نفتِ مسجدسلیمان: نفتی که زودتر از نامهی تعطیلی رسید
پنجم خردادِ ۱۲۸۷، ساعتِ چهارِ صبح، اولین چاهی که تو خاورمیانه به نفتِ حسابی رسید در مسجدسلیمان فوران کرد؛ درست وقتی که نامهای که قرار بود همون حفاری رو تعطیل کنه، هنوز توی راه بود. قصهی امتیازِ دارسی، هفت سال چاهِ خشک، تلگرافی که گفت «تعطیل کن و برگرد»، مهندسی که منتظرِ نامه موند، و چاهی که امروز وسطِ شهر یه موزهست.

چطور میشه اولین چاهِ نفتِ خاورمیانه دقیقاً همون لحظهای فوران کنه که قرار بوده برای همیشه بسته بشه؟ این سؤالی نیست که جوابش رو یه اتفاقِ ساده بده؛ پشتِ اون، هفت سال جستوجوی خشک، یه امتیازِ عجیب، و یه مهندسِ سرسخت هست که به یه تلگراف اعتماد نکرد و منتظرِ نامه موند. نامهای که وقتی رسید، دیگه چیزی برای تعطیل کردن باقی نمونده بود.
قراردادی که در تهران بسته شد
سالِ ۱۹۰۱، مظفرالدینشاه امتیازِ نفت، گاز، قیر و مومطبیعیِ بیشترِ ایران رو برای ۶۰ سال به یه میلیونرِ انگلیسی به اسمِ ویلیام ناکس دارسی (William Knox D'Arcy) داد. این امتیاز همهی خاکِ ایران رو میگرفت جز پنج استانِ شمالی — آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد و خراسان — چون این استانها تو حوزهی نفوذِ روسیه بودن و کسی نمیخواست روسها ناراحت بشن. در عوض، دارسی به دولتِ ایران ۲۰ هزار پوند پولِ نقد، ۲۰ هزار پوند سهم، و ۱۶ درصد از سودِ خالصِ شرکت رو میداد.

به نوشتهی دانشنامهی ایرانیکا، این قرارداد بعد از رشوههای کلان به چند مقامِ کلیدیِ ایرانی امضا شد؛ صدراعظمِ وقت، میرزا علیاصغرخان امینالسلطان، کسی بود که پرونده رو جلو برد، و آنتوان کتابچیخان، رئیسِ گمرک، واسطهی اصلیِ مذاکرهها بود. پیش از این، سالِ ۱۸۹۲، یه زمینشناسِ فرانسوی به اسمِ ژاک دو مورگان گزارشی از چشمههای نفتِ غربِ ایران، نزدیکِ قصرِ شیرین، منتشر کرده بود که توجهِ انگلیسیها رو جلب کرد. با این حال، خودِ دارسی هیچوقت پاش رو به ایران نذاشت.

مردی که پولش از طلای استرالیا بود
دارسی ثروتِ خودش رو نه از نفت، که از یه معدنِ طلا تو کوئینزلندِ استرالیا، به اسمِ ماونت مورگان، به دست آورده بود. او متولدِ نیوتنابوت تو دِوانِ انگلیس بود و وقتی امتیازِ ایران رو گرفت، ادارهی کار رو کاملاً به یه مهندسِ میدانی سپرد: جورج برنارد رینولدز، فارغالتحصیلِ مهندسیِ کوپرزهیل، که قبلاً تو ادارهٔ کارهای عمومیِ هند و بعدش تو سوماترا حفاری کرده بود و تو سالِ شروعِ کار، حدودِ ۵۰ سالش بود.

رینولدز اول رفت سراغِ چیاسرخ، نزدیکِ قصرِ شیرین، با تیمی از حفارهای لهستانی و کانادایی، کارگرهای دکلِ باکو، یه پزشکِ هندی و نقشهبردارِ ترک. از نوامبرِ ۱۹۰۲ حفاری شروع شد؛ سالِ بعد نشونههایی از نفت تو عمقِ حدودِ ۵۰۵ متری دیده شد و چاهِ دومی هم نفت داد، اما دبیاش خیلی زود از حدودِ ۱۸۰ بشکه در روز به ۲۵ بشکه افت کرد. اون زمین امروز حتی تو خاکِ ایران هم نیست؛ با تغییرِ مرز در ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴، به عثمانی رسید و الان جزوِ عراقه.

هفت سالِ خشک و یه شریکِ اسکاتلندی
تا سالِ ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵، دارسی بیشتر از ۲۲۵ هزار پوند خرج کرده بود و سهمهای خودش رو هم گرو گذاشته بود. مذاکرههایی با خانوادهی روچیلد هم پیش رفت، ولی نتیجه نداد. اینجا بود که نیروی دریاییِ بریتانیا، که دنبالِ سوختِ تازه برای ناوگانش میگشت، نقشِ واسطه رو بازی کرد و دارسی رو به یه شرکتِ اسکاتلندی از گلاسگو، برمه اویل (Burmah Oil)، وصل کرد. از ۱۹۰۵، سندیکای امتیازاتِ تشکیلشده با پولِ برمه اویل هزینهها رو پرداخت، و خودِ دارسی هم یکی از مدیرها شد.
با این پشتوانه، رینولدز رفت جنوب و دو تا چاه تو منطقهای به اسمِ شردین کند — یکی تا عمقِ حدودِ ۶۶۲ متر، یکی تا ۵۹۲ متر — ولی هر دو خشک از آب درومدن. هفت سال از امضای قرارداد گذشته بود و هنوز یه قطره نفتِ حسابی پیدا نشده بود.
دشتِ بختیاریها و قراردادِ خانها
جای بعدی، دشتی بود تو خاکِ ایلِ بختیاری که مردمِ اونجا از قدیم از نفتِ روی زمینش استفاده میکردن؛ محلیها به اون میدانِ نفتون میگفتن. کنارِ همین دشت، یه سکوی سنگیِ خیلی قدیمی بود که مردم بهش مسجدسلیمان میگفتن، و بعدها اسمِ شهر هم از همون اومد. برای اینکه بشه اونجا کار کرد، پانزدهم نوامبرِ ۱۹۰۵ یه قرارداد با خانهای بختیاری امضا شد — صمصامالسلطنه، شهابالسلطنه، حاج علیقلیخان سردار اسعد، و نصیرخان، در کنارِ کنسولِ بریتانیا در اصفهان و خودِ رینولدز.
طبقِ این قرارداد، خانها سالی ۲۰۰۰ پوند برای تأمینِ نگهبان میگرفتن (که قرار بود بعدِ ساختِ خطلوله به ۳۰۰۰ پوند برسه)، بهعلاوه سه سهم از هر صد سهمِ هر شرکتِ نفتی که تو خاکِ اونها تشکیل میشد. متنِ قرارداد حتی مشخص میکرد کنارِ هر ساختمون باید دو برج باشه که تو هر کدوم ده نگهبان زندگی کنه. سومِ بهمنِ ۱۲۸۶ (۲۳ ژانویهٔ ۱۹۰۸)، حفاریِ چاهِ شمارهی یک شروع شد، و چند هفته بعد دکلِ دومی هم کارش رو آغاز کرد. بهارِ ۱۹۰۸، به نوشتهی آرنولد ویلسون، دو دکل شبوروز با ابزارهای ضربهای به زمین میکوبیدن؛ آذوقه از راهِ دریا به محمّره میرسید، با کشتیِ بخارِ رودخانهای تا اهواز میرفت، بعد با تراموا و کشتیِ شوشان روی رودِ کارون بالاتر میاومد و آخرش با قاطر به کمپ میرسید.
تلگرافی که رینولدز باور نکرد
اواخرِ آوریلِ ۱۹۰۸ (اوایلِ اردیبهشتِ ۱۲۸۷)، به روایتِ آرنولد ویلسون — افسرِ ۲۳ سالهای که با ۲۰ سوار از هند مأمورِ نگهبانیِ اردوگاه بود — یه تلگرافِ رمزی به رینولدز رسید: پولِ مدیرها تموم شده بود و تصمیم، به قولِ ویلسون، «نهایی و بازگشتناپذیر» بود؛ کار رو تعطیل کن، کارکنان رو مرخص کن، هر چی ارزشِ حمل داره بفرست ساحل، و برگرد. ویلسون آنقدر عصبانی شد که یه نامهی خصوصی برای اعتراض به مِیجر کاکس، مقامِ سیاسیِ بریتانیا در بوشهر، نوشت.
اما رینولدز راهِ دیگهای انتخاب کرد. طبقِ همون روایتِ ویلسون، رینولدز اعلام کرد که تو رمزگذاریِ تلگراف یکی دو تا اشتباه هست و با یه پیامِ ناقص نمیشه همچین تصمیمِ بزرگی گرفت؛ پس تصمیم گرفت تا رسیدنِ تأییدِ کتبی صبر کنه. آرشیودارهای بیپی هم این ماجرا رو «یه داستانِ معروف» میخونن — یعنی روایتِ اصلیاش همین یادداشتهای شخصیِ ویلسونه، و منبعِ مستقلِ دیگهای که دقیقِ همین جملهها رو تأیید کنه در دست نیست. برخی منابعِ دیگه، مثلِ ویکیپدیا، تاریخِ این تلگراف رو نه اواخرِ آوریل بلکه اوایلِ می ثبت کردن؛ یعنی حتی خودِ زمانِ دقیقِ ماجرا محلِ اختلافه.
نامهای که یک ماه توی راه بود
نامهی رسمی واقعاً در راه بود: چهاردهمِ می ۱۹۰۸ (۲۴ اردیبهشتِ ۱۲۸۷) از گلاسگو پست شد. تو اون نامه گفته بودن هر دو چاه رو تا عمقِ حدودِ ۴۹۰ متر (۱۶۰۰ فوت) پایین ببرن؛ اگه تا اون عمق به نفت نرسیدن، عملیات باید تعطیل بشه و تجهیزات به سمتِ ساحل حمل بشه. مشکل این بود که هر چیزی از بریتانیا میاومد، یک ماه تا پنج هفته تو راه میموند — اول با کشتی تا خلیجِ فارس، بعد با کشتیِ بخار روی رودِ کارون، و آخرش با قاطر از تپههای خشک بالا.
شانزدهمِ می، یه بوی گازِ قوی از تهِ چاه بلند شد. به نوشتهی دنیل یرگین، تو همین روزها یه مته هم تو چاه گم شده بود و کارگرها روزها زیرِ گرمای حدودِ ۴۳ درجه دنبالِ ماته بودن، در حالی که به سختترین سنگِ عملیات هم رسیده بودن.
ساعتِ چهارِ صبح
حدودِ ساعتِ چهارِ صبحِ ۲۶ مهِ ۱۹۰۸ (پنجمِ خردادِ ۱۲۸۷)، چاهِ شمارهی یک تو عمقِ حدودِ ۳۶۰ متری به نفت رسید — اولین نفتِ حسابیِ خاورمیانه، درست دو روز کمتر از هفت سال بعدِ امضای قرارداد. ویلسون که از گرما بیرونِ چادرش خوابیده بود، نوشته که فوران «حدودِ ۱۵ متر بالاتر از نوکِ دکل» بالا رفت و گازش حفارها و کارگرهای ایرانی رو تقریباً خفه کرد.
«از نوکِ دکل هم بالاتر رفت، و گازش نزدیک بود حفارها و کارگرهای ایرانیِ وفادارشون رو خفه کنه.»
ویلسون کتابِ رمز نداشت، پس یه کارِ عجیب کرد: به جای یه پیامِ معمولی، شمارهی دو تا آیه از کتابِ مقدس رو برای مافوقش فرستاد — مزمورِ ۱۰۴ آیهی ۱۵ جملهی سوم، و مزمورِ ۱۱۴ آیهی ۸ جملهی دوم. کسی که این دو آیه رو پیدا میکرد به روغنی میرسید که «صورتِ آدم رو شاد میکنه» و به سنگی که «چشمه شد»؛ یعنی از دلِ سنگ، نفت بیرون اومده. رینولدز هم خبر رو با رمزِ خودشون به گلاسگو مخابره کرد، جملهای که وقتی رمزگشایی شد این بود: حدودِ ساعتِ چهارِ صبح، تو چاهِ شمارهی یک، تو عمقِ ۱۱۸۰ فوتی، نفت پیدا شد.
پنج روز طول کشید تا خبر به لندن برسه؛ به روایتِ آرشیوِ بیپی، تلگرافها کند بودن. اینکه خودِ دارسی چطور خبردار شد هم دو روایتِ کمی متفاوت داره: یرگین مینویسه خبرِ غیررسمی سرِ یه مهمانیِ شام به گوشش رسید، ولی ویلسون مینویسه مقامهای اصلی اول از طریقِ وزارتِ خارجه باخبر شدن. هر چی بود، دارسی گفته بود اگه این خبر درست باشه، همهی گرفتاریها تموم شده، و تا تأییدِ قطعی، به کسی چیزی نمیگه. حدودِ ده روز بعد، چاهِ شمارهی دو هم تو عمقِ حدودِ ۳۰۷ متری به نفت رسید. رینولدز بلافاصله به گلاسگو تلگراف زد که دستورهای در راه، حالا که نفت پیدا شده، دیگه به کار نمیان. نامهی چهاردهمِ می بالاخره تو نیمهی دومِ ژوئن — چند هفته بعدِ فورانِ چاهِ دوم — به دستِ رینولدز رسید؛ یعنی حتی اگه اون نامه زودتر هم میرسید، بازم اجازهی ادامه تا عمقِ ۴۹۰ متر رو میداد و خطرِ واقعیِ تعطیلی همون تلگرافِ اردیبهشت بود، نه نامه. دبیِ اولیهی چاه هم عددِ دقیقی نداره: تابلوی محلِ چاه رقمِ ۳۶ هزار لیتر در روز رو نوشته، در حالی که منابعِ دیگه از حدودِ ۲۹۷ بشکه در روز حرف میزنن، که این دو عدد با هم کاملاً همخوانی ندارن.
بعد از فوران
سالِ بعد، ۱۹۰۹، شرکتِ نفتِ ایران و انگلیس (Anglo-Persian Oil Company) رسماً ثبت شد و تو شعبهی گلاسگوِ بانکِ اسکاتلند، برای خریدِ سهامش ازدحام شد. دارسی با ۱۷۰ هزار سهم، معادلِ حدودِ ۸۹۵ هزار پوند، همهی هزینههاش رو پس گرفت. سالِ ۱۹۱۲ پالایشگاهِ آبادان راه افتاد و اولین نفتِ خامِ میدانِ مسجدسلیمان همون سال پمپاژ شد؛ دو سال بعد، با لایحهی چرچیل، دولتِ بریتانیا ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار پوند سرمایه گذاشت و ۵۱ درصدِ شرکت رو خرید.
اما رینولدز، مهندسی که منتظرِ نامه موند و راهِ کار رو باز نگه داشت، سالِ ۱۹۱۱ با فقط هزار پوند اخراج شد. ویلسون بعدها با لحنی تلخ نوشت که همون مدیرهایی که رینولدز از پیامدهای کوتهبینیِ خودشون نجات داده بود، به ثروتِ زیادی رسیدن. چاهِ شمارهی یک، سالِ ۱۹۲۶ با گِل پر شد و سالِ ۱۹۳۵ روش سیمان ریختن؛ همون موقع یه دکلِ قدیمی به یادگار بالای اون گذاشتن. سالِ ۲۰۰۰ این محل تو فهرستِ آثارِ ملی ثبت شد و سالِ ۲۰۲۳ بهعنوانِ موزه به روی بازدیدکنندهها باز شد. محلهی اطرافِ اون هنوز به اسمِ همون چاه، نمره یک، شناخته میشه.
چی قطعیه و چی نه؟
از دلِ همهی این روایتها، چند نکته با اطمینانِ بالا قابلِ اثباته: تاریخِ امضای امتیاز در ۱۹۰۱، شرایطش، هفت سالِ حفاریِ ناموفق در چیاسرخ و شردین، قراردادِ ۱۹۰۵ با خانهای بختیاری، و لحظهی فورانِ چاهِ شمارهی یک در ساعتِ چهارِ صبحِ ۲۶ مهِ ۱۹۰۸ که با اسنادِ آرشیوِ بیپی هم همخوانی داره. اما جزئیاتِ دراماتیکترِ ماجرا — متنِ دقیقِ تلگرافِ اردیبهشت، بهانهی «غلطِ رمز»، و حتی زمانِ دقیقِ همون تلگراف — تقریباً فقط از یه منبع میآد: خاطراتِ شخصیِ آرنولد ویلسون که سالها بعد، در ۱۹۴۱، نوشته شده. این یعنی هستهی اصلیِ داستان — نامهای که دیر رسید و نفتی که زودتر جوشید — قطعیه، اما رنگوبویِ لحظهبهلحظهاش، همونطور که خودِ آرشیودارها هم میگن، بیشتر شبیهِ یه داستانِ معروفه تا یه سندِ چندمنبعی. شاید همین ترکیب هم هست که بعدِ بیش از صد سال، هنوز این قصه رو تازه نگه داشته.
تصویرهای واقعی
tehran · Commons, VMZ.523.03.039 Antoin Sevruguin · Public domain · shah · Mozaffar ad-Din Shah (as in the short) · see the short's pack · mountmorgan · Commons, Mount Morgan Gold Mine ca. 1888 · No restrictions · darcy · darcyhome · Commons · BP Archive via SOAS · PD · © BP plc · reynolds · reynolds2 · Commons (BP print) · PD · drillers · derrickraise · town · petrophoto.ir · faradeed.ir · unknown · chiasurkh · press · press · warship · Commons, RMG PW1824 · Public domain · terrace · kojaro.com · unknown · khans · bakhtiarifamily.com · unknown · agreement · guard · BP Archive via SOAS · © BP plc · well1908 · derrick2 · gusher · GeoExpro/BP · kojaro (BP original) · unknown · wilson · porters · Alamy · licensable · steamer · percussion · workshop · Commons · Public domain · sign · gate · petrophoto.ir (Oil Ministry) · unknown · today · Commons, Mehr · CC BY 4.0. بقیهی تصویرها بازسازیِ هوش مصنوعیان و روی خودِ ویدیو نشوندار شدن.


