مومیاییِ «دخترِ خشایارشا»؛ شاهزادهی ۱۱ میلیون دلاری که سالِ ۱۹۹۶ مرده بود
سالِ ۲۰۰۰، پلیسِ کراچی در پروندهی یک قتل به نوارِ ویدیوییِ فروشِ یک مومیایی رسید: جسدی با ماسکِ طلا و لوحی طلایی که به فارسیِ باستان رویش نوشته بود «من دخترِ خشایارشا هستم». قیمت: ششصد میلیون روپیه، حدودِ یازده میلیون دلار. ایران، پاکستان و طالبان هر سه او را از آنِ خود دانستند. اما اسما ابراهیم، باستانشناسِ موزهی ملیِ پاکستان، یکبهیک نشان داد که همهچیزِ دورِ این جسد جعلی است: دستورِ زبانِ غلطِ کتیبه، نامِ یونانیِ شاهزاده، ردِ مداد در کندهکاریها و حصیری کمتر از پنجاهساله. آزمایشهای پزشکی و کربنِ آزمایشهای اتمی در استخوانها نشان داد این زن حدودِ سالِ ۱۹۹۶ مرده بود. او سالها در سردخانهی خیریهای در کراچی ماند و سالِ ۲۰۰۸ بینام به خاک سپرده شد. هنوز هیچکس نمیداند او که بود.

یه لوحِ طلایی رو تصور کن که روش به خطِ میخیِ فارسیِ باستان نوشته شده «من دخترِ خشایارشا هستم»؛ یه ماسکِ طلا روی صورتِ یه جسدِ کوچیک؛ و سه تا کشور که همزمان ادعا میکنن این جسد مالِ اوناست. این دقیقاً همون چیزیه که پاییزِ سالِ ۲۰۰۰ توی پاکستان اتفاق افتاد. ولی هرچی باستانشناسها و پزشکها بیشتر جسد رو زیر و رو کردن، سؤالِ اصلی عوض شد؛ دیگه بحث سرِ این نبود که این شاهزاده مالِ کدوم کشوره، بحث سرِ این بود که اصلاً این زن که بوده، و چرا یه نفر جسدش رو به یه شاهزادهی هخامنشی تبدیل کرده.
یه نوارِ ویدیویی و یه تابوتِ پنهان
۱۹ اکتبرِ سالِ ۲۰۰۰، پلیسِ کراچی داشت پروندهی قتلِ یکی از واسطههای همین معامله رو دنبال میکرد که به یه نوارِ ویدیویی رسید؛ روی اون نوار جسدی با ماسکِ طلا برای فروش گذاشته شده بود. سرنخِ نوار، پلیس رو با کمکِ مردی به اسمِ علیاکبر به خونهی سردار ولیمحمد ریگی، رئیسِ یه قبیلهی حدوداً صد و شصتهزار نفری در کویتهی بلوچستان، رسوند. زیرِ یه درپوشِ سنگی، یه تابوتِ چوبیِ کندهکاریشده بود که روش نقشِ فروهر و گلهای رزت داشت، و روی سرِ تابوت و تاجِ جسد هفتتا سرو کندهکاری شده بود. داخلِ تابوت جسدِ کوچیکی به قدِ یه متر و چهل سانت خوابیده بود، پیچیده توی پارچه، با تاجِ طلا، ماسکِ طلا و یه لوحِ طلایی روی سینه، روی حصیری که با موم و عسل پوشونده شده بود. ریگی و علیاکبر تحتِ قانونِ آثارِ باستانی، که حداکثر مجازاتش ده سال زندان بود، متهم شدن؛ میگفتن جسد رو مردی ایرانی به اسمِ شریف شاهبخشی آورده بوده که ادعا میکرد بعد از یه زلزله از زیرِ خاک درش آورده، ولی این مرد هیچوقت پیدا نشد. قیمتی که برای جسد گذاشته بودن ششصد میلیون روپیه بود، حدودِ یازده میلیون دلار؛ یه خریدارِ خارجی هم شصت میلیون روپیه پیشنهاد داده بود، و خودِ ریگی میگفت این جسد یک میلیارد دلار میارزه.
سه کشور سرِ یه جسد
۲۶ اکتبر، احمد حسن دانی، بزرگترین باستانشناسِ پاکستان، توی یه کنفرانسِ خبری توی کراچی اعلام کرد این جسد احتمالاً یه شاهزادهی پارسیِ باستان از حدودِ ششصد سالِ پیش از میلاده، که به شیوهی مصری نگهداری شده بوده. اگه راست بود، این اولین جسدِ یه عضوِ خاندانِ سلطنتیِ هخامنشی میشد که تا اونموقع پیدا شده بود، و برای همین خبرش زود همهجا پیچید.

سه روز بعد، سازمانِ میراثِ فرهنگیِ ایران این جسد رو «عضوِ باستانیِ خاندانِ سلطنتیِ ایران» خوند و تهدید کرد از طریقِ یه کنوانسیونِ یونسکو پیگیرِ برگردوندنش میشه، و از وزارتِ خارجه خواست موضوع رو با پاکستان مطرح کنه. پاکستان از زبانِ ادارهی باستانشناسیِ خودش، سلیمالحق، گفت این جسد توی کهران، «صددرصد خاکِ پاکستان» پیدا شده، و طایفهی اعوان توی دادگاهِ عالیِ بلوچستان برای مالکیتش دادخواست داد. طالبان هم از زبانِ وزیرِ فرهنگش، قدرتالله جمال، گفت قاچاقچیها اعتراف کردن جسد رو از نیمروزِ افغانستان آوردن. یه سیتیاسکنِ اولیه توی بیمارستانِ دانشگاهِ آقاخان هم نشون داده بود احتمالاً ستونِ فقراتش شکسته. سه تا کشور سرِ یه جسد دعوا داشتن، در حالی که یه نفر اون سرِ دنیا، ماهها قبل، به کلِ این ماجرا شک کرده بود.
چهار تا عکسِ پولارویید که زودتر لو داد
ماجرا از هفت ماه قبلتر شروع شده بود. مارسِ سالِ ۲۰۰۰، مردی به اسمِ امانالله ریگی از نیوجرسیِ آمریکا چهار تا عکسِ پولارویید از همین جسد، همراه با یه برگه ترجمه، برای اسکار وایت ماسکارلا، کارشناسِ موزهی متروپولیتن، فرستاد؛ پیشنهادش این بود: «دخترِ خشایارشا». ماسکارلا سالها کارش شکار کردنِ عتیقههای جعلی بود، و کتابی هم دربارهی همین موضوع نوشته بود. گزارشِ کارشناسیِ کاملی که خودِ فروشندهها گرفته بودن ولی برای ماسکارلا نفرستاده بودن، متنِ روی لوح رو یه جعلِ تازه دونسته بود، نه قدیمیتر از دههی سیِ قرنِ بیستم؛ حتی یه تکه از چوبِ تابوت که فروشنده خودش کربنسنجی کرده بود، سنی حدودِ دویستوپنجاهساله نشون داده بود. ماسکارلا با دیدنِ همون عکسها ارتباطش رو با فروشندهها قطع کرد. بعدها هم گفت هیچ شکی نداره این جسد توی ایران ساخته شده؛ البته این فقط نظرِ شخصیِ خودش بود و هیچکس هیچوقت رسماً برای ساختنش تحتِ تعقیب قرار نگرفت.

شاهزادهای که فارسی بلد نبود
توی کراچی، کارِ روشن کردنِ ماجرا افتاد دستِ اسما ابراهیم، باستانشناسِ موزهی ملیِ پاکستان. از همون اول یه چیزی جور درنمیاومد، چون پارسیهای باستان مردههاشون رو به شیوهی مصری خشک نمیکردن؛ هرودوت نوشته بود روی جسد موم میکشیدن و بعد خاکش میکردن.

اسما ابراهیم برای اینکه بفهمه دقیقاً روی لوح چی نوشته، خودش خطِ میخی یاد گرفت. نیکلاس سیمز-ویلیامز، ایرانشناسِ مدرسهی مطالعاتِ شرقیِ لندن، نشون داد دستورِ زبانِ متن غلطه؛ جایی که باید میگفت «دختر شاهِ بزرگ»، پسوندِ مالکیتِ فارسیِ باستان از کلمهی «شاه» جا افتاده بود. بدتر از این، اسمِ دختر به شکلِ یونانیِ رودوگونه (Rhodugune) نوشته شده بود، در حالی که به فارسیِ باستان این اسم میشد وردگونا، یعنی گلگون؛ رودوگونه واقعاً یکی از دخترانِ خشایارشا بوده، ولی اسمش فقط توی نوشتههای یه مورخِ یونانی مونده. رودیگر اشمیت، ایرانشناسِ آلمانی، بعدها توی مقالهای همین نکته رو تأیید کرد: هرکه این لوح رو ساخته، اسم رو از یه کتابِ یونانی برداشته بوده، نه از یه منبعِ فارسی. یه تکه از متن هم عیناً از یکی از کتیبههای داریوش کپی شده بود.
ردِ مداد و حصیرِ پنجاهساله
بعد نوبتِ خودِ تابوت رسید. توی شیارهای کندهکاریشده، ردِ مداد پیدا شد، ابزاری که تازه حدودِ دویست سالِ پیش اختراع شده، نه دو هزار و پونصد سال. حصیرِ زیرِ جسد هم کمتر از پنجاه سالِ پیش بافته شده بود.

جالب اینجاست که حتی هیئتِ اعزامیِ خودِ ایران هم، وقتی ۱۴ ژانویهی ۲۰۰۱ برای بررسی به کراچی رفت، به همین نتیجه رسید؛ میرعابدین کابلی، عضوِ این هیئت، توی جسد ردّپای موادِ پتروشیمیایی، پودرِ شوینده و مدادو پیدا کرد و گفت: «این یافته قطعاً یه مومیایی نیست.» با این حال، ایران دست از ادعاش برنداشت؛ یونس صمدی، وکیلِ سازمانِ میراثِ فرهنگیِ ایران، گفت ایران حقِ قانونیِ مالکیت بر این جسد رو دارد، چه «جعلی» باشد چه «اصل». اسما ابراهیم هفدهمِ آوریلِ ۲۰۰۱ گزارشِ یازدهصفحهایاش رو منتشر کرد: این جسد یه کلاهبرداریه، و احتمالاً قربانیِ یه قتل. بعدها هم گفته بود هرکسی این کار رو کرده باید مدرکِ دکترا داشته باشه.
چیزی که زیرِ سیتیاسکن بیرون اومد
موزه جسد رو توی یه محفظهی نیتروژنِ درزبسته نگه داشت تا کریس میلروی، پزشکِ قانونیِ دانشگاهِ شفیلد، بتونه کالبدشکافیش کنه؛ سه ساعت طول کشید فقط تا لایهی رزینِ روی جسد رو باز کنن. جفری ریس، رادیولوژیستِ بیمارستانِ آقاخان، جسد رو زیرِ سیتیاسکن و اشعهی ایکس برد. اولین چیزی که دیدن این بود که قلب از بدن درآورده شده بود؛ باب بریر، مصرشناسی که با روشِ واقعیِ مومیاییکردن مقایسهاش کرد، گفت مصریهای باستان هیچوقت این کار رو نمیکردن، چون قلب رو جایگاهِ روح میدونستن. مغز هم نه از راهِ بینی مثلِ روشِ مصری، بلکه با شکستنِ کامِ دهان بیرون آورده شده بود؛ برشش هم حدودِ بیست سانتیمتر بود، در حالی که برشِ مصریها معمولاً حدودِ هفت، هشت سانتیمتر بیشتر نبود. رباطهای ریزِ داخلِ گوشِ میانی هم هنوز سالم بودن، چیزی که توی یه جسدِ دو هزار و پونصد ساله عملاً غیرممکنه. موهای خاکستریِ این زن رو نوکبلوند کرده بودن، و داخلِ بدنش جوششیرین و نمکِ سفره ریخته بودن. میلروی گفت هرکه این کار رو کرده، باید ظرفِ بیستوچهار ساعت بعد از مرگ، با حدودِ نیمتن مادهی خشککننده، جسد رو آماده کرده باشه.
ردِ بمبِ اتمی و یه قبرِ بیاسم
جوابِ نهایی از خودِ استخونها اومد. آزمایشهای اتمیِ دههی پنجاه و شصتِ میلادی، مقدارِ یه نوعِ کربن رو توی هوای کلِ زمین بالا برده بودن، و بدنِ هر کسی که بعد از اون زندگی کرده باشه، این رد رو توی خودش داره. سالِ ۲۰۰۴، آزمایشگاهِ اِرلانگنِ آلمان، به سرپرستیِ کرچمر و همکارانش، پارچه، حصیر و زغالِ کنارِ جسد رو سنجید و مقدارِ کربنش حدودِ صدوسیزده درصدِ استاندارد بود، در حالی که برای یه جسدِ باستانی باید حدودِ هفتادوپنج درصد میبود؛ همین آزمایش روی استخوان، پوست و بافتِ عضلانی نشون داد این زن بینِ سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ مرده بود، یعنی فقط چند سال قبل از اینکه به اسمِ شاهزاده پیدا بشه. گردنش شکسته بود و پایینِ ستونِ فقراتش هم ضربهای از پشت خورده بود. پلیس برای مرگش پروندهی قتل باز کرد؛ میلروی گفت ممکنه کشته شده باشه، ولی احتمالِ بیشتر رو این دونست که جسدِ تازهی یه زن رو از قبرش درآورده باشن. هیچوقت کسی برای این قضیه شناسایی یا محکوم نشد، حتی اون مردی که میگفتن جسد رو آورده. یه شایعه هم بود که دو تا «مومیاییِ پارسیِ» دیگه هم، به قیمتِ شش میلیون دلار، جایی برای فروش گذاشته شده بودن، انگار یه کارگاهِ کاملِ ساختِ مومیایی در کار بوده، ولی این فقط یه شایعهست و هیچوقت تأیید نشد.
جسد سالها توی سردخونهی بنیادِ خیریهی ایدهی در کراچی موند و جای دو تا جنازهی دیگه رو گرفته بود؛ پلیس اجازهی خاکسپاری نمیداد چون جسد مدرکِ یه پروندهی جنایی بود. ۵ اوت ۲۰۰۵، بنیادِ ایدهی گفت دیگه صدها هزار روپیه خرجِ نگهداریش کرده و «دیگه هیچکس بهش علاقه نداره»، ولی تا سالِ ۲۰۰۸ هم هنوز خاک نشده بود چون پلیس هیچوقت جواب نداده بود. بالاخره توی نیمهی اولِ سالِ ۲۰۰۸، بعد از نزدیک به هشت سال، بنیادِ ایدهی بیسروصدا و بدونِ اسم، جسد رو همراهِ همون تابوتی که ازش یه شاهزاده ساخته بودن، به خاک سپرد. گفته میشه چند تا از پلیسهایی که وقتِ کشفِ این جسد ترفیع گرفته بودن، بعد از روشنشدنِ ماجرا هم ترفیعشون پس گرفته نشد.
آنچه امروز قطعیه اینه: لوحِ طلا جعلیه، دستورِ زبانش غلطه، اسم از یونانی گرفته شده، ردِ مداد و حصیرِ نوساز و آزمایشهای پزشکی و کربنیِ مستقل، همه یه چیز رو نشون میدن؛ این جسد نه دو هزار و پونصد سالهست، نه شاهزاده، بلکه زنی که حدودِ سالِ ۱۹۹۶ مرده. آنچه هنوز معلوم نیست، این زن که بوده، چرا مرده، و چه کسی، با چه انگیزهای، جسدش رو تبدیل به «دخترِ خشایارشا» کرده. لوحِ طلا میگفت «من دخترِ خشایارشا هستم»، و حالا همه میدونیم که نبود؛ ولی جوابِ اینکه واقعاً که بود، هنوز توی همون قبرِ بیاسمِ کراچی خوابیده.
تصویرهای واقعی
AP footage (ten cuts apd-*) · AP Archive, «Pakistan: Mummy», 28 Oct 2000 (YouTube 0uBT7nE8KKk) · © AP, licensable; bug kept · herodotus · Commons: Marble bust of Herodotos MET DT11742 (cropped) · CC0 · weighing · Commons: BD Weighing of the Heart (British Museum) · public domain · bravo · Commons: Castle Bravo Blast (US DOE) · public domain · xerxes · Commons: Xerxes Enthroned · CC BY 2.0 · palace · Commons · public domain · behistun, behistun2 · Commons · public domain · museum · Commons · public domain · muscarella · arkeoloji.biz (orig. SAFE Flickr) · all rights reserved · asma · Trowelblazers / asmaibrahim.com · unknown · edhi · Local Cult blog (Edhi morgue) · unknown. بقیهی تصویرها بازسازیِ هوش مصنوعیان و روی خودِ ویدیو نشوندار شدن.


