جمجمهی رودکی چه رازی داشت؟ پدرِ شعرِ فارسی شاید کور به دنیا نیومده بود
جمجمهی رودکی، پدرِ شعرِ فارسی، که به نظرِ گراسیموف نشون داد اون کور به دنیا نیومده بود.

هزار سال بود که هر کسی از رودکی میگفت، یه جمله رو هم اضافه میکرد: پدرِ شعرِ فارسی از همون اول کور بوده. عوفی توی قرنِ سیزدهم همین رو نوشته، و گفتهن حتی ابوحیان توحیدی هم دویست سال زودتر همین رو گفته بود. اما شعرهای خودِ رودکی یه چیزِ دیگه میگن؛ و وقتی سالِ ۱۹۵۶ یه دانشمندِ روس قبرِ اون رو باز کرد، جوابِ این تناقض از دلِ خاک بیرون اومد.
شاعری که هدهد رو دیده بود
رودکی، یا ابوعبدالله جعفر بن محمد، حدودِ سالِ ۸۵۸ یا ۸۵۹ میلادی تو روستای بَنج، نزدیکِ سمرقند، به دنیا اومد. سالها شاعرِ درباریِ امیر نصرِ دومِ سامانی تو بخارا بود، با پشتیبانیِ وزیرش ابوالفضل بلعمی. از اون همه شعری که گفته، فقط حدودِ هزار بیت باقی مونده؛ ولی توی همین چند بیت، رنگها زیادن. یه جا میگه نزدیکِ سرخس یه هدهد دیده، با پرهای رنگارنگ؛ یه جای دیگه از چادرکِ رنگین میگه. اینها دقیقاً همون چیزی بود که از قرنِ نوزدهم به بعد، شرقشناسهایی مثلِ اته، دارمستتر، پیتزی و براون رو به شک انداخته بود: چطور کسی که کور به دنیا اومده، اینقدر دقیق رنگ میبینه؟

از طرفِ دیگه، همعصرهاش هم اون رو کور میدونستن. دقیقی اون رو «شاعرِ تیرهچشمِ روشنبین» خطاب کرده، و فردوسی نوشته کلیلهودمنه رو برایش میخوندن، نه اینکه خودش بخونه. یه یادداشتِ قرنِ چهاردهمی هم از نجاتیِ نیشابوری مونده که میگه رودکی «در آخرِ عمرش سِمل شده»؛ یعنی با آهنِ داغ کورش کرده بودن. سعید نفیسی هم قبل از اینکه هیچ قبری باز شه، همین حدس رو زده بود: شاید نابینایی رودکی یه عملِ آبِ مرواریدی بوده که خراب از آب دراومده، یا شاید هم مجازاتِ افتادنِ از دربار.
قبری که فراموش شده بود
حدودِ سالِ ۹۳۷ یا ۹۳۸، وزیرش بلعمی از وزارت برکنار شد و رودکی هم از دربار بیرون رفت. چند سال بعد، سالِ ۳۲۹ هجری (۹۴۰ یا ۹۴۱ میلادی)، تو همون روستای خودش، که بعدها پنجرود نامیده شد، در فقر از دنیا رفت. جای دقیقِ قبرش کمکم فراموش شد، تا سالِ ۱۹۴۰ که صدرالدین عینی، نویسندهی تاجیک، یه قبرِ بینام تو پنجرود رو قبرِ رودکی دونست. عینی خودش سالِ ۱۹۵۴ از دنیا رفت، دو سال قبل از اینکه کسی اون قبر رو باز کنه.


دانشمندی که اول شعر خوند
شونزده سال بعد از حرفِ عینی، برای جشنِ هزار و صدمین سالِ تولدِ رودکی، کمیتهای در جمهوریِ تاجیکستانِ شوروی دستور داد قبر باز شه. کسی که این کار رو کرد، میخائیل گراسیموف بود؛ همون کسی که سالها بعد قبرِ تیمور رو هم باز کرده بود و از روی جمجمه صورتِ آدمها رو میساخت. روایتِ جالب اینجاست که گراسیموف قبل از باز کردنِ قبر، اول شعرهای رودکی رو خوند و نوشت اسکلت باید چه نشونههایی داشته باشه. رودکی توی شعری از پیریِ خودش گفته بود که همهی دندونهاش ریخته؛ و وقتی قبر باز شد، دقیقاً همین رو دید: اسکلتِ یه پیرمرد، با فکهای بیدندون.

نشونههایی که از استخون بیرون اومد
مهرهی دومِ گردن یه زائدهی عجیب داشت که گراسیموف اون رو نشانهی سری دونست که همیشه کمی رو به بالا نگه داشته میشد؛ «مثلِ کسی که کور راه میره». ولی نشونهی اصلی، لبهی بالاییِ کاسهی چشمها بود که باید برجسته باشه و صاف شده بود. گراسیموف نوشت این ردِ سوختگیه: چشمها رو در نیاورده بودن، بلکه از بیرون با یه تیکه آهنِ داغ سوزونده بودنش. به نظرِ اون، این کار زودتر از شصت سالگیِ رودکی اتفاق نیفتاده. روی اسکلت چند دندهی شکستهی جوشخوردهی سمتِ چپ، و یه شکستگیِ جوشنخوردهی مهرهی کمر هم دیده شده بود. سالِ ۱۹۵۷، گراسیموف از روی همین جمجمه صورتِ رودکی رو هم ساخت: پیرمردی بیدندون، دهانِ نیمهباز، با چشمهایی تقریباً بسته.
به نظرِ گراسیموف، رودکی کور به دنیا نیومده بود؛ وقتی نابینا شد، دستکم شصت سال داشت.
میخائیل زند، منتقدی که همون سالها دربارهٔ این کشف نوشت، این نشونهها رو تأییدی بر فرضیهی کوری در بزرگسالی دونست و دلیلِ احتمالیِ مجازات رو گرایشِ رودکی به قرمطیها دونست؛ اما این هم فقط یه گمانه بود، نه حکم.
چیزی که هنوز حدسه
اینجا باید صادق بود: این خوانشِ گراسیموف، خوانشِ یه انسانشناسِ دههی ۱۹۵۰ از یه اسکلته که هویتش هم فقط به روایتِ عینی و چکلیستِ خودِ گراسیموف تکیه داره. هیچ بررسیِ علمیِ تازهای روی این استخونها منتشر نشده؛ استخونها سالِ ۱۹۵۸ زیرِ آرامگاهِ تازهساخته دوباره دفن شدن و تا جایی که میدونیم دیگه کسی به اونها دست نزده. عینی، صفا، فروزانفر، سمنوف و طاهرجانف هرکدوم به دلایلِ خودشون این داستانِ کور شدن رو نپذیرفتن؛ صفا حتی گفته شاید رودکی صرفاً در پیری بیناییاش رو از دست داده، نه اینکه کورش کرده باشن. دایرهالمعارفِ بزرگِ شوروی هم تا دهههای بعد همچنان نوشته «به روایتِ سنتی، از بدو تولد نابینا بوده».
پس جوابش چیه
آنچه مطمئنیم اینست: شعرهای رودکی پر از رنگه، و این با روایتِ کوریِ مطلق از بدو تولد جور در نمیآد. آنچه گراسیموف روی استخونها دید و نوشت هم مستند و مشخصه: کاسهی چشمِ صافشده، فکِ بیدندون، مهرهی گردنِ کج. اما اینکه این نابینایی دقیقاً چطور و به چه دلیل اتفاق افتاده، مجازات بوده یا بیماری، و حتی اینکه همین اسکلت واقعاً اسکلتِ رودکیه یا نه، چیزیه که فقط به روایتِ عینی و خوانشِ یه نفر گره خورده. روی اسکناسِ پونصد سامانیِ تاجیکستان، همون صورتی که گراسیموف با چشمهای بسته ساخته بود، به خواستِ دولت با چشمهای باز کشیده شده؛ گویی حتی تاجیکستانِ امروز هم نمیخواد رودکی رو کور به یاد بیاره.
منابع
- iranicaonline.org/articles/rudaki/ (Epinette 2022)
- britannica.com/biography/Rudaki
- Zand, «Voprosy literatury» 1958 no. 10
- Tagirdzhanov 1968, pp. 76–77 (Gerasimov quoted)
- Gerasimova & Gerasimova 2007 via sapiensbio.ru/
- ganjoor.net/roodaki/
تصویرهای واقعی
نسخهی خطیِ قصیدههای رودکی، دورهی قاجار · سندِ واقعی · Public domain · پنجرود، تاجیکستان · عکسِ واقعی · CC BY 4.0 · صدرالدین عینی · عکسِ واقعی · Public domain · تمبرِ هزار و صدمین سالگردِ رودکی، ۱۹۵۸ · سندِ واقعی · Public domain · نسخهی خطیِ قصیدههای رودکی · سندِ واقعی · Public domain · رودکی به خیالِ حسین بهزاد، قرنِ بیستم · نقاشی · Public domain (per Commons) · اسکلتِ قبرِ پنجرود، آزمایشگاهِ گراسیموف · عکسِ واقعی · https://sapiensbio.ru/rekonstrukczii/avtor-gerasimov-m-m-skulpturnyj-portret-rudaki-abu-abdallah-dzhafar-ibn-mohammad-ibn-hakim-ibn-abdarrahman/ · unknown (book scan, family archive) · (no tag: a repeat of a tagged shot) · https://sapiensbio.ru/rekonstrukczii/avtor-gerasimov-m-m-skulpturnyj-portret-rudaki-abu-abdallah-dzhafar-ibn-mohammad-ibn-hakim-ibn-abdarrahman/ · unknown (book scan, family archive) · سردیسی که گراسیموف از روی جمجمه ساخت · عکسِ واقعی · https://central-asia.guide/tajikistan/tajik-culture/rudaki/ · unknown · آرامگاهی که ۱۹۵۸ در پنجرود ساخته شد · عکسِ واقعی · https://pastvu.com/p/1095595 · unknown (watermark) · آرامگاهِ رودکی در پنجرود، امروز · عکسِ واقعی · CC BY 4.0 · اسکناسِ ۵۰۰ سامانیِ تاجیکستان · سندِ واقعی · CC BY-SA 4.0 · (no tag: a repeat of a tagged shot) · Public domain. بقیهی تصویرها بازسازیِ هوش مصنوعیان و روی خودِ ویدیو نشوندار شدن.


