ساخته شده بود نوشته شد؛ قرار بود دویست و هشتاد برگ باشه با صد و نود نگاره.
توی موزههای یازده شهرِ دنیا، برگهایی نگهداری میشه که همهشون از یه کتابِ واحد بریده شدن.


چطور میشه یه کتابِ ششصد ساله رو با تیغ تکهتکه کرد و اون تکهها رو به قیمتِ چند برابرِ خودِ کتاب فروخت؟ این دقیقاً همون اتفاقیه که برای بزرگترین شاهنامهی مصورِ تاریخ افتاد؛ کتابی که امروز دیگه به شکلِ یه کتاب وجود نداره، فقط برگهایی پراکنده که هر کدوم توی یه موزهی دنیا نشسته.
یه شاهنامه برای دربارِ ایلخانی
این نسخه حدودِ سالِ ۱۳۳۰ میلادی توی تبریز ساخته شد، توی دربارِ ایلخانی. قرار بود ۲۸۰ برگ داشته باشه با ۱۹۰ نگاره؛ رقمی که از هر شاهنامهی مصورِ دیگهای بزرگتر بود. برای همین امروز بهش میگن «بزرگترین شاهنامهی تاریخ» — نه بهخاطرِ اندازهی صفحهها، بلکه بهخاطرِ تعدادِ نگارههایی که قرار بود داشته باشه. این حجم از نگارگری برای یه نسخهی خطی، اونقدر غیرعادی بود که کتاب رو از همون ابتدا به یه اثرِ استثنایی تبدیل میکرد.
رسیدن به پاریس و حسابِ یه دلال
حدودِ سالِ ۱۹۱۰، این کتاب سر از پاریس درآورد، دستِ دلالی به اسمِ ژرژ دُموت (Georges Demotte). دُموت یه حساب و کتابِ ساده کرد: اگه نگارهها رو تکتک بفروشه، خیلی بیشتر از فروشِ کلِ کتاب پول درمیاره. این تصمیم، نقطهی شروعِ نابودیِ یه اثرِ منحصربهفرد بود؛ کتابی که قرار بود یهجا و یکپارچه بمونه، حالا قرار بود قطعهقطعه بشه. دُموت کتاب رو از هم باز کرد.

وقتی کاغذِ ششصد ساله شکافته شد
اما یه مشکل سرِ راهِ دُموت بود: بعضی از برگها هر دو طرفشون نقاشی داشتن. اگه میخواست از هر برگ فقط یه تابلو دربیاره، نصفِ ارزشِ کتاب رو از دست میداد. برای همین تصمیم گرفت خودِ کاغذ رو از وسط بشکافه، تا از یه برگ، دو تا تابلوی جداگانه دربیاره. کاغذی که نزدیک به ۶۰۰ سال عمر داشت، طبیعتاً تابِ این جراحی رو نیاورد و آسیب دید.
پوشوندنِ زخم با شعری بیربط
حالا دُموت یه آسیبِ آشکار روی برگها داشت که باید یهجوری پنهانش میکرد. راهحلش این بود: خوشنویس آورد تا روی برگهای آسیبدیده، متنِ تازه بنویسن. نکتهی عجیب اینه که این متنهای تازه معمولاً هیچ ربطی به نقاشیِ کنارشون نداشت. دلیلش هم چیزِ پیچیدهای نبود: دُموت فکر میکرد مشتریهای پولدارِ اروپایی و آمریکاییِ او فارسی بلد نیستن، پس فرقی نمیکنه چه شعری کنارِ چه نقاشیای بشینه. همین یه تصمیم، باعث شده امروز روی خیلی از این برگها شعری نوشته شده باشه که هیچ ربطی به تصویرِ کنارش نداره.
دُموت فکر نمیکرد مشتریهای پولدارش فارسی بلد باشن.

پخششدن در یازده شهرِ دنیا
نتیجهی این تکهتکهکردن رو امروز میشه توی موزههای یازده شهرِ دنیا دید: برگهایی که همهشون از یه کتابِ واحد بریده شدن، حالا هر کدوم توی یه گوشهی دنیا نگهداری میشن. از اون شاهنامهی اصلی، امروز فقط ۵۷ نگاره باقی مونده؛ پخش بینِ واشنگتن، دوبلین، پاریس، لندن، نیویورک و چند شهرِ دیگه. یعنی از ۱۹۰ نگارهای که قرار بود این کتاب داشته باشه، بخشِ بزرگی یا از بین رفته یا هنوز پیدا نشده و شاید هیچوقت هم پیدا نشه.

هر کدوم از این برگها الان بهعنوانِ یه اثرِ هنریِ مستقل نگهداری میشه، با شرح و برچسبِ خودش، انگار هیچوقت بخشی از یه کتابِ واحد نبوده. کسی که امروز به یکی از این نگارهها توی یه موزه نگاه میکنه، شاید اصلاً متوجه نشه که این برگ زمانی کنارِ ۲۷۹ برگِ دیگه، توی یه جلدِ واحد صحافی شده بوده. این جدایی، خودش بخشی از قصهست: قصهی اینکه چطور یه تصمیمِ تجاری میتونه یه اثرِ تاریخی رو برای همیشه از هم بپاشونه.

چی معلومه، چی نه
آنچه از این ماجرا مشخصه اینه که کتاب حدودِ سالِ ۱۳۳۰ میلادی در تبریز و در دربارِ ایلخانی ساخته شده، قرار بود ۲۸۰ برگ و ۱۹۰ نگاره داشته باشه، و حدودِ سالِ ۱۹۱۰ به دستِ ژرژ دُموت در پاریس از هم جدا شد. همینطور روشنه که بعضی برگها بهخاطرِ شکافتهشدنِ کاغذ آسیب دیدن و برای پوشوندنِ اون آسیب، متنهای تازهای نوشته شد که ربطی به نقاشیِ کنارشون نداشت؛ و امروز فقط ۵۷ نگاره از این اثر باقی مونده که بینِ موزههای یازده شهرِ دنیا پخش شدن. آنچه هنوز روشن نیست، سرنوشتِ دقیقِ باقیِ نگارههاست — اینکه از بینِ رفتن، توی مجموعههای خصوصیِ ناشناس گم شدن، یا هنوز جایی منتظرِ کشفشدناند. همین ابهام باعث میشه هر برگی که از این شاهنامه پیدا بشه، هنوز خبرِ تازهای برای پژوهشگرانِ تاریخِ هنر باشه.
قصههای مرتبط


