کنجکاویاقصه‌ی امروز
مستندها › جنایت و معما

مثلثِ برمودا هیچ‌وقت وجود نداشت | حقیقتِ پروازِ ۱۹ و افسانه‌ای که ساخته شد

پنجمِ دسامبرِ ۱۹۴۵، پنج هواپیمای نیروی دریایی آمریکا از فلوریدا بلند شدن و دیگه برنگشتن. هواپیمایی که برای نجاتشون رفت هم ناپدید شد. اون شب شش هواپیما و بیست و هفت نفر از بین رفتن — و افسانه‌ی «مثلثِ برمودا» متولد شد.

۷ مرداد ۱۴۰۵مستند · ۱۱:۳۲۹ دقیقه خوندن
مثلثِ برمودا هیچ‌وقت وجود نداشت | حقیقتِ پروازِ ۱۹ و افسانه‌ای که ساخته شد

یه تیکه از اقیانوس اطلس هست که می‌گن هر چیزی واردش بشه، ممکنه دیگه بیرون نیاد. کشتی‌ها، هواپیماها، صدها آدم که هیچ‌وقت پیدا نشدن. اسمش رو گذاشتن مثلث برمودا، و مشهورترین مدرکش یه پیام رادیویی‌ست؛ جمله‌ای از یه خلبان گم‌شده که می‌گه همه‌چیز عجیب به نظر می‌رسه، حتی اقیانوس. این جمله رو احتمالاً ده‌ها بار تو کتاب و ویدیو دیدی. اما وقتی می‌ری سراغ اسناد اصلی، چیزی که پیدا می‌کنی از خودِ افسانه عجیب‌تره: این جمله هیچ‌وقت گفته نشده.

پرواز نوزده

پنجم دسامبر ۱۹۴۵، پایگاه هوایی فورت لادردیل، فلوریدا. ساعت حدود دو و ده دقیقه‌ی بعدازظهر، پنج فروند بمب‌افکن اونجر (Avenger) از باند بلند می‌شن. مأموریت‌شون چیز خاصی نبود؛ تو دفترچه‌ی آموزشی اسمش بود «مسئله‌ی ناوبری شماره یک»، یه تمرین کاملاً عادی با مسیری مثلثی‌شکل، حدود ۳۱۶ مایل و دو ساعت و چهل دقیقه پرواز و برگشت. همین.

اینجا اولین جایی‌ست که روایت‌های رایج اشتباه می‌کنن. خیلی از نسخه‌های افسانه می‌گن یه مشت خلبان تازه‌کار گم شدن، اما فرماندهی که پیشِ این پرواز بود اصلاً تازه‌کار نبود. ستوان چارلز تیلور (Charles Taylor) مربیِ رسمیِ همین پرواز بود، ۲۵۰۰ ساعت پرواز داشت و تازه از یه دوره‌ی جنگی روی ناوهواپیمابر هنکاک (Hancock) برگشته بود. شاگردهاش هرکدوم حدود ۳۰۰ ساعت تجربه داشتن؛ یعنی فاصله‌ی تجربه‌شون با تیلور نزدیک به ده برابر بود. یه جزئیات عجیب‌تر هم هست: خودِ تیلور همون روز خواسته بود از این پرواز معاف بشه، و دلیلش رو هیچ‌وقت نگفت.

«مطمئنم تو کی‌وست‌ام»

ساعت چهار و یازده دقیقه‌ی بعدازظهر، پایگاه متوجه می‌شه یه چیزی درست نیست. طبق گزارش رسمی، فرمانده از موقعیت خودش مطمئن نیست. تیلور از رادیو می‌گه نمی‌دونم کجاییم، و می‌گه حتماً بعد از اون آخرین چرخش گم شدیم. بعد جمله‌ای می‌گه که کل سرنوشت پرواز رو رقم می‌زنه: مطمئنم تو جزایر کی‌وست‌ام، ولی نمی‌دونم چطور به فورت لادردیل برگردم. یه بار دیگه هم می‌گه هر دو قطب‌نمای من از کار افتاده.

و اینجا دومین نکته‌ای‌ست که باید دقیق گفت. سند نمی‌گه قطب‌نماها خراب بودن؛ سند می‌گه تیلور باور داشت خراب‌ان. پژوهشگرهای بعدی گفتن به احتمال زیاد قطب‌نماها سالم بودن، فقط چیزی که تیلور می‌دید با انتظارش جور درنمی‌اومد؛ او فکر می‌کرد بالای جنوب فلوریداست، ولی در واقع بالای جزایر شمالی باهاما بود، و جزیره‌های کوچیک اون‌جا از بالا واقعاً شبیه کی‌وست به نظر می‌رسن.

ساعت پنج و پنجاه دقیقه، ایستگاه‌های رادیویی موقعیت تقریبی او رو پیدا می‌کنن؛ حدود ۳۰۰ مایل شمال جایی که خودش فکر می‌کرد. و فاجعه دقیقاً همین‌جاست: چون تیلور باور داشت جنوب غربیِ پایگاهه، دستور داد به سمت شمال شرقی برن، یعنی دقیقاً به سمت اقیانوس باز. هر دقیقه دورتر از خشکی و نزدیک‌تر به تمام‌شدن سوخت. هوا هم آروم نبود؛ دریا متلاطم شد و ابر تا ۸۰۰ پا پایین اومد. و بعد، سکوت.

هواپیمایی که برای نجات رفت

همون شب یه هواپیمای جست‌وجو از پایگاه بنانا ریور (Banana River) بلند شد؛ یه پرواز دریاییِ بزرگ به اسم مارینر (Mariner) با سیزده نفر خدمه، با مأموریت پیدا کردن پرواز نوزده. این هواپیما هم هیچ‌وقت برنگشت، و همین باعث شد افسانه ده برابر بزرگ‌تر بشه.

اما برخلاف پرواز نوزده، اینجا یه شاهد وجود داره. خدمه‌ی یه کشتی تجاری به اسم گِینز میلز (Gaines Mills) گزارش دادن حدود ساعت هشت شب یه گویِ آتشین رو دیدن که از آسمان افتاد. هواپیماهای مارینر به خاطر نشتیِ سوخت بینِ خلبان‌ها یه لقب تلخ داشتن: تانکر پرنده. یعنی به احتمال زیاد اون هواپیما تو هوا آتش گرفته و منفجر شده. اون شب مجموعاً شش هواپیما و ۲۷ نفر از بین رفتن؛ یه فاجعه‌ی واقعی با درد واقعی برای ۲۷ خانواده. اما هیچ‌کدوم از این‌ها ماورایی نبود.

جمله‌ای که هیچ‌وقت گفته نشد

برگردیم به همون جمله‌ی معروف: «همه‌چیز عجیب به نظر می‌رسه، حتی اقیانوس.» و جمله‌ی دیگه‌ای که کنارش نقل می‌شه: «انگار داریم وارد آب سفید می‌شیم.» این دو جمله ستون‌های اصلیِ کل افسانه‌ان. پس باید دنبال منبع‌شون گشت.

تو گزارش رسمیِ هیئت تحقیق نیروی دریایی، این جمله‌ها وجود ندارن. تو هیچ رونوشت رسمیِ مکالمات رادیویی هم نیستن. اولین باری که این جمله‌ها ظاهر می‌شن سال ۱۹۶۲ است، تو یه مقاله‌ی مجله‌ای نوشته‌ی نویسنده‌ای به نام آلن اکرت (Allan Eckert)؛ یعنی ۱۷ سال بعد از خودِ حادثه. وقتی سال‌ها بعد ازش پرسیدن این جمله‌ها رو از کجا آورده، گفت یادش نمی‌آد. یه نویسنده‌ی دیگه هم ادعا کرد سند دست‌نویسی داره، اما افسری که اسمش رو آورده بود این ادعا رو رد کرد.

«این جمله‌ها امروز، بدون هیچ ارجاع یا منبعی، روی صفحه‌ی رسمی تاریخ نیروی دریایی آمریکا هم نوشته شدن.»

عجیب‌ترین قسمت ماجرا همین‌جاست. افسانه اون‌قدر قوی شده که به سند رسمی هم نفوذ کرده. دقیقاً همین‌جاست که یه داستان تبدیل به «واقعیت» می‌شه.

مثلث را که کشید؟

سؤال بعدی این است: اصلاً این مثلث از کجا اومد؟ جوابش خیلی جدیدتر از چیزی‌ست که فکر می‌کنیم. سال ۱۹۵۰، خبرنگار آسوشیتدپرس ادوارد جونز (Edward Jones) اولین مطلب رو نوشت و این منطقه رو «برزخ مه‌آلود گم‌شده‌ها» نامید. دو سال بعد، نویسنده‌ای به اسم جورج سند (George Sand) برای اولین بار شکل مثلث رو ترسیم کرد: فلوریدا، برمودا، پورتوریکو. و بالاخره سال ۱۹۶۴، وینسنت گدیس (Vincent Gaddis) تو مجله‌ی آرگوسی (Argosy) اسم «مثلث برمودا» رو روش گذاشت. یعنی این اسم فقط حدود شصت سال قدمت داره.

هیچ ملوانی در طول تاریخ از «مثلث برمودا» حرف نزده بود؛ این منطقه رو نه دریانوردها کشف کردن، نه دانشمندها، بلکه سه نویسنده‌ی مجله ساختنش. و این یه نتیجه‌ی مهم داره: خیلی از حادثه‌هایی که به این مثلث نسبت داده می‌شن، سال‌ها قبل از ساخته‌شدن خودِ مثلث اتفاق افتادن.

مثال روشنش کشتی کارول دیرینگ (Carroll A. Deering) است. این کشتی سال ۱۹۲۱ پیدا شد، بادبان‌ها باز، غذا آماده روی میز، و خدمه ناپدید؛ یه معمای واقعی. اما دو مشکل هست:

  • این اتفاق ۴۳ سال قبل از ساخته‌شدن نام مثلث برمودا افتاده.
  • محل پیدا شدنش، دماغه‌ی هاتراس (Cape Hatteras)، اصلاً داخل محدوده‌ی مثلث نیست.

یعنی این پرونده، هم از نظر زمان و هم از نظر مکان، بعداً به زور به مثلث چسبونده شده.

کتابدار کنجکاو و نهادهای رسمی

اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی، یه کتابدار دانشگاه به اسم لری کوشی (Larry Kusche) تصمیم گرفت یه کار ساده بکنه: به‌جای خوندن کتاب‌های پرفروش، بره سراغ اسناد اصلیِ هر حادثه. او با گارد ساحلی، نیروی هوایی و حتی شرکت بیمه‌ی لویدزِ لندن (Lloyd's of London) تماس گرفت و میکروفیلم روزنامه‌های شهرهایی رو که هر حادثه اون‌جا گزارش شده بود یکی‌یکی بررسی کرد.

چیزی که پیدا کرد کل ماجرا رو عوض کرد. بعضی کشتی‌ها اصلاً تو مثلث غرق نشده بودن، جای دیگه‌ای غرق شده بودن. بعضی حادثه‌ها درست موقع طوفان شدید رخ داده بودن، ولی تو کتاب‌ها طوفان حذف شده بود. و بعضی «ناپدیدشدن‌ها» اصلاً هیچ‌وقت گزارش نشده بودن. نتیجه‌گیریِ او یه اصطلاح ماندگار ساخت: مثلث برمودا یه «معمای ساختگی» است، معمایی که از گزارش‌های ناقص، اغراق‌شده و بازنویسی‌شده ساخته شده.

شاید بگی این نظر یه نفره؛ پس بریم سراغ نهادهای رسمی. سازمان ملی اقیانوسی و جوی آمریکا (NOAA) رسماً می‌گه هیچ شاهدی وجود نداره که ناپدیدشدن‌های مرموز در مثلث برمودا بیشتر از هر منطقه‌ی پرترددِ دیگه‌ی اقیانوس باشه، و اضافه می‌کنه که اصلاً هیچ نقشه‌ی رسمی‌ای وجود نداره که مرزهای این مثلث رو مشخص کنه. هیئت اسامی جغرافیاییِ آمریکا این اسم رو به رسمیت نمی‌شناسه و حتی پرونده‌ای براش نگه نمی‌داره. گارد ساحلی آمریکا هم می‌گه این منطقه رو به‌عنوان یه ناحیه‌ی خطر خاص برای کشتی‌ها و هواپیماها قبول نداره، و هیچ نهاد بین‌المللیِ دریانوردی یا هوانوردی هم اون رو منطقه‌ی خطر اعلام نکرده. روی نقشه‌های واقعیِ دنیا، مثلث برمودا اصلاً وجود نداره.

پس واقعاً چه اتفاقی می‌افتد؟

اما کشتی‌ها که واقعاً غرق می‌شن، هواپیماها که واقعاً سقوط می‌کنن. پس توضیح واقعی چیه؟ نوآ می‌گه عوامل طبیعی می‌تونن خیلی از این حادثه‌ها، شاید بیشترشون، رو توضیح بدن.

اول طوفان: بیشتر طوفان‌های حاره‌ای و توفندهای اقیانوس اطلس دقیقاً از همین منطقه عبور می‌کنن، و قبل از اینکه پیش‌بینی هواشناسیِ مدرن وجود داشته باشه همین طوفان‌ها کشتی‌های زیادی رو گرفتن. دوم جریان گلف‌استریم (Gulf Stream): یه رودخانه‌ی عظیم و پرسرعت در دل اقیانوس که هم هوا رو به‌سرعت متلاطم می‌کنه، هم هر بازمانده‌ای از یه حادثه رو خیلی زود از محل دور می‌کنه؛ برای همین بارها چیزی پیدا نمی‌شه. سوم جغرافیا: تعداد زیاد جزیره‌ها و آب‌های کم‌عمقِ دریای کارائیب، ناوبری رو واقعاً خطرناک می‌کنه. و چهارم، مهم‌ترین عامل، خطای انسانی؛ دقیقاً همون چیزی که برای پرواز نوزده افتاد.

یه نکته‌ی آماری هم همه‌چیز رو روشن می‌کنه: این منطقه یکی از شلوغ‌ترین مسیرهای دریایی و هواییِ کل جهانه. وقتی ترافیک زیاد باشه، تعداد حادثه هم طبیعتاً زیاد می‌شه. این ریاضی‌ست، نه جادو.

پس اگه همه‌ی نهادهای رسمی می‌گن چنین چیزی وجود نداره، چرا این افسانه هنوز زنده‌ست؟ چون مغز ما عاشق الگوئه؛ ترجیح می‌دیم یه توضیح بزرگ و مرموز داشته باشیم تا یه مشت اتفاق پراکنده و بی‌ربط. «یه نیروی ناشناخته اون‌ها رو برد» خیلی راحت‌تر تو ذهن می‌مونه تا «یه مربیِ خسته اشتباه کرد و سوختش تموم شد». و یه چیز دیگه: حادثه‌هایی که توضیح دارن فراموش می‌شن، فقط اون‌هایی که توضیح ندارن تبدیل به داستان می‌شن؛ اسمش سوگیریِ گزینشه، وقتی فقط اون تکه‌هایی رو می‌شمریم که به الگو می‌خورن.

گارد ساحلی آمریکا یه جمله‌ی درخشان داره که می‌گه ترکیب نیروهای طبیعت و خطاپذیریِ انسان، از هر داستان علمی‌تخیلی‌ای شگفت‌انگیزتره. یه اقیانوس واقعی، طوفان‌های واقعی، و آدم‌هایی که تو تاریکی سعی می‌کردن راه‌شون رو پیدا کنن؛ این داستان به هیچ هیولایی نیاز نداره. آنچه قطعی‌ست: پرواز نوزده و هواپیمای نجات واقعاً ناپدید شدن، و اسناد رسمیِ نیروی دریایی دلیلش رو به‌طور معقول توضیح می‌دن. آنچه قطعی نیست، هرگز نبوده: هیچ نیروی مرموزی، هیچ جمله‌ی رادیوییِ اسرارآمیزی، و هیچ مثلثی با مرز مشخص روی نقشه‌های واقعی. شاید تنها معمای واقعیِ مثلث برمودا همین باشه که چند مقاله‌ی مجله چطور تونستن افسانه‌ای بسازن که شصت سال دووم بیاره.

مثلثِ برمودا هیچ‌وقت وجود نداشت | حقیقتِ پروازِ ۱۹ و افسانه‌ای که ساخته شد

مستندهای دیگر