کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › تاریخ جهان

نفرینِ فرعون یه عدد داره که هیچ‌وقت چاپ نشد

نفرینِ فرعون یه عدد داره — و هیچ‌وقت چاپ نشد ⚱️ 🔊 با صدا ببین

۲۶ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۱:۱۲۴ دقیقه خوندن
نفرینِ فرعون یه عدد داره که هیچ‌وقت چاپ نشد

نوامبرِ هزار و نهصد و بیست و دو، تو درّه‌ی پادشاهان، یه مرد شمع به دست جلوِ یه سوراخِ کوچیک تو دیوارِ سنگی می‌ایسته. پشتِ سرش کسی هست که شونزده سال پولِ این کاوشِ بی‌نتیجه رو داده. یکی می‌پرسه چیزی می‌بینی، اون یکی جواب می‌ده بله، چیزهای شگفت‌انگیز. پنج ماه بعد، همون کسی که پرسید مُرد، و از فردا صبحش یه کلمه افتاد رو زبونِ همه: نفرین. اما زیرِ این کلمه یه حسابِ ساده هست که هیچ‌وقت توی روزنامه‌ها چاپ نشد.

سوراخی که سه هزار سال سکوت رو شکست

اون مردی که شمع دستش بود، کارتر بود. سال‌ها تو درّه‌ی پادشاهان دنبالِ یه مقبره‌ی دست‌نخورده می‌گشت، جایی که غارتگرها بهش نرسیده باشن. پشتِ سرش، کسی که این جست‌وجوی طولانی رو تأمینِ مالی کرده بود ایستاده بود؛ یه لردِ انگلیسی به اسمِ کارنارون. اون روز، بعدِ شونزده سال کاوشِ بی‌حاصل، بالاخره به یه دیوار رسیدن که پشتش چیزی بود.

کارتر یه سوراخِ کوچیک باز کرد، شمعشو برد جلو و از لایِ اون سوراخ به داخل نگاه کرد. کارنارون که پشتِ سرش منتظر بود پرسید چیزی می‌بینی؟ و جوابی که شنید همین بود: بله، چیزهای شگفت‌انگیز. پشتِ اون دیوار، مقبره‌ی توتانخامون بود؛ دست‌نخورده، بعد از سه هزار سال.

پنج ماه بعد، یه کلمه رو تیتر می‌ره

کارنارون پنج ماه بعد از اون شب مُرد. همین فاصله‌ی کوتاه بینِ کشفِ مقبره و مرگِ حامیِ اصلیِ کاوش، کافی بود که روزنامه‌ها فردا صبحِ همون خبر یه کلمه بنویسن: نفرین. اون کلمه از همون روز چسبید به داستانِ توتانخامون و صد ساله که همراهش مونده.

اون کلمه صد ساله که مونده. ولی علتِ مرگش ثبت شده.

این جمله شاید بهترین خلاصه‌ی کلِّ ماجرا باشه؛ چون درست همین‌جاست که افسانه از واقعیت جدا می‌شه.

چیزی که واقعاً کارنارون رو کشت

علتِ مرگِ کارنارون تو اسناد ثبت شده و هیچ ربطی به نفرین نداره. یه پشه صورتش رو گزیده بود. موقعِ اصلاحِ صورت، اون زخمِ کوچیکِ گزشِ پشه باز شده بود. زخم عفونت کرد و عفونت پیش رفت. اون سال‌ها هنوز پنی‌سیلین کشف نشده بود، پس یه عفونتِ ساده می‌تونست به‌سادگی جونِ آدم رو بگیره. یعنی چیزی که کشتش نه یه لعنتِ باستانی، که یه اتفاقِ پزشکیِ کاملاً معمولی بود که تو دورانی دیگه به‌راحتی درمان می‌شد.

عددی که هیچ‌وقت چاپ نشد

اینجا می‌رسیم به همون عددِ گمشده. یه پژوهشگر بعدها نشست و اسمِ همه‌ی کسایی رو که اون روزِ باز شدنِ مقبره اونجا حضور داشتن شمرد. مجموعشون پنجاه و هشت نفر بود. بعد دنبال کرد ببینه تو ده سالِ بعد چند نفرشون مردن؛ جواب هشت نفر بود.

یعنی از پنجاه و هشت نفری که مستقیم با اون لحظه‌ی کشف در ارتباط بودن، پنجاه نفرِ دیگه سال‌ها بعدش زنده موندن. این عدد، همون چیزیه که هیچ روزنامه‌ای چاپش نکرد؛ چون یه آمارِ خشک و بی‌هیجان بود، نه یه تیترِ ترسناک.

کارتر، کسی که اول از همه رفت تو

اگه قرار بود نفرینی وجود داشته باشه، باید اول سراغِ کسی می‌رفت که با دستِ خودش اون سوراخ رو باز کرد و اولین نفری بود که پا تو مقبره گذاشت. همون کارتر. ولی کارتر نه‌تنها زودتر از بقیه نمرد، بلکه شونزده سالِ دیگه زندگی کرد. کسی که بیشتر از همه با آرامگاهِ فرعون سروکار داشت، عمرِ طولانی‌تری از خیلی از هم‌سفرهاش داشت.

چی قطعیه و چی نیست

چیزی که قطعیه اینه: مقبره‌ی توتانخامون واقعاً بعد از سه هزار سال دست‌نخورده پیدا شد، کارنارون واقعاً پنج ماه بعدش مُرد، و روزنامه‌ها واقعاً از همون فردا صبح کلمه‌ی نفرین رو به کار بردن. علتِ پزشکیِ مرگِ کارنارون هم ثبت شده و روشنه: گزشِ پشه، عفونتِ زخم، نبودِ پنی‌سیلین. و اون آمارِ پنجاه‌وهشت‌نفره و هشت مرگ تو ده سال هم یه حساب‌کتابِ مستند بوده، نه چیزی که کسی از خودش ساخته باشه.

چیزی که هیچ‌وقت ثابت نشد، خودِ نفرینه. نه سندی هست، نه کتیبه‌ای تو مقبره که چنین چیزی رو نشون بده؛ فقط یه کلمه‌ست که یه روزنامه به یه اتفاقِ ناراحت‌کننده چسبوند و بعد صد سال همراهش موند. نفرین تو مقبره نبود؛ تو دفترِ روزنامه‌ها بود.

نفرینِ فرعون یه عدد داره که هیچ‌وقت چاپ نشد

قصه‌های مرتبط