هفتاد و هشت سال هیچ زنی نبرده بود — تا یه دختر از تهران
هفتاد و هشت سال هیچ زنی نبرده بود — تا یه دختر از تهران 🏅 🔊 با صدا ببین

معتبرترین جایزهی ریاضیِ دنیا، هفتاد و هشت سال دستِ هیچ زنی نرسیده بود. از ۱۹۳۶ که راه افتاد، نسلها ریاضیدان اومدن و رفتن، ولی این یکی فقط مالِ مردها بود. بعد یه دختر از تهران، با یه کار روی شکلهایی که هیچکس جرئت نکرده بود بهشون نزدیک بشه، این رو عوض کرد. و درست سه سال بعد از اون روز، تو چهل سالگی از دنیا رفت. این وسط چی گذشت که یه دختر که قرار بود نویسنده بشه، آخرش دری رو باز کرد که هنوز دارن ازش رد میشن؟
جایزهای که هفتاد و هشت سال منتظر ماند
مدال فیلدز، بالاترین جایزهی دنیای ریاضی حساب میشه؛ چیزی شبیهِ نوبل، با این فرق که فقط به ریاضیدانهای زیرِ چهل سال میدن و هر چهار سال یه بار. از سالِ ۱۹۳۶ که این جایزه شروع شد تا سالِ ۲۰۱۴، هیچ زنی نبردش. هفتاد و هشت سال، نسلهای مختلفی از ریاضیدانها از این جایزه رد شدن بدونِ اینکه یه زن جزوشون باشه. این عدد به تنهایی نشون میده چرا وقتی بالاخره اتفاق افتاد، فقط یه خبر عادی نبود.
دختری که میخواست نویسنده بشه
مریم میرزاخانی متولدِ تهران بود، ولی بچه که بود اصلاً عاشقِ ریاضی نبود. اون دنبالِ یه چیزِ دیگه بود؛ میخواست نویسنده بشه. تا اینکه دبیرستان رفت و ورق برگشت. دو سال پشتِ سرِ هم تو المپیادِ جهانیِ ریاضی مدالِ طلا گرفت، و سالِ دوم حتی همهی مسئلهها رو کامل حل کرد؛ یعنی نمرهی کامل. بعدش راهش رو کشید رفت آمریکا، دکترا گرفت، و رسید به جایی که استادِ دانشگاهِ استنفورد شد.
شکلهایی که هندسهی معمولی جوابگوشون نبود
کارِ اصلیِ میرزاخانی روی چیزی بود که بهش میگن هندسهی سطوحِ خمیده؛ یعنی شکلهایی که صاف نیستن و قاعدههای معمولیِ هندسه روشون جواب نمیده. اینها مسئلههایی بودن که خیلی از ریاضیدانها سالها بهشون دست نزده بودن، چون پیچیدگیشون از حدِ ابزارهای معمول فراتر میرفت. روشِ کارش هم خودش عجیب بود؛ روی کاغذهای بزرگ، روی زمین مینشست و شکل میکشید، خط میزد، دوباره میکشید. دخترش که هنوز بچه بود، فکر میکرد مامانش داره نقاشی میکنه، در حالی که اون داشت یکی از سختترین مسئلههای ریاضیِ دنیا رو حل میکرد.
مدالی که با سایهی یه بیماری اومد
سالِ ۲۰۱۴، تو سئول، مدالِ فیلدز رو گرفت. از سالِ ۱۹۳۶ که این جایزه راه افتاده بود، تا اون روز، هیچ زنی نبرده بودش؛ میرزاخانی اولین زن بود، و همزمان اولین ایرانی هم بود. ولی یه چیزی رو اون روز کسی نمیدید: یه سال قبلش، سرطانِ سینه گرفته بود. یعنی وقتی داشت این مدال رو میگرفت، همزمان داشت درمان میشد. با این حال تا آخر هم کار کرد؛ انگار بیماری قرار نبود جلوی کاری رو که دوست داشت بگیره.
یه ریاضیدان گفته بود کارِ اون مثلِ یه در بود که تازه باز شده.
چهاردهمِ ژوئیهی ۲۰۱۷، تو چهل سالگی، از دنیا رفت. فاصلهی بین گرفتنِ مدال و رفتنش فقط سه سال بود؛ سه سالی که همزمان با درمان و کار گذشت.
چی از اون روز باقی موند
همون ریاضیدان گفته بود کارِ میرزاخانی مثلِ دری بود که تازه باز شده، و هنوز هم دارن از همون در رد میشن. این یعنی چیزی که اون روی زمین با کاغذهای بزرگ کشیده بود، قرار نبود با رفتنِ خودش تموم بشه؛ قرار بود راهی باشه برای بقیهی ریاضیدانهایی که بعدش اومدن.
چیزی که قطعیه اینهاست: هفتاد و هشت سال هیچ زنی مدالِ فیلدز رو نبرده بود، میرزاخانی اولین زن و اولین ایرانی بود که بردش، و سه سال بعد، در حالی که با سرطان دست و پنجه نرم میکرد، تو چهل سالگی از دنیا رفت. چیزی که مشخص نیست اینهاست که اگه بیماری نبود، چقدر بیشتر میتونست روی همون سطوحِ خمیده کار کنه، و چند در دیگه قرار بود باز کنه. حالا فقط میمونه این سؤال: اسمش رو تو مدرسهها به بچهها میگن؟



