شعرِ سنگِ قبرش را خودش نوشت
وقتی شعرهاش چاپ شد، خیلیها باورشون نمیشد کارِ خودش باشه. گفتن حتماً پدرش نوشته.

چطور میشه شعرهای یه زن رو خوند و باور نکرد که خودش نوشته؟ این دقیقاً همون چیزیه که برای پروین اعتصامی افتاد؛ شاعری که از همون اولین باری که شعرهاش چاپ شد، مجبور بود ثابت کنه صاحبِ حرفهای خودشه، نه صاحبِ اسمی که روی حرفهای یه مردِ دیگه گذاشتن. اهلِ ادب میگفتن پشتِ این بیتها یه مرد نشسته؛ حتی یکی از بزرگترین شاعرهای اون دوران هم همین شک رو داشت. قصهی پروین قصهی یه شاعرِ بااستعداده، ولی همزمان قصهی اینه که چقدر سخت بود باور کنن یه زنِ جوون میتونه اینجوری بنویسه، و این شک تا چه اندازه طولانیمدت دنبالِ اسمش موند.
اولین باری که شعرهاش چاپ شد
وقتی شعرهای پروین برای اولین بار منتشر شد، خیلیها باورشون نمیشد کارِ خودِ اون باشه. حرفِ رایج این بود که حتماً پدرش، که خودش اهلِ ادب بود، این شعرها رو نوشته و اسمِ دخترش رو روشون گذاشته. اهلِ ادب یه قدم جلوتر رفتن و گفتن اصلاً این ذهن، ذهنِ یه زن نیست؛ پشتِ این بیتها باید یه مرد نشسته باشه. حتی بهار، یکی از بزرگترین شاعرهای اون روزگار، به این شک دامن زد و باور نداشت این شعرها از یه زنِ جوون دراومده باشه. این شک نه یه بارِ کوچیک و گذرا، بلکه سایهای بود که تا آخرِ عمرِ کوتاهِ پروین، و حتی سالها بعد از مرگش، دنبالش موند.

یه ازدواجِ کوتاه و شعرهایی برای آدمهای کوچیک
پروین یه بار ازدواج کرد، ولی این ازدواج بیشتر از ده هفته دووم نیاورد؛ برگشت و دیگه هیچوقت ازدواج نکرد. زندگیِ شخصیش کوتاه و ساده بود، اما شعرهاش پر بود از آدمهایی که کسی صداشون رو نمیشنید؛ یتیمها، کارگرها، پیرزنی که هیچی نداشت. این نگاه به آدمهای کوچیک و فراموششده یکی از چیزهاییه که شعرِ پروین رو از خیلیهای دیگه جدا میکنه. انگار خودش هم، بهعنوانِ زنی که مدام باید ثابت میکرد صاحبِ حرفهای خودشه، یهجور با اون آدمهای نادیدهگرفتهشده همدردی داشت؛ آدمهایی که مثلِ خودش، کسی حرفشون رو جدی نمیگرفت.
سنگِ قبری که خودش نوشت
سالِ هزار و نهصد و سی و هشت، پدرِ پروین از دنیا رفت؛ همون کسی که سالها شعرهای دخترش رو به اون نسبت میدادن. بعد از مرگِ پدر، پروین یه قطعه نوشت، برای سنگِ قبرِ خودش. این کار بهتنهایی عجیبه؛ زنی که هنوز جوونه و سالمه، داره شعرِ سنگِ قبرِ خودش رو از قبل مینویسه. سه سال بعد، وقتی سیوچهار سالش بود، تیفوس گرفت و مُرد. وقتی سنگِ قبرش رو آماده کردن، دیگه لازم نبود کسی چیزی بنویسه؛ شعر از قبل آماده بود، به خطِ خودِ پروین.

«اختر چرخِ ادب»
توی همون شعری که برای سنگِ قبرِ خودش نوشته بود، پروین خودش رو «اخترِ چرخِ ادب» صدا زده بود؛ یعنی ستارهای توی آسمونِ ادبیات. این لقب، از زبونِ خودِ شاعر، در تضادِ کاملی با اون شکهاییه که همهی عمر دنبالش بود. زنی که سالها بهش گفته بودن شاید شعرهاش مالِ خودش نیست، حالا داشت با اطمینانِ کامل خودش رو ستارهی ادب مینامید، اون هم روی سنگی که قرار بود تا همیشه سرِ خاکش بمونه. این تناقض، بینِ شکِ دیگران و اعتمادِ خودِ پروین به قلمش، یکی از نکتههای مهمِ این قصهست.
کتابی که سیوشش سال بعد نوشته شد
سیوشش سال بعد از مرگِ پروین، مردی یه کتابِ کامل نوشت فقط برای اینکه ثابت کنه شعرها مالِ پروین نبوده. اسمِ این کتاب بود «تهمتِ شاعری»؛ یعنی حتی سالها بعد از مرگش، بحثِ اصالتِ شعرهای پروین هنوز تموم نشده بود. این نشون میده اون شکّی که از همون روزِ اول دنبالِ شعرهاش بود، چقدر عمیق و طولانیمدت بوده؛ نه یه بحثِ گذرا، بلکه یه مناقشهی چندیندهساله که حتی بعد از مرگِ شاعر هم دست بردار نبود.

مرد پندارند پروین را، چه برخی ز اهلِ فضل؛ این معما گفته نیکوتر، که پروین مرد نیست.
جوابی که خودِ پروین از قبل داده بود
جالب اینجاست که پروین جوابِ این همه شک و کتابنویسی رو خیلی قبلتر داده بود؛ توی یه بیتِ خودش. توی اون بیت گفته بود بعضی از اهلِ فضل، پروین رو مرد میپندارن، ولی این معما رو خودش بهتر از همه حل کرده: پروین مرد نیست. این بیت، به شکلِ تقریباً پیشگویانهای، جوابِ کتابی بود که قرار بود سالها بعد، وقتی خودش دیگه زنده نبود، نوشته بشه. اسمِ این زن پروین اعتصامی بود؛ شاعری که هم باید شعر میگفت، هم باید ثابت میکرد شعرِ خودشه.

چیزی که مسلمه اینه که پروین اعتصامی شعر گفت، برای آدمهای کوچیک و نادیدهگرفتهشده نوشت، و حتی سنگِ قبرِ خودش رو با شعرِ خودش امضا کرد. چیزی که هنوز موضوعِ بحثه، دقیقاً همون چیزیه که سالها همراهش بود؛ اینکه چرا اینقدر سخت بود باور کنن این شعرها مالِ یه زنه، و چرا حتی سیوشش سال بعد از مرگش هم کسی سعی کرد این حقیقت رو زیرِ سؤال ببره. جوابِ نهایی رو شاید خودِ پروین، توی همون یه بیت، از قبل داده باشه.


