کنجکاویاقصه‌ی امروز
قصه‌ها › اشیا و ریشه‌ها

ورقی که ساخته شد تا پلیس نفهمه قماره

یه دسته ورق که هیچ عددی روش نیست 🎴 🔊 با صدا ببین

۲۲ مرداد ۱۴۰۵شورت · ۱:۰۹۴ دقیقه خوندن
ورقی که ساخته شد تا پلیس نفهمه قماره

یه دسته ورق رو تصور کن که هیچ عددی روش نیست. نه یک، نه دو، نه شاه و وزیر؛ فقط گل، فقط پرنده، فقط ماه. کسی که تا حالا این ورق‌ها رو ندیده، شاید فکر کنه یه مجموعه تابلوی نقاشیِ کوچیکه، نه چیزی که باهاش بازی می‌کنن. اما همین ورقِ بی‌عدد، یکی از باهوش‌ترین راه‌های فرار از یه ممنوعیتِ حکومتی بوده؛ و آخرش هم به یه شرکتی رسیده که امروز همه می‌شناسنش.

ورق از پرتغال به ژاپن می‌رسه

ورق‌بازی رو پرتغالی‌ها به ژاپن آورده بودن. اما حکومتِ ژاپن ورق‌بازی رو ممنوع کرده بود، چون پای قمار وسط بود. این یعنی هر طرحی از ورق که رد پای اعداد و نشون‌های قمار توش بود، دیر یا زود شناسایی و ممنوع می‌شد. مردم اما دست از بازی برنمی‌داشتن؛ فقط باید یه راهی پیدا می‌کردن که مأمورها نفهمن.

یه بازیِ موش و گربه، سالِ پشتِ سال

اینجا بود که ورق‌سازها وارد میدون شدن. هر بار که یه طرحِ ورق ممنوع می‌شد، یه طرحِ تازه درمی‌آوردن؛ عدد و نشون‌ها رو یه‌جوری دیگه می‌چیدن، یه شکلِ تازه می‌دادن، و دوباره می‌فروختن. حکومت هم دنبالشون می‌کرد، طرحِ تازه رو شناسایی می‌کرد، ممنوعش می‌کرد. این چرخه سالِ پشتِ سال تکرار شد؛ یه جور موش‌وگربه‌بازیِ واقعی بینِ ورق‌سازها و مأمورهای حکومتی، که هیچ‌کدوم حاضر نبودن کوتاه بیان.

راه‌حلی که به ذهنِ کسی نمی‌رسید

تا اینکه یکی یه فکرِ متفاوت کرد: به‌جای اینکه طرحِ عددها رو عوض کنه، خودِ عدد رو کلاً حذف کرد. جای عدد و نشونِ آشنای ورق، گذاشت گل، ماه، پرنده؛ تصویرهایی که هیچ ربطی به قمار نداشتن، دستِ‌کم نه ظاهراً. حالا مأموری که این ورق‌ها رو می‌دید، یه مشت نقاشیِ زیبا جلوش بود، نه چیزی که بشه گفت وسیله‌ی قمارِ ممنوعه. و بازی ادامه پیدا کرد؛ چون قانون چیزی رو ممنوع کرده بود که اسمش «عدد» و «نشون» بود، نه «گل» و «ماه».

این ورق‌ها به هانافودا (hanafuda) معروف شدن؛ که تقریباً یعنی «ورقِ گل». دوازده دسته بودن، یکی برای هر ماهِ سال، و هر دسته با یه گلِ خاصِ همون ماه شناخته می‌شد. کسی که بازی رو بلد بود، از رویِ همون گل‌ها می‌فهمید کدوم ورق قوی‌تره، بدونِ اینکه به عدد نیاز داشته باشه. این یعنی قانونی که فقط دنبالِ نشونه‌های ظاهریِ قمار می‌گشت، در برابرِ یه بازیِ کاملاً بازطراحی‌شده، عملاً بی‌اثر شده بود.

از یه مغازه‌ی کوچیک در کیوتو

سال‌ها بعد، وقتی ممنوعیتِ ورق‌بازی برداشته شد، دیگه لازم نبود کسی دنبالِ راهِ دور بزنه. یه مغازه‌ی کوچیک تو کیوتو (Kyoto) شروع کرد به چاپِ دستیِ همین ورق‌های هانافودا؛ سالِ ۱۸۸۹. کارش همین بود: دسته‌های ورقِ گل رو یکی‌یکی چاپ می‌کرد و می‌فروخت، همون ورق‌هایی که زمانی برای فرار از قانون ساخته شده بودن.

اسمِ اون مغازه نینتندو (Nintendo) بود. همون شرکتی که صد سال بعد ماریو رو ساخت و امروز با کنسول‌ها و بازی‌های ویدیویی‌اش شناخته می‌شه. اما ریشه‌اش یه مغازه‌ی ورق‌فروشی بود، جایی که هیچ خبری از پیکسل و کنسول نبود؛ فقط کاغذ و رنگ و دستِ کسی که ورق‌ها رو یکی‌یکی چاپ می‌کرد.

یه دسته ورق که هیچ عددی روش نیست، فقط گل.

چی قطعیه و چی نه

این که ورق‌بازی در ژاپن روزگاری ممنوع بود و پرتغالی‌ها ورق رو به اونجا آورده بودن، بخشِ شناخته‌شده‌ی این قصه‌ست. اینکه هانافودا، ورقِ بدونِ عدد و با طرحِ گل و ماه و پرنده، دقیقاً به همین دلیل طراحی شده باشه تا از چشمِ قانون دور بمونه، همون چیزیه که این روایت رو جذاب می‌کنه؛ اما این‌که کدوم ورق‌ساز، دقیقاً کِی و چرا این فکر به ذهنش رسید، جزئیاتی نیست که این قصه بهش می‌پردازه. چیزی که مستند و روشنه اینه که همین ورق‌ها، بعدِ برداشته‌شدنِ ممنوعیت، توسطِ یه مغازه‌ی کوچیک در کیوتو چاپ می‌شدن؛ مغازه‌ای که اسمش نینتندو بود و سال‌ها بعد به یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های بازیِ ویدیویی دنیا تبدیل شد. از ورقِ بی‌عدد تا ماریو، فاصله‌ی زیادیه؛ اما هر دو، به یه شکل، از دلِ یه ایده‌ی ساده بیرون اومدن: وقتی قانون یه چیزی رو می‌بینه، یه چیزِ دیگه رو نشونش بده.

ورقی که ساخته شد تا پلیس نفهمه قماره

قصه‌های مرتبط