بود وارد بشه، هر خبری که باید ردوبدل می‌شد، باید از دستِ همین آدم رد می‌شد.

این یعنی خواجه‌باشی نگهبانِ در نبود؛ کنترل‌کننده‌ی اطلاعات بود. و کسی که همه‌ی اطلاعات از دستش عبور کنه، بعد از یه مدت دیگه لازم نیست خودش شاه باشه تا قدرت داشته باشه؛ چون هرکسی که بخواد به شاه دسترسی داشته باشه، اول باید از اون عبور کنه.

«کسی که همه‌ی اطلاعات از دستش رد بشه، بعد از یه مدت لازم نیست شاه باشه.»
خواجه — چطور ساخته می‌شد؟
بازسازی

شبی که پادشاه رو خواجه‌ها تعیین کردن

دقیقاً به همین دلیل، وقتی سالِ ۱۶۶۶ شاه عباسِ دوم مرد، تصمیمِ این‌که چه کسی جانشینِ اون بشه، عملاً دستِ همین آدم‌ها افتاد. بچه‌هایی که سال‌ها قبل خانواده و اسم و هویتشون رو از دست داده بودن، حالا توی یکی از حساس‌ترین لحظاتِ تاریخِ ایران، تصمیم می‌گرفتن چه کسی روی تخت بشینه. نه به‌خاطرِ زور، نه به‌خاطرِ لشکر، بلکه به‌خاطرِ همون کنترلی که سال‌ها روی جریانِ اطلاعات و ارتباط توی دربار داشتن.

خواجه — چطور ساخته می‌شد؟
بازسازی

چی معلومه، چی نه

چیزی که مستند و ثابت به‌نظر می‌رسه، نقشِ ساختاریِ خواجه‌باشی در دربارِ ایران و عثمانیه؛ کسی که کنترلِ ارتباط با اندرونِ شاه رو در دست داشت. عددِ یک از ده نفر هم مستقیماً از یه گزارشِ پزشکیِ سالِ ۱۸۹۸ میاد، نه از یه برآوردِ کلی. ولی خیلی از جزئیاتِ دیگه، مثلِ این‌که دقیقاً چه اتفاقی توی همون شبِ سالِ ۱۶۶۶ افتاد، یا چقدر از این روایت‌ها در طولِ زمان رنگ‌وبو گرفتن، هنوز جای بحث داره. چیزی که تقریباً هیچ شکی توش نیست این‌که این آدم‌ها، با وجودِ نقشِ بزرگی که توی سرنوشتِ حکومت‌ها داشتن، امروز تقریباً هیچ اسمی ازشون توی تاریخِ رسمی نمونده.

قصه‌های مرتبط